طرفداری | اونای امری میگوید: «یکی از چیزهایی که هرگز فراموش نمیکنم، پیامهای تلگرافی هستند.» سرمربی استونویلا تنها ۱۱ سال داشت که پدربزرگش، آنتونیو در ۷۶سالگی از دنیا رفت. پس از آن، پیکها یکی پس از دیگری به خانهی آنها در هوندارریبیا، شهر کوچک و زیبای باسکی در سمت اسپانیایی مرز فرانسه میآمدند. امری پیش از آن هم داستانهایی دربارهی پدربزرگش شنیده بود، اما آن تلگرافها چیزی بود که در ذهنش ماند؛ نشانی از جایگاه آن مرد، غروری که خانواده نسبت به او داشت و پیوندهایی که اعضای خانواده را به یکدیگر گره زده بود.
امری در گفتوگو با ESPN میگوید: «میتوانم پدرم را به یاد بیاورم که تلگرافهای تسلیت را به من نشان میداد؛ از رئال مادرید، بارسلونا و همهی باشگاههای اسپانیا.»
این، بخشی از میراث فوتبال است. هیچکس دقیقاً نمیداند چرا، اما آنتونیو امری را «ال پاخاریتو» به معنی پرندهی کوچک صدا میزدند؛ لقبی که ۴۴ سال پس از مرگش هنوز هم برای او به کار میرود. پاخاریتو امری در راهآهن کار میکرد و دروازهبان رئال یونیون آیرون بود؛ باشگاهی که در همان نزدیکی، در کنار رودخانهی بیداسوا قرار داشت. او همچنان تنها دروازهبانی است که با پیراهن رئال یونیون در سطح اول فوتبال اسپانیا بازی کرده است؛ تیمی که از زمان آغاز لالیگا در سال ۱۹۲۹، چهار فصل در بالاترین سطح حضور داشت. ساعت ۱۵:۱۵ روز یکشنبه ۱۰ فوریه ۱۹۲۹، در ورزشگاه ساریا و در شرایطی که قیمت بلیتها دو پزوتا بود، پاخاریتو نخستین گل تاریخ لالیگا را دریافت کرد.
سالها بعد، پیتوس پرات بازیکن اسپانیول به یاد میآورد که ضربهاش را آنقدر محکم زده بود که حتی «پرندهی کوچک» هم نتوانست آن را مهار کند. این همان دروازهبانی بود که به رئال یونیون کمک کرد در سالهای ۱۹۲۴ و ۱۹۲۷ قهرمان کوپا دلری شوند؛ دو جامی که با وجودقدرتهای بزرگ اسپانیا، به کلکسیون افتخارات این باشگاه کوچک اضافه شد؛ رئال یونیون پیش از آن در سالهای ۱۹۱۳ و ۱۹۱۸ نیز جام را بالای سر برده بود.
امری هنوز هم هر بار واتساپش را باز میکند، پدربزرگش را میبیند؛ تصویر پروفایلش عکسی از آنتونیوست با پیراهنی بنددار و زانوبند. دو طرف او، دو پسرش ایستادهاند؛ پدر و عموی اونای. هر دو در آن عکس کتوشلوار و کراوات به تن دارند، اما بعدها آنها هم پیراهن رئال یونیون را بر تن کردند.

پدر اونای، خوان ماریا مانند آنتونیو دروازهبان بود و برای باشگاههای دیگری از جمله دپورتیوو لاکرونیا و اسپورتینگ خیخون نیز بازی کرد. برادران بزرگتر آنتونیو، یعنی عموهای پدربزرگ اونای، پیش از او برای رئال یونیون بازی کرده بودند. فرانسیسکو، ملقب به «تانک»، در سال ۱۹۱۸ با این تیم به عنوان قهرمانی رسید. عموی دیگر اونای، رومان نیز پیراهن رئال یونیون را پوشید.
