بالا
ورود به حساب کاربری
ثبت نام کنید
ارسال این مطلب برای دوستان

مربیان ایرانی حتما این چند سطر را بخوانند/ نسخه جهانی برای نجات فوتبال ایران!

منبع : خبرگزاری تابناک
تعداد نظرات کاربران : ۰ نظر
تاریخ انتشار : شنبه ۱۷ مرداد ۱۴۰۵ | ۱۳:۱۵

تفاوت یک مربی بزرگ با یک مربی معمولی، در دانستن آرایش ۳-۵-۲ یا ۴-۳-۳ نیست؛ در توانایی ساختن «ما» از دل ۱۱ «من» است.

بسیاری از مربیان ایرانی در تاکتیک، تمرین و حتی آنالیز توانایی دارند اما آنچه فوتبال مدرن را از فوتبال سنتی جدا می‌کند «هنر تیم‌سازی» است؛ هنری که فرق یک مربی معمولی با یک مربی بزرگ را مشخص می‌کند.

به گزارش سرویس ورزشی تابناک، خیلی‌ها هنوز فکر می‌کنند راز موفقیت یک مربی، حفظ کردن چند آرایش تاکتیکی یا کشیدن فلش روی تخته است؛ اما فوتبال سال‌هاست از این مرحله عبور کرده و امروز فرق یک مربی معمولی با یک مربی بزرگ، نه در چینش ۳-۳-۴ و ۲-۵-۳ بلکه در مهارتی کمتر دیده‌شده به نام «توان تیم‌سازی» است. تیم‌سازی یعنی اینکه از ۱۱ بازیکنی که هر کدام برای خودشان ستاره‌اند، مجموعه‌ای بسازی که برای هم بدوند، برای هم بجنگند و موفقیت تیم را بالاتر از درخشش فردی ببینند. این هنر را نه در کلاس‌های مربیگری یاد می‌دهند و نه با چند جلسه تمرین به‌دست می‌آید؛ ترکیبی است از مدیریت، روان‌شناسی، رهبری و شناخت آدم‌ها.

مربیانی غریبه با تیم‌سازی!
ساختن یک تیم، هنری است که هر کسی که نام «سرمربی» را یدک می‌کشد الزاماً آن را بلد نیست. در ادبیات مدیریت ورزشی، «تیم‌سازی» فرآیندی را می‌گویند که مجموعه‌ای از افراد مستقل به واحدی هماهنگ با هدفی مشترک تبدیل می‌شوند. این فرآیند فقط به تمرین‌های تاکتیکی محدود نیست بلکه شامل شکل‌گیری فرهنگ تیمی، اعتماد متقابل، مسئولیت‌پذیری، ارتباط مؤثر و پذیرش نقش‌های فردی در خدمت موفقیت جمعی است. بسیاری از مربیان بزرگ جهان پیش از آن‌که مردان تاکتیک باشند، رهبران توانمندی هستند که می‌دانند چگونه شخصیت‌های متفاوت را زیر یک پرچم گرد هم آورند.

هنری که اتفاقی نیست
سازمان تحقیقات و مطالعات فوتبالبه تازگیتصویری نگران‌کننده از ثبات فنی در فوتبال حرفه‌ای ارائه داد. بررسی این مرکز در سال ۲۰۲۶ نشان می‌دهد ۶۵.۲ درصد باشگاه‌ها در ۵۵ لیگ حرفه‌ای جهان تنها در یک سال گذشته حداقل یک‌بار سرمربی خود را تغییر داده‌اند. خود CIES از این وضعیت با عنوان «بی‌ثباتی مزمن» یاد کرده اما تفاوت جایی‌ست که برخی باشگاه‌ها برخلاف این موج روی یک پروژه بلندمدت سرمایه‌گذاری می‌کنند.

کافی است به لیورپولِ یورگن کلوپ نگاه کنیم؛ مربی‌ای که از سال ۲۰۱۵ هدایت این تیم را بر عهده گرفت و نزدیک به ۹ سال فرصت داشت تا فرهنگ فوتبالی خودش را بسازد. یا پپ گواردیولا که یک‌دهه در منچسترسیتی ماند و تیمی خلق کرد که حتی با تغییر بازیکنان، هویت فوتبالی‌اش تغییر نکرد. این ثبات، اتفاقی نبود؛ محصول اعتماد باشگاه به فرآیند تیم‌سازی بود.

در نقطه مقابل پژوهشی که درباره لیگ برتر ایران انجام شده، واقعیتی تلخ را آشکار می‌کند. تحقیق «تأثیر ثبات مربی بر عملکرد تیم‌های لیگ برتر» نشان می‌دهد در فصل مورد بررسی، دو سوم تیم‌های لیگ برتر حداقل یک‌بار سرمربی خود را تغییر داده‌اند و میانگین عمر مربیان فقط ۱۶.۱ هفته، یعنی حدود چهار ماه بوده؛ مهم‌تر اینکه تیم‌هایی که ثبات روی نیمکت داشتند، از نظر امتیاز، تعداد برد، رتبه نهایی و تفاضل گل عملکرد بهتری نسبت به تیم‌های دارای تغییرات مکرر مربی ثبت کردند. این همان جایی است که باید پرسید؛ چگونه می‌توان در چهار ماه تیم ساخت؟ تیم‌سازی مثل ساختن یک ساختمان نیست که با پول بیشتر زودتر تمام شود. تیم‌سازی، ساختن اعتماد است؛ ساختن فرهنگ است و فرهنگ با حکم برکناری و قرارداد‌های کوتاه‌مدت شکل نمی‌گیرد.

مربیان بزرگ دنیا پیش از آن‌که درباره سیستم ۳-۳-۴ یا ۲-۵-۳ حرف بزنند درباره «اعتماد» صحبت می‌کنند. گواردیولا جمله‌ای دارد که خلاصه این گزارش است: «اگر بازیکنان به یکدیگر اعتماد نداشته باشند هیچ تاکتیکی کار نمی‌کند.» شاید فوتبال ایران پیش از آن‌که دنبال مهاجم جدید یا هافبک خلاق بعدی باشد باید ابتدا یاد بگیرد به مربیان فرصت بدهد تا تیم بسازند، نه اینکه از مربیان بخواهند هر هفته روی نیمکت معجزه کنند.

مربیان ایرانی حتما این چند سطر را بخوانند/ نسخه جهانی برای نجات فوتبال ایران!

ستاره‌بازی به جای تیم‌سازی!
اگر هنوز کسی تردید دارد که تیم‌سازی مهم‌تر از خرید ستاره است، کافی است نگاهی به موفق‌ترین تیم‌های دو دهه اخیر فوتبال جهان بیندازد. تقریباً هیچ‌کدام از این تیم‌ها از روز اول پر از فوق‌ستاره نبودند؛ آنها ابتدا «تیم» شدند و بعد ستاره‌هایشان درخشیدند. یورگن کلوپ نمونه کلاسیک برای مثال زدن است. مربی آلمانی وقتی سال ۲۰۱۵ هدایت لیورپول را بر عهده گرفت، این تیم نه قهرمان اروپا بود، نه پر از گران‌ترین بازیکنان دنیا اما کلوپ در ۹ سال با ایجاد فرهنگ مشترک، اعتماد متقابل و تعریف دقیق نقش هر بازیکن، لیورپول را به قهرمانی لیگ قهرمانان اروپا در سال ۲۰۱۹ و قهرمانی لیگ برتر انگلیس در سال ۲۰۲۰ رساند. جالب اینکه بخش مهمی از ترکیب موفق او بازیکنانی بودند که بعد‌ها زیر نظر همین مربی به ستاره‌های جهانی تبدیل شدند. کلوپ بار‌ها تأکید کرده که «فوتبال فقط درباره استعداد نیست؛ درباره ساختن رابطه بین آدم‌هاست.» شاید به همین دلیل بود که لیورپولِ کلوپ پیش از آن‌که به قهرمانی اروپا و لیگ برتر برسد، ابتدا به تیمی تبدیل شد که بازیکنانش برای موفقیت یکدیگر می‌دویدند.

