طرفداری | اولین مرحله مواجهه میلیاردرها با اتهام و نیاز به پاسخگویی، انکار پرسروصدا است.
مرحله دوم، حیرت از این است که چطور اصلاً ممکن بوده چنین مشکل سطح پایین و متعلق به طبقهای پایین، برای این غولهای صنعت، ستونهای جامعه و اربابان انسان و حیوان، اجازه وقوع پیدا کند.
مرحله سوم، یک عذرخواهی بیرمق و نیمبند است؛ چیزی شبیه «از بابت حواسپرتی و ناراحتیای که بهخاطر این موضوع ایجاد شده متأسفیم»، البته پس از آنکه از طریق واسطهها، به شکلی تهامی موضوع را انکار کردهاید.
مرحله چهارم؟ بهزودی خواهیم فهمید.
در یک ماه گذشته، آهسته و با احتیاط وارد عصر عجیبی شدهایم که در آن، گاهی ممکن است اندکی پیامد و مجازات گریبان طبقه میلیاردرها را بگیرد؛ البته صرفاً در محدوده ورزش، جایی که ظاهراً قوانین چندان اهمیت نداشتند. این اتفاق در عصری عجیب و مضحک رخ داده است؛ عصری که به نظر میرسد یک درصد ثروتمند جامعه نهفقط از یک فضای اقتصادی سفارشی برخوردارند که در آن میزان مالیات و شکل مقررات تقریباً بر اساس انتخاب خودشان اجرا میشود، بلکه از یک سرویس اختصاصی و دربانگونه از سوی نظام قضایی هم بهره میبرند.
فعلاً بحث اینکه اصلاً میلیاردرها باید وجود داشته باشند یا نه، یا اینکه وجود آنها شکست آشکار سیاستهای مالی است را کنار بگذاریم. اتفاقی که رخ داده، چرخشی قابل توجه است.
در ۲ سپتامبر، NBA نتایج تحقیق خود را منتشر کرد: مشخص شد لسآنجلس کلیپرز و مالک آن، استیو بالمر، بهطور رسمی ۲۸ میلیون دلار خارج از دفاتر مالی به «کووای لنارد» ستاره تیم پرداخت کردهاند؛ آن هم بابت شغلی صوری نزد یک حامی مالی که عملاً قرار نبود در آن کاری انجام دهد و با این روش سقف دستمزد لیگ دور زده شد. کلیپرز به کسر پنج انتخاب دور اول در درفت و ۳۰ میلیون دلار جریمه محکوم شد. بالمر، نهمین فرد ثروتمند جهان، نیز به مدت یک سال از فعالیت و دخالت در امور تیمش محروم شد.
کلیپرز در ابتدا بیانیهای منتشر کرد و با لحنی تند اعلام کرد که «بهشدت یافتههای NBA را رد میکند؛ یافتههایی که حاصل تحقیقی بهشدت جانبدارانه برای توجیه روایتی از پیش تعیینشده بودهاند، نه مبتنی بر واقعیتها و شواهد».
بعد، مجازات را پذیرفتند.
به هر حال، شواهد علیه آنها کاملاً روشن بود؛ تحقیقات روی این پرونده توسط پابلو توره، خبرنگار، و پادکست او با نام Pablo Torre Finds Out انجام شد که برای فعالیتهایش برنده جایزه پولیتزر شد. این پادکست یافتههای خود را در چند قسمت منتشر کرد و با شک و تردید زیادی هم مواجه شد؛ از جمله از سوی مارک کیوبن، مالک بخشی از سهام دالاس ماوریکس که او هم مثل بالمر، میلیاردر است. کیوبن پیشتر در حمایت از بالمر نوشته بود: «من طرف تیم بالمر هستم. استیو آنقدرها هم احمق نیست.»

البته باید توجه داشت که بالمر تنها زمانی اجازه خرید کلیپرز را پیدا کرد که مالک قبلی تیم، دونالد استرلینگ، به دلیل اظهارات نژادپرستانه از لیگ کنار گذاشته شد؛ یکی دیگر از موارد نادر که یک مالک از سوی همتایان خودش کنار زده شد.