رئال یونیون یکی از باشگاههای بنیانگذار لالیگا در سال ۱۹۲۹ بود. اونای در چنین فضایی بزرگ شد و طبیعی بود که خودش و خواهر و برادرهایش هم فوتبال بازی کنند. با این حال، او دروازهبان نشد و برای رئال یونیون هم بازی نکرد. مسیر او حدود بیست کیلومتر غربتر، در آکادمی رئال سوسیداد آغاز شد و از آنجا هم به جاهایی دیگر و دورتر رسید.
زمانی که اونای مسیر فوتبالی خود را آغاز کرد، رئال یونیون در دسته سوم نیمهحرفهای اسپانیا بازی میکرد؛ یکی از ۳۶۰ تیمی که در ۱۸ گروه منطقهای تقسیم شده بودند. این باشگاه پس از سقوط از سطح اول در سال ۱۹۳۲، دیگر هرگز به لالیگا بازنگشت؛ هرچند در سال ۲۰۰۹ برای مدتی کوتاه به دسته دوم صعود کرد و در کوپا دلری موفق شد رئال مادرید را شکست دهد.

امری به عنوان بازیکن، پنج بار در سطح اول با پیراهن رئال سوسیداد به میدان رفت. اما دوران مربیگری او مسیری بسیار مهمتر برایش رقم زد؛ والنسیا، سویا، پاری سن ژرمن، آرسنال، ویارئال و حالا استون ویلا. با این حال، خانه و خانواده همچنان او را به سوی خود میکشیدند و مسئولیتی در قبال رئال یونیون بر دوشش سنگینی میکرد؛ باشگاهی که نمایندهی منطقهی بیداسواست، ناحیهای که در دو سوی مرز اسپانیا و فرانسه قرار گرفته است. امری میگوید: «هوندارریبیا همیشه شهر ماهیگیرها بود. در آیرون، گمرکهای مرزی قرار داشتند. آن طرف مرز هم شهر اوندای در فرانسه بود. رئال یونیون جام برده بود، از بنیانگذاران لالیگا بود و تاریخ داشت؛ همیشه هم علاقهای نسبت به آن وجود داشت. اما باشگاه درجا زده بود و از ریل خارج شده بود. من همیشه احساس میکردم مسئولیتی خانوادگی دارم. وقتی مربیگری را شروع کردم، به رئال یونیون نگاه میکردم و با خودم میگفتم: لعنتی، چه حیف! با این همه تاریخ و این پیوند خانوادگی؛ پدربزرگم، پدرم، عمویم. اگر میتوانستیم به نحوی کمک کنیم…»
و همین کار را کردند. در سال ۲۰۲۱، خانوادهی امری نخستین سهام خود در رئال یونیون آیرون را خریدند؛ اقدامی که نخستین گام برای در اختیار گرفتن باشگاه بود. پنج سال بعد، آنها مالک اکثریت سهام رئال یونیون هستند. امری میگوید: «ما این کار را صرفاً از روی احساس انجام دادیم. باشگاه وضعیت خوبی نداشت و در حال سقوط بود. تا جایی که از دستم برمیآمد، باید کمک میکردم؛ برای ادای احترام به رئال یونیون، برای وارد کردن مردم به این پروژه، به خاطر خانواده، دوستان و تمام منطقهام. نمیتوانم آنطور که دوست دارم آنجا باشم، اما کاملاً در جریان امور هستم. هر وقت فرصتی پیدا کنم، میروم. حالا هم افرادی کاردان باشگاه را اداره میکنند.»