مربیان ایرانی حتما این چند سطر را بخوانند/ نسخه جهانی برای نجات فوتبال ایران!

بسیاری تصور می‌کنند موفقیت پپ گواردیولا فقط به خاطر حضور مسی، ژاوی یا اینیستا در بارسلونای او بود، اما واقعیت این است که گواردیولا در هر تیمی که کار کرده ابتدا یک سیستم و فرهنگ بازی ساخته است. به‌جز بارسا و بایرن مونیخ؛ در منچسترسیتی هم با وجود صرف هزینه‌های سنگین، رمز موفقیت او فقط خرید بازیکن نبود بلکه ایجاد تیمی بود که هر بازیکن دقیقاً می‌دانست چه نقشی دارد و چگونه باید در خدمت ساختار کلی بازی قرار بگیرد. نتیجه این رویکرد چندین قهرمانی لیگ برتر و فتح لیگ قهرمانان اروپا در سال ۲۰۲۳ بود.

نمونه متفاوت دیگر دیگو سیمئونه است. ارزش مالی ترکیب اتلتیکومادرید در بسیاری از فصل‌ها به‌مراتب کمتر از رئال و بارسا بوده اما تیم او توانسته با انسجام، انضباط و هویت مشخص، دو قهرمانی لالیگا، دو قهرمانی لیگ اروپا و دو تجربه حضور در فینال لیگ قهرمانان اروپا را کسب کند. این یعنی همیشه گران‌ترین تیم، بهترین تیم نیست. فوتبال مدرن یک پیام روشن دارد؛ پول می‌تواند بازیکن بخرد اما فقط یک مربی بزرگ می‌تواند از آن بازیکنان یک تیم بسازد. شاید به همین دلیل است که امروز در فوتبال جهان مربیان بزرگ را بیشتر با کیفیت تیم‌هایی که ساخته‌اند به یاد می‌آورند تا فهرست ستاره‌هایی که در اختیار داشته‌اند.

جای خالی معمار تیم!
فوتبال پر از مربیانی است که جام برده‌اند اما تاریخ فقط تعداد کمی از آنها را به‌عنوان «معمار تیم» به خاطر سپرده است. آنها فقط بازی را نمی‌بردند، بلکه از دل شخصیت‌های متفاوت یک هویت مشترک می‌ساختند. شاید معروف‌ترین جمله را فیل جکسون گفته باشد؛ جمله‌ای که سال‌هاست در کلاس‌های مدیریت ورزشی تدریس می‌شود: «قدرت یک تیم به هر عضو آن بستگی دارد؛ قدرت هر عضو به تیم وابسته است.»

نتایج هم این حرف را تأیید می‌کند. براساس آمار منتشر شده از سوی یوفا تیم‌هایی که چند فصل متوالی از ثبات نیمکت و یک فلسفه فنی مشخص برخوردار بوده‌اند به‌طور متوسط عملکرد موفق‌تری در رقابت‌های داخلی و اروپایی داشته‌اند. در لیگ برتر انگلیس بررسی‌های آماری نشان می‌دهد باشگاه‌هایی که تغییرات مکرر سرمربی را تجربه کرده‌اند نوسان بیشتری در نتایج و افت امتیازی قابل توجه داشته‌اند.

حلقه مفقوده فوتبال ایران هم همین است. بسیاری از مربیان داخلی هنوز تصور می‌کنند اگر چند بازیکن سرشناس جذب کنند، تیم خودبه‌خود ساخته می‌شود در حالی‌که فوتبال حرفه‌ای نشان داده که اول تیم ساخته می‌شود، بعد ستاره‌ها در آن می‌درخشند. شاید به همین دلیل است که در فوتبال ایران با وجود تغییر نسل بازیکنان و هزینه‌های سنگین نقل‌وانتقال، کمتر تیمی را می‌بینیم که بتواند برای چند فصل متوالی، هویت فنی و شخصیتی خود را حفظ کند. در نهایت همان جمله معروفی که امروز در بسیاری از کتاب‌های مدیریت و ورزش تکرار می‌شود: «ستاره‌ها مسابقه را می‌برند، اما تیم‌ها جام را فتح می‌کنند.» مربیان ما این جمله را روی دیوار اتاق‌شان قاب بگیرند.

از پروژه‌بگیری تا پروژه‌سازی!
امروز اگر از هر هوادار تیم‌های ایرانی درباره بزرگ‌ترین مشکل تیم محبوب‌شان بپرسی، از کمبود مهاجم، ضعف دفاع یا اشتباهات داوری حرف می‌زند؛ اما شاید ریشه بسیاری از مشکلات جای دیگری باشد؛ ناتوانی در ساختن یک تیم واقعی! با اینکه تیم‌سازی یک مهارت است اما در فوتبال ایران کمتر نشانی از آن می‌بینیم. البته نباید آن را فقط در دانش فنی مربیان جست‌و‌جو کرد. مشکل بیشتر به ساختار فوتبال ایران برمی‌گردد؛ ساختاری که نتیجه کوتاه‌مدت را به فرایند بلندمدت ترجیح می‌دهد. سرمربیاندر اکثر لیگ‌های معتبر دنیا از روز اول می‌دانند که قرار نیست فقط بازی بعدی را ببرند؛ آنها مأمور ساختن یک پروژه‌اند اما در فوتبال ایران، مربی معمولاً با اولین تساوی یا شکست زیر فشار قرار می‌گیرد و زمزمه‌ها درباره برکناری یا جانشینی او آغاز می‌شود.

بعضی تیم‌ها با رفتن یک ستاره فرو می‌ریزند و بعضی دیگر با از دست دادن چند مهره کلیدی همچنان برنده می‌مانند زیرا در تیم اول شخصیت‌ها کنار هم جمع شده‌اند اما در تیم دوم شخصیت‌ها در هم حل شده‌اند

وابستگی بیش از حد به بازیکنان تأثیرگذار یکی دیگر از مشکلات است. هنوز در بسیاری از تیم‌های ایران اگر یک یا دو ستاره مصدوم یا از فرم خارج شوند کل ساختار تیم فرو می‌ریزد. این یعنی تیم وابسته به افراد است، نه افراد وابسته به تیم؛ دقیقاً نقطه مقابل آنچه در فوتبال مدرن اتفاق می‌افتد.

نکته مهم دیگر ضعف در مدیریت رختکن است. بسیاری از مربیان ایرانی از نظر فنی قابل قبول‌اند اما رختکن را فقط محلی برای اعلام ترکیب می‌بینند، نه قلب تپنده تیم. در حالی‌که بزرگان فوتبال معتقدند قهرمانی قبل از ورود به زمین در رختکن ساخته می‌شود. کارلو آنچلوتی معتقد است: «بزرگ‌ترین وظیفه یک مربی، مدیریت انسان‌هاست، نه فقط انتخاب ترکیباین جمله شاید دقیق‌ترین توصیف از تفاوت مربی خوب و مربی بزرگ باشد. در فوتبال ایران مربیان هنوز بیشتر با نتایج هفتگی قضاوت می‌شوند تا کیفیت پروژه‌‌ی در حال ساخت. وقتی هر شکست می‌تواند حکم پایان کار باشد، طبیعی است مربی به جای ساختن آینده فقط به فکر ماندن تا هفته بعد باشد. نتیجه چنین فضایی فوتبالی است که در آن «ترکیب» هر هفته عوض می‌شود اما «تیم» هیچ‌وقت شکل نمی‌گیرد.

مربیان ایرانی حتما این چند سطر را بخوانند/ نسخه جهانی برای نجات فوتبال ایران!

اعتمادسازی مقدمه تیم‌سازی
بزرگ‌ترین مربیان جهان استاد طراحی تمرین نبودند، بلکه استاد ساختن «اعتماد» بودند. آنها می‌دانستند تیم مجموعه‌ای از پا‌ها نیست؛ مجموعه‌ای از ذهن‌ها و قلب‌هاست. وقتی بازیکن باور کند نقشش حتی اگر گل نزند یا نیمکت‌نشین باشد برای موفقیت تیم ارزشمند است، آن لحظه یک تیم متولد می‌شود اما در فوتبال ایران اغلب ترکیب را می‌سازند، نه تیم را. تیم‌های بزرگ قبل از آن‌که صاحب بهترین مهاجم یا گران‌ترین مدافع باشند، صاحب یک فرهنگ مشترک‌اند. فرهنگی که در آن هر بازیکن می‌داند اگر امروز ندوَد، فقط مربی را ناامید نکرده؛ زنجیره‌ای را پاره کرده که همه اعضای تیم را به‌هم وصل می‌کند. به همین دلیل بعضی تیم‌ها با رفتن یک ستاره فرو می‌ریزند و بعضی دیگر با از دست دادن چند مهره کلیدی همچنان برنده می‌مانند، زیرا در تیم اول شخصیت‌ها کنار هم جمع شده‌اند اما در تیم دوم شخصیت‌ها در هم حل شده‌اند.

فوتبال ایران بیش از هر چیزی به مربیانی نیاز دارد که جرأت داشته باشند از واژه «من» عبور کنند و «ما» را بسازند. مربی‌ای که فقط ترکیب انتخاب می‌کند شاید چند بازی را ببرد اما مربی‌ای که فرهنگ می‌سازد، سال‌ها بعد هم اثرش در باشگاه باقی می‌ماند. میراث برانکو برای گل‌محمدی را یادتان هست؟ میراث واقعی سرمربی جام‌ها نیستند؛ انسان‌هایی هستند که یاد گرفته‌اند کنار هم برنده شوند. با این تعاریف فوتبال ایران نیاز دارد که معیار سنجش یک مربی تغییر کند تا جایی‌که اگر نیمی از بازیکنان تیم هم تغییر کنند، هویت تیمی همچنان زنده بماند.

مربیان مقصرند یا مدیران؟!
فوتبال ایران سال‌هاست با یک نسخه تکراری زندگی می‌کند؛ مربی می‌آید، چند بازیکن محبوبش را می‌آورد، چند نتیجه خوب می‌گیرد، اولین بحران که از راه می‌رسد، سکو‌ها علیه او شعار می‌دهند، مدیرعامل برای آرام کردن فضا حکم برکناری را امضا می‌کند و دوباره همه‌چیز از صفر آغاز می‌شود. انگار نه انگار که این چرخه بار‌ها تکرار شده و هر بار نتیجه همان بوده است. با این تفکر حتی اگر ۱۰ مربی بزرگ دنیا را هم به فوتبال ایران بیاوریم، اما نگاه‌مان به تیم‌سازی تغییر نکند نتیجه متفاوتی نخواهیم گرفت زیرا مشکل فقط روی نیمکت نیست؛ مشکل در ذهنیتی است که هنوز فوتبال را مجموعه‌ای از ۱۱ بازیکن می‌بیند، نه یک سازمان زنده با فرهنگ، هویت و هدف مشترک.

در فوتبال مدرن جام را تیمی می‌برد که یاد گرفته باشد کنار هم زندگی کند، کنار هم شکست بخورد و کنار هم دوباره بلند شود. شاید به همین دلیل بعضی باشگاه‌ها با رفتن ستاره‌ها همچنان قهرمان می‌شوند و بعضی دیگر با وجود انبوهی از نام‌های بزرگ هر فصل از نو باید رؤیای قهرمانی را شروع کنند.

فوتبال ایران امروز بیش از هر زمان دیگری به مربیانی نیاز دارد که قبل از ساختن ترکیب، انسان بسازند؛ قبل از طراحی تاکتیک، اعتماد خلق کنند و قبل از فتح جام هویت بسازند. شاید تلخ‌ترین جمله این گزارش این باشد که سال‌هاست دنبال مربی قهرمان می‌گردیم در حالی‌که هنوز یاد نگرفته‌ایم «مربیان تیم‌ساز» تربیت کنیم. فوتبال پیش از آن‌که در مستطیل سبز بازی شود در ذهن کسانی برنده یا بازنده می‌شود که باور دارند هیچ تیم بزرگی اتفاقی ساخته نمی‌شود.

مربیان ایرانی حتما این چند سطر را بخوانند/ نسخه جهانی برای نجات فوتبال ایران!

تیم‌ها اتفاقی قهرمان نمی‌شوند
بروس تاکمن محقق و روان‌شناس مطرح امریکایی سال ۱۹۶۵ مدلی ارائه کرد که امروز تقریباً در همه سازمان‌های حرفه‌ای از شرکت‌های فناوری گرفته تا تیم‌های نظامی و باشگاه‌های ورزشی مبنای تیم‌سازی است. این مدل چهار مرحله دارد: شکل‌گیری، تعارض، انسجام و عملکرد. هیچ تیم موفقی یک‌شبه به مرحله چهارم نمی‌رسد؛ هر گروهی باید از دوره اختلاف، آزمون، اعتمادسازی و پذیرش نقش‌ها عبور کند. اگر این فرآیند ناتمام بماند چیزی که روی زمین دیده می‌شود فقط مجموعه‌ای از بازیکنان است، نه یک تیم.

فرگوسن سال‌ها بعد اعتراف کرد که بخش مهمی از موفقیت منچستریونایتد، نه در زمین تمرین بلکه در شناخت شخصیت بازیکنان و مدیریت رختکن شکل گرفته بود. آنچلوتی نیز بارها گفته که «قبل از مدیریت فوتبال باید انسان‌ها را مدیریت کرد.

دقیقاً به همین دلیل است که مربیان بزرگ بیش از آن‌که روی تخته تاکتیک وقت بگذارند روی ساختن روابط انسانی سرمایه‌گذاری می‌کنند. پژوهش‌های منتشر شده در نشریه هاروارد هم بارها نشان داده‌ تیم‌هایی که از اعتماد، امنیت روانی و هدف مشترک برخوردارند در حل مسئله و تصمیم‌گیری، عملکردی به‌مراتب بهتر از تیم‌هایی دارند که فقط از افراد بااستعداد تشکیل شده‌اند.

در فوتبال هم وقتی گواردیولا از «اعتماد» حرف می‌زند یا یورگن کلوپ از «رابطه بین آدم‌ها» در واقع درباره مفاهیمی صحبت می‌کنند که علم مدیریت سال‌ها پیش آن‌ها را اثبات کرده؛ بازیکنی که احساس کند دیده می‌شود، نقش دارد و مورد اعتماد است حتی روزی که بهترین عملکرد فنی را ندارد برای تیم می‌جنگد اما بازیکنی که فقط نگران جایگاهش باشد، اولین بحران را به بحرانی برای کل تیم تبدیل می‌کند. شاید عجیب باشد اما بسیاری از مربیان بزرگ دنیا ساعت‌ها برای گفت‌وگو با بازیکنان وقت می‌گذارند؛ نه برای آموزش تاکتیک بلکه برای ساختن اعتماد. فرگوسن سال‌ها بعد اعتراف کرد که بخش مهمی از موفقیت منچستریونایتد، نه در زمین تمرین بلکه در شناخت شخصیت بازیکنان و مدیریت رختکن شکل گرفته بود. آنچلوتی نیز بارها گفته که «قبل از مدیریت فوتبال باید انسان‌ها را مدیریت کرد.»

فوتبال ایران اما هنوز درگیر این سوءتفاهم قدیمی است که مربی خوب کسی است که بهترین ترکیب را انتخاب کند. در حالی‌که انتخاب ترکیب شاید فقط ۱۰ درصد وظیفه یک سرمربی باشد. هنر واقعی، ساختن فرهنگی است که در آن بازیکن ذخیره از گل هم‌تیمی‌اش بیشتر از گل خودش خوشحال شود؛ مدافع، موفقیت مهاجم را موفقیت خودش بداند و شکست به جای متهم‌سازی به فرصتی برای یادگیری تبدیل شود. تاکتیک را می‌توان در چند هفته آموزش داد، اما ساختن یک تیم، هنر ساختن یک فرهنگ است. فرهنگ بزرگ‌ترین جامی است که هر مربی می‌تواند برای باشگاهش به یادگار بگذارد.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *