برادرم به استقلال خیانت کرد و از پرسپولیس پول و زمین گرفت/ شاهرخ بعد از ۴ ازدواج میگوید تازه عشق واقعی را پیدا کردم/ گفتند ریش نداری نباید دستیار حجازی شوی!
منبع : خبرورزشی
شاهین بیانی، ملیپوش و کاپیتان اسبق استقلال در بیپردهترین مصاحبه عمر خود ناگفتههایی بر زبان آورد و البته بار دیگر نشان داد دل خوشی از برادرش ندارد.
یکی از بازیکنان تاریخ باشگاه استقلال که رازهای زیادی پیرامون این مجموعه در دل خود نهفته دارد، شاهین بیانی است؛ فوتبالیستی که با آبیپوشان پایتخت قهرمانی و نایبقهرمانی جام باشگاههای آسیا را تحت عنوان کاپیتان تجربه کرده است.
شاهین با حضور در استودیوی خبرورزشی بسیاری از ناگفتههای خود را بر زبان آورد و در مصاحبه خود حرفهایی زد که بدون شک بخش زیادی از آنها را تا امروز نشنیده بودید. گفتوگویی که توصیه میکنیم به دقت دنبال کنید تا اشرافتان نسبت به تاریخ استقلال بیشتر شود.
اولین سفر با تاج در ۱۵ سالگی
۱۵ سالم بود که موردپسند مستر جکیچ قرار گرفتم و به نوعی ایشان در تاج الفبای فوتبال را به من آموزش داد. تیم تاج قبل از انقلاب به امارات دعوت شد تا با تیم الاهلی بازی کند و جکیچ من را هم برای این سفر انتخاب کرد. باور کنید که یک هفته خواب نداشتم چراکه قرار بود با بزرگان تاج به مسافرت خارجی بروم؛ عزیزانی مثل حسن نظری، حسن روشن، آقای اسکندریان، اصغر حاجیلو و… آن بازی را سه بر صفر بردیم و اولین بازی من با لباس تاج در سن ۱۵ سالگی، قبل از انقلاب، در امارات انجام شد.
حجازی، پورحیدری را سرمربی استقلال کرد
قبل از انقلاب سرمربیان خارجی خیلی خوبی در فوتبال ما کار میکردند اما طبیعی بود که بعد از انقلاب به کشور خودشان برگردند. استقلال دیگر آقای جکیچ را بالای سر خود نداشت اما تمرینات خودمان را در زمین نظامآباد ادامه دادیم و تمرین میکردیم. یادم میآید که آقای حجازی هم به عنوان مربی و هم به عنوان بازیکن با تیم در سال ۵۸ کار میکردند. البته وقتی آقای پورحیدری از دبی برگشتند، خود آقای حجازی منصورخان را سر تمرین آوردند و کار را دادند دست ایشان به عنوان سرمربی تیم و ما از آن به بعد دیگر به نوعی شاگرد منصورخان پورحیدری شدیم.
جالب است برایتان بگویم سالی که قهرمان آسیا شدیم، یک شب بعد از اینکه شام خورده بودیم منصورخان برایمان گفت مستر جکیچ زمانی که من ۱۵ سال داشتم، تمام این مسیری که تا الان طی کردهام را تشریح کرده و گفته بود شاهین چند سال به عنوان دفاع راست بازی میکند، بعد از سن ۲۴ سالگی در تیم ملی بازی میکند و وقتی باتجربه شد، میآید دفاع آخر تاج و تیم ملی میشود.
خط خوردن از تیم ملی به خاطر بازار صفویه!
سال ۱۳۶۱ ما مشغول تمرین برای بازیهای آسیایی ۱۹۸۲ دهلی بودیم که گفتند از طرف سازمان تربیت بدنی ۹ نفر از بچهها برای سفر تایید نشدند! آقای علیدوستی، آقای درخشان، آقای فریبا، من، آقای نعلچگر و… دلایلی که آورده بودند هم واقعا خندهدار بود. مثلا برای من گفته بودند چون ایشان پاتوقش بازار صفویه است نباید در تیم ملی باشد! یا به یکی گفته بودند در منزلش گیتار دارد، از خانه یکی صدای موسیقی آمده و…
ناصرخان ابراهیمی سرمربی تیم ملی بود، ولی بعد از این اتفاق استعفا کرد و حاضر نشد تیم ملی را به بازیهای آسیایی ببرد. جالب اینکه محمد دادکان از فوتبال خداحافظی کرده بود ولی به دهلی ۱۹۸۲ رفت و به عنوان دفاع راست بازی کرد. البته آن تیم نتیجه نگرفت و وقتی برگشت، افرادی که آن تیم را به هند برده بودند کنار گذاشته شدند. در آن تیم همه ریش گذاشته بودند! یعنی عین این ۲۰ نفری که رفتند برای بازیهای آسیایی ۱۹۸۲ دهلی، همه ریش داشتند. خدابیامرز رضا احدی تنها عضو تیم استقلال در آن مسابقات بود و فقط در همان پیکارها بود که او را با ریش دیدیم!