صبح پنجشنبه است؛ دو روز مانده به مسابقهای که صدمین سالگرد ورزشگاه ۵ هزار نفری گال را جشن میگیرد و رئیس باشگاه کنار زمین ایستاده است. یک دوچرخه به یکی از سکوها تکیه داده. او ایگور امری است؛ در ۱۲سالگی برای رئال یونیون بازی کرده و برادر اونای است. تمرین تمام شده، صدای بازیکنان از رختکن به گوش میرسد و مسئول زمین، در حالی که ماشین چمنزنی را روی زمین میکشد، از کنار زمین عبور میکند. ایگور با خنده به او اشاره میکند و دست تکان میدهد. میگوید: «کولدو، برادرمان. ما چهار نفر هستیم؛ کولدو، اونای، آندونی و من. آندونی امروز بعدازظهر میآید. او هم باغبان است؛ قرار است حاشیههای زمین را مرتب کند.»
درست در همان لحظه، بازیکنی برای سلام کردن جلو میآید. ایگور او را معرفی میکند: «لاندر، دروازهبان؛ و برادرزادهام.»
لاندر امری ۲۳ ساله، پسر اونای و نسل سوم خانوادهای است که درون دروازهی رئال یونیون ایستادهاند. اونای بعدتر توضیح داد: «لاندر خانواده را ادامه داد. نمیدانم چرا من دروازهبان نشدم، اما لاندر دروازهبان است. پدرم او را برای بازی به پارک میبرد.»
ایگور پس از در اختیار گرفتن باشگاه توسط خانواده، ریاست رئال یونیون را بر عهده گرفت. او مسیر تونل را طی میکند، از پلهها بالا میرود و وارد اتاق هیئتمدیرهی کوچکی میشود. پیراهن تیم بر تن یک مانکن در گوشهی اتاق قرار گرفته است. اسپانسر پیراهن، شرکت Ekipate by UE است که برای باشگاههای محلی لباس تولید میکند و متعلق به اونای امری است. روی چهار قفسهی کوچک مربعی، چهار جام اسپانیایی رئال یونیون قرار گرفتهاند؛ جامهایی که از داخل یک کمد قدیمی بیرون آورده شده، گردگیری و صیقل داده شدهاند و حالا دوباره در معرض دید قرار دارند. تاریخ از دل فراموشی بیرون کشیده شده است. ایگور میگوید: «این نمونهای از وضعیتی است که باشگاه به آن رسیده بود.»

او ادامه میدهد: «مالکان قبلی به دنبال خریدار بودند، چون شرایط باشگاه فاجعهبار بود. اونای، رئیس باشگاه را میشناخت و آنها هم میدانستند رئال یونیون برای ما چه معنایی دارد. بیشتر از اینکه مذاکره باشد، شبیه یک خواهش بود. باشگاه سقوط میکرد، سقوط میکرد و سقوط میکرد. میدانستیم دارد میمیرد. با خودمان گفتیم: لعنتی، باید کاری کنیم. ارزش باشگاه صفر نبود؛ منفی بود. ساختار آن شبیه یک باشگاه محلی بود و هیچ کنترلی روی هزینهها وجود نداشت. نگاه مردم به باشگاه منفی بود، وجههاش آسیب دیده بود و افراد زیادی از باشگاه طلب داشتند. یوسو، وکیل ما که امور اونای را هم مدیریت میکند، وضعیت را بررسی کرد و گفت: دیوانه شدهاید، این کار را نکنید. اما همهچیز به احساسات مربوط بود.»
