بالا
ورود به حساب کاربری
ثبت نام کنید
ارسال این مطلب برای دوستان

قلعه‌نویی و دلافوئنته روی کفه ترازو؛ تمدید قرارداد تا ۲۰۳۰ پاداش کدام عملکرد است؟

منبع : خبرگزاری تابناک
تعداد نظرات کاربران : ۰ نظر
تاریخ انتشار : دوشنبه ۵ مرداد ۱۴۰۵ | ۱۷:۴۵

اگرچه هنوز پاداش ۱۵۰ میلیاردی در نظر گرفته شده برای امیر قلعه‌نویی مورد بحث است و ایرادهای زیادی می‌توان به آن گرفت، فدراسیون فوتبال قصد دارد قرارداد او را تا سال ۲۰۳۰ تمدید کند.

قرار نیست خدایی نکرده لوئیس دلافوئنته و امیر قلعه‌نویی را باهم مقایسه کنیم، اما وقتی در یک مقطع زمانی فدراسیون‌های فوتبال اسپانیا و ایران یک رفتار مشابه را در قبال این دو مربی انجام می‌دهند، مجبوریم برای درک بهتر ماجرا آنها را روی کفه‌های ترازو بگذاریم و عیار را بسنجیم.

به گزارش سرویس ورزشی تابناک، صبح روزی که فدراسیون فوتبال اسپانیا اعلام کرد قصد دارد قرارداد لوئیس دلافوئنته را تا جام جهانی ۲۰۳۰ تمدید کند، کمتر کسی در فوتبال اسپانیا از این تصمیم تعجب کرد. دلیلش ساده بود؛ دلافوئنته قبل از آنکه پای میز مذاکره بنشیند، مهم‌ترین استدلال ممکن را روی زمین فوتبال ارائه کرده بود: «قهرمانی.»

او تیم ملی فوتبال اسپانیا را در یکی از بحرانی‌ترین مقاطع تاریخ معاصرش تحویل گرفت. پس از حذف زودهنگام از جام جهانی ۲۰۲۲، بسیاری معتقد بودند دوران طلایی «لاروخا» به پایان رسیده است. نسلی که روزگاری با ژاوی، اینیستا، بوسکتس و داوید ویا جهان را تسخیر کرده بود، دیگر وجود نداشت و اسپانیا به تیمی تبدیل شده بود که بیشتر از آنکه از آن بترسند، مقابلش امیدوار به نتیجه بودند.

دلافوئنته، اما مسیر متفاوتی را انتخاب کرد. او به‌جای بازگشت به گذشته، آینده را ساخت؛ آینده‌ای که ریشه در شناخت کاملش از فوتبال پایه اسپانیا داشت. سال‌ها هدایت تیم‌های زیر ۱۹، زیر ۲۱ و تیم المپیک باعث شده بود همه استعداد‌های نسل جدید را از نزدیک بشناسد. لامین یامال، نیکو ویلیامز، کوبارسی، پدری، گاوی و بسیاری دیگر، برای او بازیکنان ناشناخته‌ای نبودند؛ آنها محصول پروژه‌ای بودند که سال‌ها پیش از نشستن او روی نیمکت تیم ملی بزرگسالان آغاز شده بود.

نتیجه این نگاه، خیلی زود روی تابلوی افتخارات اسپانیا دیده شد. نخستین قهرمانی تاریخ این کشور در لیگ ملت‌های اروپا ۲۰۲۳، سپس فتح مقتدرانه یورو ۲۰۲۴ با هفت پیروزی متوالی و در نهایت قهرمانی در جام جهانی ۲۰۲۶؛ سه جام بزرگ در کمتر از چهار سال، آن هم با تیمی که بسیاری آن را در حال بازسازی می‌دانستند. اما شاید مهم‌تر از جام‌ها، نحوه قهرمانی اسپانیا بود. گزارش فنی فیفا پس از جام جهانی، از اسپانیا به‌عنوان تیمی یاد کرد که «ریتم مسابقه را کنترل می‌کند، ساختار تاکتیکی‌اش را در سخت‌ترین بازی‌ها حفظ می‌کند و هویت مشخصی دارد.» در فینال برابر آرژانتین نیز همین هویت بود که قهرمان جهان را از جریان طبیعی بازی خارج کرد. اسپانیا نه با شانس بلکه با برتری فنی و سازماندهی تاکتیکی به جام رسید.