گلبهخودی از سر بیتجربگی
محمودخان یاوری قبل از جام ملتهای ۱۹۸۴ سنگاپور استعفا داد، اما هیچ مصاحبهای نکرد و برای همه پوشیده بود که چرا ایشان حاضر نشد این تیم را به مسابقات ببرد و استعفا کرد؛ ولی خب ناصرخان ابراهیمی دستیار اول ایشان، به عنوان سرمربی کنار این تیم ماند. در بازیهای سنگاپور یادم میآید تیم خیلی خوب بود. ما سه بر صفر امارات را بردیم، بازی دوم چین را دو بر صفر بردیم، ولی یکی از دلایلی که قهرمان نشدیم مصدومیت آقای علیدوستی بود. یعنی حمید علیدوستی وقتی مصدوم شد، اصلا ارنج تیم ما به کل عوض شد و خب آن اتفاقی که در بازی نیمهنهایی با عربستان برای من افتاد، یعنی گل زدن به تیم خودی از سر بیتجربگی و… در نهایت چهارم شدیم اما آقای حشمت مهاجمی بعدها گفت ایران ۱۹۸۴ بهترین تیم بعد از انقلاب بود و باید در آسیا قهرمان میشد.
آنجا هوا شرجی بود و جورابهای ما اصلا قابل استفاده نبود و شورتها هم پاهایمان را زخم میکرد. بازی اول ما جوراب آدیداس گرفتیم و پوشیدیم، بازی دوم شورت آدیداس هم خریدیم، ولی جالب است که روی مارک آدیداس چسب میزدند که ما تبلیغ نکنیم، در صورتی که آدیداس اصلا احتیاج به تبلیغ ما نداشت! البته برای پیراهن هیچ کاری نتوانستیم بکنیم. داخل فیلمهایش است که بعد از بارندگی یا به خاطر شرجی هوا، آستین پیراهنها واقعا تا انگشتهای ما میآمد و از این بابت همیشه لطمه خوردیم چراکه میتوانستیم نماینده آدیداس باشیم و حتی به ما لباس مجانی بدهند ولی این کار را نکردند چون مسئولین وقت میگفتند ما برای هیچ جا تبلیغ نمیکنیم!
از طرف دیگر، قبل از جام ملتهای ۱۹۸۴ بازی تدارکاتی زیادی نداشتیم و کمتجربه بودیم. ای کاش تجربه این گل خودی در جدال با عربستان را میتوانستم در یک بازی تدارکاتی داشته باشم. من جوانترین بازیکن تیم بودم و تنها گلی که در زمان ملیپوشبودنم زدم، همان بود.
شاهرخ بیانی به استقلال خیانت کرد
اواسط دهه شصت چند بازیکن متأهل استقلال زمین شهری گرفته بودند. در سمت پرسپولیس هم علیآقا پروین برای همه بازیکنان پرسپولیس گرفته بود. خب شاهرخ هم وقتی از استقلال جدا شد و رفت پرسپولیس، زمین گرفت. حتی از هواداران مقداری پول هم گرفت که علیآقا مسئله پول را نمیدانست. شاهرخ رفت پرسپولیس، هم زمین گرفت، هم مقداری پول. آن زمین را هم بعدها ۲۰۰هزار تومان فروخت.