خانوادهی امری ابتدا ۲۰ درصد از سهام را خریدند و سپس یک عرضهی سهام دیگر راه انداختند. سرمایهگذاری اولیه ۳۰۰ هزار یورویی فقط آغاز کار بود. آنها بدهیهای باشگاه را نیز پذیرفتند و مصمم بودند اجازه ندهند رئال یونیون منحل شود. شاید ادارهی باشگاه تحت نظارت مالی یا حتی تأسیس دوبارهی آن از نظر اقتصادی منطقیتر بود، اما در چنین شرایطی اصل و نسب، میراث و حتی نام باشگاه ممکن بود از بین برود. ایگور میگوید: «فقط میخواستیم رئال یونیون زنده بماند. اگر با عقلمان جلو میرفتیم، چندان منطقی نبود؛ اما تصمیم را با قلبمان گرفتیم. کمی چشمبسته وارد این ماجرا شدیم. یک برنامهی پنجساله داشتیم که همان سال اول به باد رفت. چیزهایی پیدا میکنید که آنطور که تصور میکردید نیست؛ اعدادی که درست نبودند. باشگاه در وضعیت بسیار شکنندهای قرار داشت و فقط در دو سال گذشته بود که واقعاً کنترل کامل آن را در دست گرفتیم. زمانبندی هم به ما کمک نکرد. با راهاندازی لیگ جدید در سطح سوم، هزینهها و الزامات بیشتر شد، اما وعدهای که به باشگاهها داده شده بود عملی نشد. لوئیس روبیالس، رئیس وقت فدراسیون، گفته بود هر باشگاه یک میلیون یورو دریافت میکند، اما پلتفرم تلویزیونی از هم فروپاشید. باشگاهها به طور میانگین یک میلیون یورو ضرر کردند. و همهچیز برای ما از همینجا شروع شد.»
اوضاع حالا بهتر شده است، حتی اگر این بهبود بیشتر از آنچه خانوادهی امری تصور میکرد زمان برده باشد. این تغییر را میتوان در ورزشگاه گال دید، در مردم احساس کرد؛ نوعی خوشبینی و حس تعلق که دوباره در این مکان جریان پیدا کرده است. اعضای هیئتمدیره ساعتهای طولانی و بدون دریافت دستمزد کار میکنند و رئال یونیون همچنان با زیان مالی اداره میشود؛ زیانی که خانوادهی امری آن را پوشش میدهد. اما میزان این زیان کمتر شده و باشگاه آرامآرام در حال تثبیت و بازسازی است. کارلوس فرناندس، رئیس پیشین باشگاه و مورخ رئال یونیون، میگوید: «ما در آستانهی ناپدید شدن بودیم؛ آمدن اونای ما را نجات داد. خوشبین هستم. استقلالمان را دوباره به دست آوردهایم و برای آینده امید داریم.»
ایگور میگوید: «ما یک روند و یک ساختار ایجاد کردهایم. امکانات بهتر شده، تصویر باشگاه قدرتمندتر شده است. آکادمی در حال فعالیت است و فوتبال زنان هم داریم. حالا باشگاه دیگری هستیم، هرچند هنوز کارهای زیادی باقی مانده. درآمدزایی دشوار است؛ کارمان پیدا کردن سرمایهگذاری، جذب اسپانسر و بهبود امکانات بوده است.»
در این میان، اونای وارد ماجرا شد. رئال یونیون به همکاری خود با رئال سوسیداد پایان داد تا استقلال بیشتری داشته باشد و دیگر جدایی بازیکنانش یک امر از پیشتعیینشده نباشد. ایگور میگوید: «تا بازیکن کمی رشد میکرد، روی هوا او را از ما میقاپیدند!» به جای رئال سوسیداد، استون ویلا یک قرارداد همکاری با رئال یونیون امضا کرد و حتی پا را از این هم فراتر گذاشت؛ ۱۸ ماه بعد، زمانی که باشگاه ۴.۵ میلیون یورو سهام جدید عرضه کرد، شرکت V Sports (مالکان استون ویلا) ۲۴ درصد از سهام رئال یونیون را خریدند. خانوادهی امری ابتدا در قالب عرضهی سهام ۱.۲ میلیون یورویی، ۲۰ درصد باشگاه را خریدند و سپس با سرمایهگذاری ۱.۵ میلیون یورویی دیگر سهم خود را افزایش دادند. پس از سومین عرضهی سهام، خانوادهی امری اکنون مالک ۵۳ درصد رئال یونیون هستند و باقی سهام در اختیار سهامداران خرد قرار دارد.

ایگور میگوید: «یک روز اونای این موضوع را با ساویریس، رئیس استونویلا مطرح کرد. این اتفاق نشان میدهد آنها چه نظری دربارهی اونای دارند و تا چه اندازه او را در ساختار باشگاه پذیرفتهاند و این موضوع را جدی میگیرند. آنها شرکای دیگری هم دارند، علاوه بر باشگاههایی که مالکشان هستند، مثل ویتوریا گیمارش در پرتغال. پس چرا اسپانیا نه؟ پنج بازیکن جوان استون ویلا به صورت قرضی به اینجا آمدهاند. خانوادهی امری مالک باشگاه هستند و اونای مسئولیت بسیار بزرگی نسبت به آن احساس میکند. میخواهد درگیر کار باشد، اما با فاصلهی جغرافیایی و شغلی مثل شغل او، این کار کاملاً ممکن نیست. او عضو هیئتمدیره نیست. روزهای مسابقه، باشگاه را به ما میسپارد. برایمان پیام میفرستد، آرزوی موفقیت میکند و میپرسد بازی چطور پیش رفت. در تعطیلات بازیهای ملی، شاید جمعه به تمرین بیاید و ببیند تیم چطور کار میکند. ضمن اینکه لاندر هم بازی میکند. اونای طبیعتاً دربارهی مربیگری صحبت میکند. او یکی از بهترین مربیان دنیاست. اگر چیزی باشد که دربارهاش اطلاعات داشته باشد، مربیگری است. ایده و نظرهایی دربارهی انتخاب مربی دارد. اما من به او گفتم: تنها یک مربی را میشناسم که مطمئنم اینجا موفق میشود؛ خودت. میدانم چطور کار میکنی. پس بیا مربیای پیدا کنیم که تا حد ممکن شبیه تو کار کند؛ اما باید کسی باشد که هم اهل کار باشد و هم با اینجا جور دربیاید. دربارهی این موضوع بحثهایی داشتهایم.»
با این حال، هر تصمیمی بگیرید، هیچ تضمینی وجود ندارد. ایگور اضافه میکند: «هر روز نبردی برای بقاست… بعد آخر هفته میرسد و در نهایت به این بستگی دارید که توپ وارد دروازه بشود یا نه.»
روزی خواهد رسید که رئال یونیون به بازگشت به لالیگا فکر کند. اگر اونای امری سرمربی تیم باشد چه؟ ایگور میگوید: «بازی کردن در لالیگا محشر است، اگر این کار را با اونای انجام بدهیم، میشود دو برابر محشر خواهد بود.»
ایبار، باشگاهی از آن سوی استان گیپوسکوا که از نظر تاریخی شباهتهایی با رئال یونیون دارد، نمونهای است که خانوادهی امری به آن نگاه میکنند؛ شاهدی بر اینکه این رویا کاملاً ناممکن نیست. با این حال، امریها میدانند که رسیدن به لالیگا هنوز هدفی واقعبینانه برای امروزشان نیست. آنچه اکنون اهمیت دارد، چیزی عمیقتر و غیرملموس است: تاریخ، هویت و جامعه. ایگور میگوید: «هدف ما این است که باشگاه را قدرتمند و باثبات کنیم؛ باشگاهی که به منطقه خدمت کند و با آن ارتباط داشته باشد. مسئله مسئولیتی است که نسبت به محل زندگیمان داریم، اینکه به عنوان یک نهاد نقش خودمان را ایفا کنیم. فوتبال در زندگی مردم نقش دارد. سالمترین ویژگی ورزشهای گروهی این است که ارزشها را منتقل میکنند. این شیوهی ما برای کمک به بیداسواست؛ اینکه مردم را کنار هم جمع کنیم.»