سپس هفته گذشته، ضربهای مشابه فرود آمد؛ منچسترسیتی به دلیل بیش از ۱۰۰ مورد تقلب در مقررات مالی لیگ برتر در فاصله سالهای ۲۰۰۹ تا ۲۰۱۸ و ایجاد مانع در تحقیقات بعدی از ۲۰۱۹ تا ۲۰۲۳، مجرم شناخته شد. آنها هنوز به مرحله عذرخواهی نرسیدهاند و مانند تمام این سالها بر بیگناهی خود تأکید دارند و موضعی بهشدت تهاجمی و مقابلهجویانه گرفتهاند.
با این حال، به نظر میرسد در هر یک از مسیرهای محتملی که این پرونده طی کند – که بدون شک چند سال دیگر را درگیر تجدیدنظرخواهیها و شکایتهای حقوقی خواهد کرد – مالکیت اماراتی، در این ماجرا متحمل آسیبهای متعددی خواهد شد. تمام کارنامه فوتبالی این باشگاه، که با سرمایهگذاری میلیاردها دلار، یک باشگاه معمولی را به یکی از بهترینهای جهان تبدیل کرد لکهدار خواهد شد.
و اگر هدف اصلی این پروژه، آنطور که در زبان مدیران باشگاهها گفته میشود، استفاده از قدرت نرم برای تبلیغات یک دولت ثروتمند نفتی بوده باشد، این پروژه به شکلی فاجعهبار نتیجه معکوس داده است. فارغ از اینکه از اینجا به بعد چه اتفاقی بیفتد، این باشگاه تحت مالکیت امارات متحده عربی به دلیل تقلب در مقیاسی کلان و در دورهای طولانی، همیشه با این به یاد آورده خواهد شد کهمهمترین رقابت ورزشی جهان و یک نهاد فرهنگی بریتانیایی را دستخوش فساد و رقابت ناسالم کرد.
ارزش دارد لحظهای مکث کنیم و این واقعیت را در نظر بگیریم: اینها از معدود موقعیتهای اینچنین در جامعهای مدرن هستند. جامعهای که برای میلیونرها و میلیاردرها، یک مسیر سریع و بدون اصطکاک ساخته است. به ندرت پیش میآید که موقعیتهایی اینچنین پیش بیاید و فردی در چنین طبقهای واقعاً مجبور میشود برای کاری هزینهای بپردازد.
این اتفاق یادآور پروندههای جنجالی مالکان بزرگ ورزشی در آمریکا است؛ مانند رابرت کرفت، مالک تیم فوتبال آمریکایی نیوانگلند پتریوتس، که در سال ۲۰۱۹ در جریان طرح پلیس در فلوریدا به دریافت خدمات جنسی در یک سالن ماساژ متهم شد؛ اتهامی که دادستانها بعداً به دلیل باطل شدن مدرک اصلی (ویدیوهای ضبطشده) مجبور به پسگرفتن آن شدند. یا پروندهی جیمز دولان، مالک تیم بسکتبال نیویورک نیکس، که همزمان با دو جنجال بزرگ دستوپنجه نرم میکند: از یکسو با شکایت یک کارمند سابق به اتهام آزار و تبعیض مواجه است، و از سوی دیگر به دلیل استفاده غیرقانونی از سیستمهای تشخیص چهره برای زیر نظر گرفتن و ممنوعالورود کردن هواداران معترض و وکلای مخالفش به سالن مسابقات دادگاهی شده است – موضوعی که پیشتر توسط توره افشا و گزارش شده بود
بعید به نظر میرسد دولان هیچگاه پیامد جدی اتهاماتی را که علیه او مطرح شده احساس کند.
احتمالاً گذر زمان، پروندههای کلیپرز و منچسترسیتی را بهعنوان مواردی استثنایی ثبت خواهد کرد، اما همین مسئله است که فعلاً آنها را تا این اندازه قابل توجه و خبرساز میکند. آدمهای صاحب قدرت و ثروت که با پیامدهای تصمیمات فاسد خودشان روبهرو میشوند. اتفاقی واقعاً کمسابقه در زمانه ما.
– گاردین، لیندر اسخارلاکنس