اینکه بخواهیم حالا به هواداران دروغ بگوییم، جالب نیست. شاهرخ مدعی اختلاف با سعید مراغهچیان و مدیریت باشگاه شده، ولی این مسئله را عنوان کرد تا به هواداران بگوید من به خاطر آن از استقلال جدا شدم در صورتی که موضوع این نبود. اصلا اختلاف با مراغهچیان مربوط به سال ۶۲ بود و تمام شده بود. مسئله فقط این بود که آن زمان در فوتبال ما این پولها اصلا رد و بدل نمیشد. از دقیقه اول موضوع من در جریان این اتفاق بودم اما این تصمیمی بود که خود شاهرخ گرفته بود و من کاری نمیتوانستم بکنم. طبیعی است که پول هر فوتبالیستی را وسوسه میکرد ولی اینکه حالا از استقلال بخواهد جدا شود و به پرسپولیس برود، یک مقدار هواداران ما را ناراحت کرد به خصوص با آن گلهایی که زد و آن مشتهایی که گره کرد. شاهرخ هم زمین گرفت، هم ۲۰۰هزار تومان پول نقد. هنوز هم که هنوز است هواداران ما از آن مشتهای گرهکرده ناراحت هستند.
ما دربی سال ۶۵ را ۳ بر صفر باختیم و شاهرخ دو تا گل زد. حالا جالب است برایتان بگویم، من ۱۵ تا دربی بازی کردم و تنها همان بازی را به پرسپولیس باختم. در بقیه دربیها یا بردیم یا مساوی کردیم و این را برای خودم افتخار میدانم.
چرا حجازی سرمربی تیم ملی نشد؟
تنها کسی که هیچ زمانی به عنوان مربی تیم ملی انتخاب نشد، ناصرخان حجازی بود. خب این برای اهالی فوتبال جای سوال داشت که چرا نباید ناصرخان حداقل در یک مقطع سرمربی تیم ملی باشد!
طرح ۲۷ سالهها اصلا به خاطر ناصرخان اجرا شد. حجازی مربی و کاپیتان من بوده و بهش افتخار میکنم. به ایشان خیلی ظلم شد. ولی مهم این بود که حجازی هیچ موقع از حرفش پایین نیامد بلکه آن مسیری که دوست داشت را انتخاب کرد و رفت.
ماجرای استعفای ۱۴ نفره
تیم ما در بازی آسیایی سئول، تیم خیلی خوبی بود. آقای دهداری، من یادم میآید با ژاپن بازی اول، برای اولین بار آقای پنجعلی به عنوان کاپیتان تیم را کنار گذاشت. البته در نهایت به کره میزبان باختیم و حذف شدیم. بعدش میخواستیم برویم خرید اما برای بچهها مشکل درست شد و مربیان میگفتند همه باهم بروید خرید. یا مثلاً، با کتشلوار باید برویم رستوران غذا بخوریم! یا به صف برویم رستوران! اینها برای بازیکنان یک مقدار گران تمام میشد. در نهایت آقای پنجعلی یک ورقه آورد و امضا کردیم که تا آقای دهداری باشند، ما دیگر بازی نمیکنیم. مسئله اصلاً استعفا نبود، بلکه یک قول و قرار بود که بین خودمان گذاشتیم؛ ولی این نامه وقتی به ایران رسیدیم، به دست خبرنگاران رسید و فردای روزی که ما برگشتیم، تیتر اول رسانههای ورزشی شد که ۱۴ نفر از تیم ملی استعفا دادند.
کاپیتانی نوبتی در استقلال!
بعد از ماجرای استعفا، به قطر رفتم اما اخبار استقلال و فوتبال ایران را پیگیری میکردم و برایم خیلی ناراحتکننده بود که آقای صلاحی به عنوان سرمربی استقلال در نیمه اول سال ۶۸ هر هفته یک بازیکن را به عنوان کاپیتان میفرستاد داخل زمین. وقتی دلیلش را پرسیدم، گفته بودند که نامجومطلق با مرحوم احدی و جعفر مختاریفر، شاهرخ را به عنوان کاپیتان قبول ندارند به خاطر اینکه رفته بود پرسپولیس و هر کدام از این بازیکنان به نوعی خودشان را کاپیتان استقلال میدانستند. آقای صلاحی هم به عنوان سرمربی نتوانسته بود این مشکل را حل کند و به خاطر همین مسئله هر هفته یک نفر را به عنوان کاپیتان میفرستاد جلوی صف! البته با آمدن مرحوم پورحیدری این مشکل حل شد.
بدترین گلی که عابدزاده خورد
پاییز سال ۶۸ وقتی برای استراحت به ایران آمدم، تیم ملی ایران رفته بود جام صلح و دوستی کویت و استقلال هم قرار بود برای جام میلز به هندوستان برود. آقای پورحیدری به من گفت شما هم بیا با تیم برویم هندوستان. گفتم تازه مسابقات ما در قطر تمام شده و آمدهام تا استراحت کنم، ولی منصورخان مثل همیشه گفت خب بیا آنجا، هم استراحت کن و هم بچهها را ببین. من رفتم و همه بازیها را به عنوان دفاع آخر بازی کردم. اتفاقا قهرمان هم شدیم. وقتی برگشتیم، به دعوت آقامحمدی من رفتم مجلس. با ایشان صحبت کردیم و گفتند که قرار است تیم استقلال پرقدرتی را برای سال ۶۹ شکل بدهیم. چند تا بازیکن مثل عابدزاده و مهدی فنونیزاده جذب شدند و نفراتی مثل من هم برگشته بودند، چنگیز هم برگشته بود. یک استقلال خوب شکل دادیم که از آن تیم به عنوان تیم رویایی ۹۰ همیشه یاد میکنند؛ تیمی که ظرف چند ماه، قهرمان و نایبقهرمان آسیا شد.
ما سال ۹۹۰ قهرمان شدیم و سال ۱۹۹۱ هم باید قهرمانی را تمدید میکردیم ولی به الهلال در ضربات پنالتی باختیم. در جدال فینال، ابتدا با یک گل از الهلال جلو افتادیم، اما یوسف الثنایان روی یک ضربه کاشته تقریبا از حوالی نقطه کرنر به استقلال گل زد و احمدرضا عابدزاده از بدشانسی، بدترین گل عمر فوتبال خود را خورد. او برخلاف همیشه، در ضیافت پنالتیها هم نتوانست ضربهای را مهار کند و در نهایت باختیم و دوم شدیم. اگر آن قهرمانی را هم به دست میآوردیم، الان ستارههای استقلال سه تا بود.
پیراهنهای ۵۰ دلاری
وقتی در بنگلادش قهرمان شدیم، حاجآقا اولیایی صدایم کرد و گفت قرار است چند تا از وزرا بیایند فرودگاه برای استقبال ولی لباسهایمان یکشکل نیست. به همین دلیل به من ۵۰ دلار داد که بروم برای تیم استقلال و کادر فنی لباس فرم تهیه کنم؛ لباس متحدالشکل. من رفتم توی بنگلادش با ۵۰ دلاری که آقای اولیایی داد، برای همه لباس خریدم.
خیانت شاهرخ و فنونیزاده به استقلال
من این ماجرا را برای اولین و آخرین بار میگویم چون هواداران هنوز هم راجع به دربی اسفند ۱۳۷۰ از من سوال میکنند و خیلی ناراحت هستند چون فکر میکردند که ما میتوانستیم آن دربی را با ۵، ۶ گل ببریم. اصل ماجرا این بود که بعدها خود آقای مرتضی فنونیزاده این مسئله را عنوان کرد و گفت بین دو نیمه از طریق یکی از تدارکات پرسپولیس به شاهرخ پیامی انتقال داده میشود که علیآقا پروین با ناراحتی گفته دیگر بس کنید و گل نزنید. شاهرخ هم این مسئله را فقط با مهدی فنونیزاده در میان گذاشت و گفت آقای پروین دارد سکته میکند شل کنیم تا کار با همین دو-صفر تمام شود! من به عنوان کاپیتان تیم اگر این مسئله را میدانستم حتما به آقای پورحیدری انتقال میدادم و میگفتم هم مهدی و هم شاهرخ را تعویض بکند چون ما برای هواداران مسابقه میکردیم و هواداران ما با برد و باخت استقلال حتی سکته میکردند.
به صراحت میگویم که بین بچهها هیچ هماهنگی نبود و فقط مهدی و شاهرخ این مسئله را رعایت کرده بودند که اصلا کار درستی نبوده است. همان موقع من گفتم اینها خیانت کردند. الان هم دارم با صراحت میگویم که این دو نفر به تیم و هواداران استقلال خیانت کردند.
پایان فوتبال و خداحافظی با استقلال
از ابتدای دهه ۷۰ کمکم پول وارد فوتبال ایران شد و در انتهای بهار سال ۷۱ تعداد زیادی از بازیکنان ما به تیمهای دیگر رفتند تا زندگی خود را بسازند. فکر میکنم حدود ۱۳ بازیکن را از دست دادیم و از میان بزرگترها، فقط من، ورمزیار، حسنزاده، مرفاوی و سرخاب مانده بودیم. در چنین شرایطی دکتر بیژن ذوالفقارنسب را سرمربی استقلال کردند و همان زمان اعتراضات بسیار زیادی شد که چرا یک پرسپولیسی باید سرمربی استقلال شود!
البته خودم هم پیشنهادات خوبی داشتم، ولی تصمیم گرفتم فوتبالم را با تاج شروع کنم و با استقلال تمام کنم. در مورد داستان خداحافظی هم که سال ۱۳۷۲ رخ داد باید بگویم این مسئله برمیگشت به خانواده استقلال. خیلی از هواداران همچنان از من سوال میکنند چطور تصمیم به خداحافظی گرفتم؛ ببینید، ما وقتی با نساجی بازی داشتیم، همیشه میرفتیم هتل بادله که نزدیک ساری بود ولی سال ۷۲ ما رفتیم جویبار و خانه یکی از طرفداران! تیم رفت آنجا، ناهار را همانجا درست کردند و مردم خیلی با بچهها عکس انداختند، طوری که خستهمان کردند. من داخل اتاق با ۶، ۷ تا از بچهها دراز کشیده بودیم و استراحت میکردیم. همانطور که سقف را نگاه میکردم، گفتم استقلال به این روز افتاده که الان باید بیاید اینجا خانه یکی از طرفداران اردو بزند؟ نباید به این شکل باشد. حمید بابازاده کنار من بود؛ او هم نمیتوانست بخوابد چون آنجا گرم بود. گفتم من دیگر برای استقلال بازی نمیکنم چرا که در شان استقلال نیست که داخل خانه طرفدار اردو بزند. بعد از آن بازی نساجی هم تصمیم گرفتم دیگر بازی نکنم. البته تمام روزنامهها آمدند دلیل خداحافظی مرا بپرسند که چرا یکهو این تصمیم را گرفتم ولی چون این مسئله خانوادگی بود، دوست نداشتم مسائل خانواده را بیاورم داخل روزنامهها. پاییز سال ۷۴ هم در بازی دوستانه با تیم ملی سنگاپور حاضر شدم و به صورت رسمی خداحافظی کردم.
گفتند حق نداری مربی استقلال شوی
سال ۱۳۷۷ به دعوت ناصرخان حجازی قرار شد که من بروم کنار ایشان به عنوان کمکمربی. چند روز کنار تیم استقلال با لباس شخصی رفتم که روزنامهها عکسش را هم انداختند ولی وقتی آقای فتحاللهزاده از سفر آلمان برگشت، مدعی شد که هیئتمدیره به او گفته است ناصرخان و شاهین جفتشان ریشهایشان را میزنند و نمیتوانند به اتفاق هم روی نیمکت باشند. من فقط آقای فتحاللهزاده را نگاه کردم و گفتم واقعا متأسفم برای این هیئتمدیره.
چند ماه بعد از این ماجرا هم تعدادی از بازیکنان استقلال خیانت کردند تا حجازی را کنار بگذارند؛ منظورم همان بازی معروف استقلال و سایپا است.
عروسی به لطف پورحیدری
روزی که میخواستم ازدواج کنم، آقای پورحیدری گفت ما برای تو ۱۰۰هزار گذاشتیم کنار؛ پول بدهیم یا برایت عروسی بگیریم؟ هر کدام را میخواهی بگو تا برایت انجام بدهم. من گفتم منصورخان لطف کنید برایم عروسی بگیرید. با همان پول، در باشگاه بانک مسکن فرمانیه، با ۳۵۰ مهمان، آقای پورحیدری عروسیام را برگزار کرد. این حرکت باعث شد که یک بازیکن مثل من شرمنده حرکت منصورخان بشود و همانجا تصمیم گرفتم دیگر پیراهنم را عوض نکنم.
اختلافات من و برادرم
لذتی که من با این هوادارها بردم با هیچ چیزی قابل تعویض نیست. پدرم خدابیامرز کمتر به فوتبال توجه داشت و دنبال میکرد ولی مادرم، عجیب هم فوتبال و هم اخبار استقلال را دنبال میکرد. خدابیامرز خیلی فرهاد مجیدی را دوست داشت. در مورد اختلاف با برادرم هم بهتر است مردم بدانند بخشی از اختلافات من و شاهرخ به مسئله کاپیتانی استقلال برمیگردد که سالها از آن میگذرد، ولی ظاهرا هنوز برای ایشان حل نشده. تصمیم هیئتمدیره و آقای پورحیدری این شد که من کاپیتان استقلال باشم اما شاهرخ رفته بود پیش پدرم و گفته بود شاهین نباید این پیشنهاد را قبول بکند. من در جواب ایشان فقط همین جمله را گفتم که اگر پشت من به عنوان کاپیتان استقلال بیایید توی زمین قشنگتر است، یا من و تو پشت عابدزاده برویم توی زمین؟ البته یک مقدار هم مشکلات ما برمیگردد به مسائل خانوادگی.
چند وقت پیش یک مطلب از ایشان دیدم که گفته بود شاهین به من سر نزده توی بیمارستان. من فقط میتوانم بگویم که نباید از من یک توقع داشته باشد ولی به این مسئله پیش خودش فکر کند که چرا همدورهایهایش بهش سر نزدهاند؟ حتما یک مشکلی خودش داشته که بهش سر نزدند. فقط میتوانم این را بگویم که امیدوارم، امیدوارم و امیدوارم یک روزی شاهرخ از اشتباهات گذشته درس بگیرد. من هیچ ارتباطی با شاهرخ ندارم و دیگر نخواهم داشت. با همسرم و دو تا بچههایم زندگی میکنم و لذت میبرم. دخترم ازدواج کرده و پسرم هنوز دارد با من زندگی میکند، ولی برایم جای سؤال دارد که مگر میشود یک نفر بعد از چهار ازدواج، بگوید من تازه عشق واقعیام را پیدا کردم؟ اینجا با صراحت میگویم، امیدوارم که حداقل این اتفاقاتی که برایش دارد توی زندگی واقعی میافتد را روی داخل فضای مجازی منتشر نکند.
برای هواداران بازی کنید
تنها خواسته من از این نسل که الان دارند در استقلال بازی میکنند، این است که برای هواداران استقلال و شادی دل آنها بازی کنند؛ آن پولی که میگیرند، هر چقدر میگیرند، نوشجانشان ولی برای هوادار بازی کنند. شما حتما یادتان است روزی که ما از قهرمانی آسیا برگشتیم، داخل فرودگاه هواداران با ما چه کار کردند. خود من همیشه یک دستبند استقلال دستم است تا بدانم که هر چه دارم از استقلال و طرفدارانش دارم.
دوست ندارند استقلال قهرمان شود
الان کسانی که در رأس فوتبال ما هستند از سازمان ورزش گرفته تا فدراسیون، نسبت به استقلال جبهه دارند و در سالهای قبل نخواستند استقلال قهرمان شود. البته آنها چه دوست داشته باشند و چه نداشته باشند، بزرگی استقلال بر هیچکس پوشیده نیست. ما پرافتخارترین تیم ایرانی در آسیا هستیم. البته متأسفانه دیگر هیچ تیم ایرانی حتی استقلال نمیتواند قهرمان آسیا شود. این مورد یعنی قهرمانی آسیا برای ما خاطره است، ولی برای تیم پرسپولیس یک رویاست. با این جمله من، هواداران ما لذت میبرند و آرام میشوند.
علی دایی کجاست؟
آقای علی دایی کمشخصیتی نیست و خیلی کشورها فوتبال ایران را با علی دایی میشناسند ولی چرا او نباید در رأس ورزش ما باشد؟ چرا نباید مرد تحصیلکرده و باسواد فوتبال ما سمت داشته باشد؟
ویدیوی کامل مصاحبه با شاهین بیانی را در ادامه میبینید:


پشت پرده افشاگری تکان دهنده از فساد اخلاقی ستاره استقلالی + جزئیات
پیام معنادار پیشکسوت استقلال به مدیران فدراسیون فوتبال رسید
حمایت تمام قد پیشکسوت محبوب استقلال از سرمربی آبی
پیشنهاد ویژه پیشکسوت استقلال به سهراب بختیاری زاده
متلک سنگین اردلان آشتیانی به تیم ملی فوتبال ایران + جزئیات
مقصد نهایی ستاره ایران در جام جهانی ۲۰۲۶ مشخص شد + جزئیات