به همین دلیل، وقتی رئیس فدراسیون فوتبال اسپانیا از تمدید قرارداد دلافوئنته تا ۲۰۳۰ سخن گفت، بحث اصلی «ماندن یا نماندن» نبود؛ بحث بر سر این بود که چگونه شرایطی فراهم شود تا معمار این پروژه، در تورنمنتی که اسپانیا یکی از میزبان‌هایش است، ساختار خود را حفظ کند. رسانه‌های اسپانیایی هم تأکید کردند که این تصمیم، صرفاً پاداش قهرمانی جهان نیست؛ بلکه سرمایه‌گذاری روی یک پروژه موفق است که از تیم‌های پایه آغاز شده و اکنون به اوج رسیده است.

حالا همین نقطه، مهم‌ترین سؤال این گزارش را شکل می‌دهد: اگر در اسپانیا، تمدید قرارداد یک سرمربی نتیجه زنجیره‌ای از قهرمانی‌ها، نسل‌سازی، هویت تاکتیکی و موفقیت‌های قابل اندازه‌گیری است، در ایران چه شاخص‌هایی مبنای تصمیم‌گیری درباره آینده نیمکت تیم ملی قرار گرفته است؟ پاسخ به این سؤال، ما را به کارنامه امیر قلعه‌نویی می‌رساند؛ کارنامه‌ای که موافقان و مخالفانش، هر دو معتقدند پیش از هر تصمیم بلندمدت، باید با دقت و بدون هیجان بررسی شود.

قلعه‌نویی و دلافوئنته روی کفه ترازو؛ تمدید قرارداد تا ۲۰۳۰ پاداش کدام عملکرد است؟

چه چیزی تمدید قرارداد قلعه‌نویی را توجیه می‌کند؟
امیر قلعه‌نویی در اسفند ۱۴۰۱ برای دومین بار هدایت تیم ملی ایران را برعهده گرفت؛ آن هم در شرایطی که فوتبال ایران پس از حذف از جام جهانی ۲۰۲۲ و جدایی کارلوس کی‌روش، بیش از هر زمان دیگری به آرامش نیاز داشت. مأموریت او از همان ابتدا روشن بود؛ موفقیت در جام ملت‌های آسیا و سپس صعود ایران از گروهش در جام جهانی ۲۰۲۶. در نخستین آزمون جدی، تیم ملی ایران با هدایت قلعه‌نویی در جام ملت‌های آسیا ۲۰۲۳ نتوانست به هدف اصلی خود برسد. ایران اگرچه با عبور از ژاپن به نیمه‌نهایی رسید، اما در دیداری که بسیاری آن را بهترین فرصت برای پایان دادن به ۴۸ سال حسرت قهرمانی می‌دانستند، با نتیجه ۳ بر ۲ مقابل قطر شکست خورد و از رسیدن به فینال بازماند. شکستی که انتقاد‌های فراوانی را به تصمیمات فنی کادر مربیگری، مدیریت بازی و واکنش تیم پس از دریافت گل‌ها وارد کرد.

پس از آن، نگاه‌ها به جام جهانی ۲۰۲۶ دوخته شد؛ تورنمنتی که قرار بود معیار اصلی ارزیابی عملکرد کادر فنی باشد. اما ایران در این رقابت‌ها نیز نتوانست رؤیای تاریخی صعود به مرحله حذفی را محقق کند. آن هم در تورنمنتی که ۴۸ تیمه بود و ۳۲ تیم شانس صعود داشتند و حتی تیم‌های سوم می‌توانستند راهی مرحله حذفی شوند، اما تیم ملی با سه تساوی مرحله گروهی را به پایان رساند و بدون کسب پیروزی، از رقابت‌ها کنار رفت. با این حال مهدی تاج بحث تمدید قرارداد امیر قلعه‌نویی تا سال ۲۰۳۰ را مطرح کرده است.