جمعهشب، در بار رئال یونیون واقع در میدان زیبایی در مرکز شهر، خانوادهی «سالوادور اچاندیا گال» پشت میزی نشستهاند که پر از بطریهای شراب و بشقابهای تورتیلاست؛ در کنار رئیس باشگاه، کارکنان و بازیکنان سابق. سالوادور، تاجر متولد آیرون در دسامبر ۱۹۲۴ مبلغ ۱۵۰ هزار پزوتا را که شورای شهر برای ساخت ورزشگاه نیاز داشت، اهدا کرد؛ ورزشگاهی که قرار بود نام خانوادگی مادر او، گال را بر خود داشته باشد. این ورزشگاه دو سال بعد با دیدار برابر بارسلونا افتتاح شد و دختر سالوادور آغاز نمادین مسابقه را انجام داد. از آن زمان، ورزشگاه خانهی رئال یونیون بوده است.
نوادگان اچاندیا که به آیرون دعوت شدهاند، از مراسمی عمومی که باشگاه در موزه برگزار کرده آمدهاند؛ جایی که تاریخ دوباره از دل گذشته بیرون کشیده شده و با مردم به اشتراک گذاشته میشود. روز بعد، در مراسم صدمین سالگرد ورزشگاه گال، رقص سنتی باسکی اجرا میشود. النا آنابیتارته، نتیجهی دختری اچاندیا، ضربهی نمادین آغاز مسابقه را میزند. سپس اتفاقی فوقالعاده رخ میدهد: لوکا سانگالی در دقیقه ۹۵ با یک ضربهی آزاد تماشایی، بازی را ۲-۲ میکند. جشن کامل میشود.

چند ساعت پیش از مسابقه، ایگور و یوسو در حال فکر کردن هستند که بازی استون ویلا مقابل تاتنهام را کجا تماشا کنند. چند ساعت بعد، اونای از لندن پیامی میفرستد. او خلاصهی بازی را دیده، اما میخواهد بداند آن شب تاریخی برای باشگاهی که خانوادهاش با آن بزرگ شدهاند، چطور گذشته است؛ همان باشگاهی که سه نسل از خانوادهی امری در آن بازی کردهاند. و شاید نسل چهارم، نسل خودش، روزی در آنجا مربیگری کند؛ در لالیگا؟ اونای میخندد و میگوید: «من؟ مربی؟ فکر نمیکنم. مطمئن نیستم وقتی برایش داشته باشم. اگر یک روز به دسته اول برگردیم، رؤیا خواهد بود؛ اما خب، فعلاً یک رؤیاست… خیلی زیبا خواهد بود اگر بتوانیم این دایره را کامل کنیم، اما رؤیای واقعی من این است که احساس تعلق به رئال یونیون همچنان بخشی از جامعه باقی بماند؛ اینکه این احساس برای همیشه زنده باشد و مردم ارتباط عاطفی خود را با باشگاه حفظ کنند. میخواهم یک مجموعهی تمرینی با زمینهایی برای شهر بسازیم؛ جایی برای بازی کردن. یک کافهتریای خوب، رختکنهای مناسب و امکانات کامل داشته باشد؛ جایی که بچهها بتوانند به آنجا بیایند، والدین هم بتوانند در کنارش باشند. چیزی که میخواهم، یک خانهی فوتبال برای آیرون و منطقه است؛ خانهای که رئال یونیون به مردم بازگرداند. این میتواند نقطهی اوج تمام کاری باشد که انجام دادهایم. و دوست دارم نام پدربزرگم را بر آن بگذارند.»
– سید لو، ESPN



لیورپول با آرنه اسلوت؛ غرق در باتلاق مشکلات
با دو تیم و سه سرمربی: اروپا در مشت اسپانیاییهاست
بردن منچسترسیتی کافی نیست به دنبال جام هستیم !
اعتراف تلخ امری درباره شانس قهرمانی تیمش در لیگ انگلیس
گلایه امری از باشگاه آرسنال
دلجویی امری از دیبو: او صد در صد آماده است