اگر قرار باشد درباره آینده نیمکت تیم ملی ایران تصمیمی گرفته شود، پیش از هر چیز باید یک اصل ساده رعایت شود؛ کارنامه، مهم‌تر از هر چیزی است. سرمربی تیم ملی باید با عملکردش در دو تورنمنت بزرگ سنجیده شود؛ جام ملت‌های آسیا و جام جهانی. در هر دو رویداد، مهم‌ترین هدف فوتبال ایران محقق نشد؛ نه جام ملت‌ها به تهران آمد یا حداقل تیم ملی به فینال رسید و نه طلسم صعود از مرحله گروهی جام جهانی در ساده‌ترین دوره آن با حضور ۴۸ تیم شکسته شد.

اینجاست که بحث تمدید قرارداد تا سال ۲۰۳۰ وارد مرحله‌ای حساس می‌شود. اگر قرار باشد یک قرارداد بلندمدت امضا شود، باید بر پایه شاخص‌های قابل اندازه‌گیری باشد؛ شاخص‌هایی مانند قهرمانی، پیشرفت فنی، نسل‌سازی، ارتقای رتبه جهانی، سبک بازی و موفقیت در رقابت‌های بزرگ؛ همان معیار‌هایی که فدراسیون فوتبال اسپانیا در ارزیابی لوئیس دلافوئنته به آنها استناد می‌کند، اما رعایت کدامیک از این معیارها را می‌توان در تیم ملی ایران تحت هدایت امیر قلعه‌نویی یافت؟

مسئله اصلی البته شخص امیر قلعه‌نویی نیست؛ بلکه معیار تصمیم‌گیری است. اگر قرار است نیمکت تیم ملی تا سال ۲۰۳۰ در اختیار یک سرمربی قرار گیرد، افکار عمومی حق دارد بداند این تصمیم بر اساس کدام دستاورد‌های فنی و کدام برنامه بلندمدت اتخاذ شده است؛ پرسشی که پاسخ به آن، شاید مهم‌تر از خودِ تمدید قرارداد باشد. اگر قرار باشد تفاوت فدراسیون فوتبال اسپانیا و فدراسیون فوتبال ایران را فقط در یک جمله خلاصه کنیم، شاید این جمله دقیق‌ترین توصیف باشد: اسپانیا یک پروژه را تمدید کرد؛ ایران در آستانه تمدید یک قرارداد است.

شاید مهم‌ترین تفاوت، همین‌جا باشد؛ در فوتبال اسپانیا، تمدید قرارداد، پاداش موفقیت است. اما در فوتبال ایران، این نگرانی وجود دارد که تمدید قرارداد، جایگزین ارزیابی عملکرد شود. شاید امروز، مهم‌ترین مطالبه فوتبال ایران نه مخالفت با یک مربی یا حمایت از مربی دیگر، بلکه شفاف شدن معیار‌های تصمیم‌گیری باشد؛ اینکه افکار عمومی بداند تمدید یک قرارداد چهار یا پنج‌ساله، بر پایه چه اهداف، چه شاخص‌ها و چه دستاورد‌هایی انجام می‌شود. زیرا در فوتبال حرفه‌ای، آینده تیم ملی را احساسات تعیین نمی‌کند، کارنامه تعیین می‌کند.

یک قرارداد، دو فلسفه
شاید مهم‌ترین تفاوت میان فدراسیون فوتبال اسپانیا و ایران، نه در نام سرمربیان، بلکه در نوع نگاه به آینده باشد. در اسپانیا، قرارداد لوئیس دلافوئنته پس از آن تمدید شد که او قهرمانی اروپا و جهان را به دست آورد، نسل جدیدی از ستاره‌ها را به فوتبال معرفی کرد و هویت تازه‌ای برای لاروخا ساخت. تمدید قرارداد، در واقع پاداش یک پروژه موفق بود؛ پروژه‌ای که خروجی آن روی زمین مسابقه دیده شد. اما در ایران، زمزمه تمدید قرارداد امیر قلعه‌نویی تا جام جهانی ۲۰۳۰، پیش از آن مطرح شده که مهم‌ترین مطالبه فوتبال ایران یعنی قهرمانی آسیا یا صعود از مرحله گروهی جام جهانی محقق شده باشد. همین موضوع، پرسش‌های جدی را درباره معیار‌های تصمیم‌گیری در فدراسیون فوتبال ایجاد کرده است.

اگر قرار باشد قرارداد‌ها بر اساس نتایج، نسل‌سازی، کیفیت فنی، سبک بازی و تحقق اهداف کلان تمدید شوند، افکار عمومی نیز از چنین تصمیمی حمایت خواهد کرد، اما اگر معیار‌ها مبهم باشد، هر تمدید قراردادی به‌جای ایجاد ثبات، به آغاز یک بحث تازه تبدیل خواهد شد. فوتبال ایران بیش از هر زمان دیگری به پاسخ این سؤال نیاز دارد: آیا می‌خواهیم نیمکت تیم ملی را بر اساس «امید به موفقیت» واگذار کنیم یا بر اساس «موفقیت اثبات‌شده»؟ پاسخ به این پرسش، فقط آینده یک سرمربی را تعیین نمی‌کند؛ بلکه مسیر فوتبال ایران تا جام جهانی ۲۰۳۰ را نیز مشخص خواهد کرد.

قلعه‌نویی و دلافوئنته روی کفه ترازو؛ تمدید قرارداد تا ۲۰۳۰ پاداش کدام عملکرد است؟

فوتبال ایران درس نمی‌گیرد؟
فوتبال ایران یک‌بار این مسیر را رفته است. هشت سال کارلوس کی‌روش روی نیمکت تیم ملی نشست؛ طولانی‌ترین دوره حضور یک سرمربی خارجی در تاریخ فوتبال ایران و پس از جدایی، بار دیگر برای جام جهانی ۲۰۲۲ قطر آمد و جای دراگان اسکوچیچ را تصاحب کرد. در تمام آن سال‌ها، مدیران فدراسیون از «ثبات»، «پروژه بلندمدت» و «ساختن آینده» سخن گفتند. اما پایان آن پروژه چه بود؟ نه جام ملت‌های آسیا [در دو دوره] به تهران آمد و نه رؤیای صعود از مرحله گروهی جام جهانی [در سه دوره] به واقعیت تبدیل شد.

امروز، فوتبال ایران دوباره در همان نقطه ایستاده است. باز هم صحبت از تمدید قرارداد بلندمدت است؛ باز هم قبل از آن‌که مهم‌ترین اهداف محقق شده باشند. این گزارش نه برای مخالفت با قلعه‌نویی نوشته شده، نه برای دفاع از مربی دیگری. مسئله یک نفر نیست؛ مسئله معیار‌های تصمیم‌گیری است.

مهدی تاج و هیئت‌رئیسه فدراسیون فوتبال باید به این پرسش پاسخ دهند؛ اگر قرار است سرنوشت تیم ملی تا سال ۲۰۳۰ به یک مربی سپرده شود، شاخص‌های ارزیابی این تصمیم کدام‌اند و چرا تاکنون به‌صورت شفاف به مردم اعلام نشده‌اند؟ فوتبال ایران بیش از هر چیز، به شفافیت در حکمرانی نیاز دارد؛ زیرا تاریخ نشان داده است که قرارداد‌های بلندمدت، اگر پشتوانه عملکرد نداشته باشند، نه ثبات می‌آورند و نه موفقیت؛ فقط زمان را از فوتبال ایران می‌گیرند.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *