بالا
ورود به حساب کاربری
ثبت نام کنید
ارسال این مطلب برای دوستان

از طعنه دایی تا اتهام سیاسی سنگین بیرانوند / هیولای انگ‌زنی را در نطفه مهار کنید

منبع : خبرانلاین
تعداد نظرات کاربران : ۰ نظر
تاریخ انتشار : یکشنبه ۲۸ تیر ۱۴۰۵ | ۲۰:۰۵

اگر اهالی فوتبال دریابند که می‌توان به‌جای پاسخ ورزشی، منتقد را با یک برچسب سیاسی از میدان خارج کرد، دیگر هیچ اختلافی در محدوده فوتبال باقی نخواهد ماند. از آن پس، سیاست نه در کنار ورزش، بلکه بر فراز آن خواهد ایستاد و فوتبال را به یکی از زیرمجموعه‌های ناسالم و اتهام‌محور خود تبدیل خواهد کرد.

خبرآنلاین؛ علیرضا بیرانوند در واکنش به گفت‌وگویی که موضوع اصلی آن عملکرد تیم ملی بود ــ هرچند با کنایه‌هایی شخصی نیز همراه شد ــ از محدوده فوتبال خارج شد و اتهاماتی سیاسی و حیثیتی را متوجه علی دایی کرد. او در حالی تمام حمله خود را بر دایی متمرکز کرد که کریم باقری نیز مستقیماً سخنانش درباره ساخت مجسمه امیر قلعه‌نویی را به سخره گرفته بود. انتساب نادرست بخشی از پیام نوروزی سال گذشته دایی به فضای جنگ اخیر و اصلاح‌نشدن آن، بر حساسیت ماجرا افزوده است. اکنون مسئله فقط رفتار یک بازیکن نیست؛ نهادهای مسئول باید مانع تبدیل انگ‌زنی سیاسی به ابزاری برای بی‌اعتبارکردن منتقدان در فوتبال ایران شوند.

اختلاف‌نظر و حتی مجادله میان اهالی فوتبال، اتفاقی تازه یا لزوماً نگران‌کننده نیست. بازیکنان، مربیان و پیشکسوتان حق دارند درباره نتایج تیم ملی، انتخاب بازیکنان، شیوه مربیگری و اظهارات یکدیگر داوری کنند. فوتبال بدون نقد و تضارب آرا، بخشی از پویایی خود را از دست می‌دهد.

اما ماجرای اخیر علیرضا بیرانوند و علی دایی از جایی نگران‌کننده شد که پاسخ به سخنانی با موضوع و زمینه ورزشی، از محدوده فوتبال خارج شد و به عرصه اتهام‌های سیاسی و حیثیتی پا گذاشت؛ عرصه‌ای که در شرایط جنگی کشور، هر کلمه آن می‌تواند پیامدهایی فراتر از یک مشاجره شخصی داشته باشد.

از نقد تیم ملی تا کنایه به بیرانوند

علی دایی در گفت‌وگویی با عادل فردوسی‌پور، درباره عملکرد تیم ملی و تصمیم‌های امیر قلعه‌نویی صحبت کرد. او نتایج تیم ملی را دستاوردی بزرگ ندانست و از انتخاب بازیکنانی انتقاد کرد که باوجود حضور در فهرست تیم، فرصت بازی پیدا نکردند.

در بخش دیگری از گفت‌وگو، صحبت به اظهارنظر بیرانوند درباره ساختن مجسمه امیر قلعه‌نویی رسید. کریم باقری با لحنی کنایه‌آمیز گفت بیرانوند می‌تواند مجسمه را بسازد و در خانه خودش قرار دهد. علی دایی نیز با عبارت «نگو علیرضا، بگو دکتر بیرانوند» به مدرک تحصیلی او طعنه زد و سپس گفت انسان‌ها با عملکرد، ارزش‌ها و داشته‌هایشان بزرگ می‌شوند، نه با ساختن مجسمه.

برای داوری منصفانه باید میان دو بخش سخنان دایی تفکیک قائل شد. بخش اصلی گفت‌وگوی او، نقدی فوتبالی درباره نتایج تیم ملی و عملکرد کادر فنی بود؛ اما عبارت «دکتر بیرانوند» نقد فنی محسوب نمی‌شود و طعنه‌ای شخصی است. بیرانوند حق داشت نسبت به آن اعتراض کند یا لحن دایی و باقری را نامناسب و تحقیرآمیز بداند.

بااین‌حال، داشتن حق پاسخ به معنای موجه‌بودن هر نوع پاسخی نیست. بیرانوند می‌توانست درباره نتایج تیم ملی، کارنامه مربیگری دایی، عملکرد قلعه‌نویی یا حتی لحن کنایه‌آمیز آن گفت‌وگو سخن بگوید؛ اما راه دیگری را انتخاب کرد.

چرا فقط علی دایی هدف قرار گرفت؟

نکته قابل‌تأمل دیگر این است که بیرانوند از کنار سخنان کریم باقری عبور کرد و حمله تند خود را فقط متوجه علی دایی ساخت. این در حالی است که کنایه باقری درباره ساخت مجسمه، مستقیم‌تر از سخنان دایی به اظهارنظر بیرانوند مربوط می‌شد.

باقری بود که گفت بیرانوند مجسمه قلعه‌نویی را بسازد و در خانه‌اش بگذارد؛ اما در پاسخ منتشرشده، نه مواضع او زیر سؤال رفت و نه هدف اتهامی سیاسی قرار گرفت. تمام تمرکز استوری بر دایی، سابقه اجتماعی او و مواضعش در تحولات سیاسی قرار داشت.

البته از این انتخاب نمی‌توان بدون سند، وجود برنامه یا انگیزه‌ای پنهان را نتیجه گرفت. ممکن است بیرانوند طعنه «دکتر بیرانوند» را آزاردهنده‌تر دانسته یا سخنان دایی را به‌دلیل جایگاه و دامنه بازتاب آن مهم‌تر تلقی کرده باشد. بااین‌حال، تفاوت آشکار در نحوه مواجهه با دو منتقد، پرسشی مشروع ایجاد می‌کند: چرا پاسخ فوتبالی به باقری کنار گذاشته شد، اما درباره دایی، اختلاف به حوزه‌ای کاملاً سیاسی کشیده شد؟

این انتخاب گزینشی، به‌ویژه با توجه به سابقه حملات سیاسی به علی دایی، بخشی مهم از ماجراست و نمی‌توان آن را در تحلیل نادیده گرفت.

عبور از پاسخ فوتبالی و ورود به میدان اتهام

بیرانوند در استوری خود، به‌جای پاسخ‌دادن به اصل انتقاد، مواضع سیاسی و اجتماعی دایی را هدف گرفت. او با استفاده از تعابیری سنگین، دایی را در کنار کسانی قرار داد که به ادعای او آرزوی بمباران ایران را داشته‌اند.

چنین عباراتی دیگر پاسخ به یک نقد فوتبالی یا حتی واکنش به یک طعنه شخصی نیست. قراردادن یک چهره شناخته‌شده در کنار حامیان حمله به ایران، اتهامی سیاسی و حیثیتی است که در فضای جنگی می‌تواند در ذهن مخاطب، معنایی به‌مراتب سنگین‌تر از یک جدال رسانه‌ای پیدا کند.

ناراحتی یا عصبانیت ممکن است علت این واکنش را توضیح دهد، اما آن را توجیه نمی‌کند. هر چهره عمومی حق دارد از خود دفاع کند؛ ولی دفاع از خود با طرح اتهام‌های اثبات‌نشده علیه دیگری یکسان نیست.

نقل‌قولی که یک سال جابه‌جا شد

بخش حساس‌تر استوری بیرانوند، استناد او به پیام نوروزی علی دایی بود. بیرانوند مدعی شد دایی در میانه جنگ، تنها از پیروزی نور بر تاریکی سخن گفته است؛ درحالی‌که عبارت مورد استناد به پیام نوروزی سال ۱۴۰۴ دایی مربوط می‌شود، نه پیام سال ۱۴۰۵ و فضای جنگ اخیر.

دایی در پیام نوروزی ۱۴۰۵، ضمن اشاره به داغ‌داربودن مردم، از امید، روزهای روشن و آرزوی ایرانی آباد، آزاد، به دور از جنگ و خون‌ریزی و برخوردار از رفاه و آرامش سخن گفته بود.

اما عبارت مورد اشاره بیرانوند به پیام نوروزی سال ۱۴۰۴ بازمی‌گردد؛ پیامی که در آن دایی ابراز امیدواری کرده بود نور جایگزین تاریکی، خرد جایگزین جهل، شادی جایگزین غم، سفره‌های پر جایگزین تنگ‌دستی و صلح و آرامش جایگزین ناآرامی شود. در زمان انتشار آن پیام، جنگ اخیر آغاز نشده بود.

بنابراین، پیوندزدن عبارت سال ۱۴۰۴ با موضع دایی در میانه جنگ، فقط اشتباهی در ذکر تاریخ نیست؛ زمینه معنایی سخنان او را نیز تغییر می‌دهد. بخش مهمی از استدلال بیرانوند بر همین انتساب نادرست بنا شده است.

تعمد یا اشتباه؛ در هر دو صورت قابل‌انتقاد

بدون وجود سند نمی‌توان حکم داد که این جابه‌جایی آگاهانه انجام شده است. به همین دلیل، استفاده قطعی از واژه «جعل» تا زمانی که تعمد اثبات نشده باشد، دقیق و منصفانه نیست. آنچه فعلاً با اطمینان می‌توان گفت، وقوع یک انتساب نادرست و جابه‌جایی زمانی معنادار است.

اگر این جابه‌جایی آگاهانه صورت گرفته باشد، با تحریف زمینه سخنان یک فرد برای تقویت اتهامی سیاسی مواجهیم. اگر نیز سهوی بوده یا اطلاعات نادرستی از سوی اطرافیان و تنظیم‌کنندگان احتمالی متن در اختیار بیرانوند قرار گرفته باشد، باز مسئولیت او از بین نمی‌رود.

انتشار اتهامی به این سنگینی، بدون بررسی ساده تاریخ و محتوای پیام‌ها، قصوری جدی برای چهره‌ای ملی با میلیون‌ها مخاطب است. در هر دو حالت، حداقل اقدام مسئولانه، اصلاح فوری ادعا و توضیح صریح درباره اشتباه رخ‌داده بود.

سکوت پس از روشن‌شدن اشتباه

پس از انتشار پیام‌های نوروزی دو سال و آشکارشدن تفاوت آن‌ها، انتظار می‌رفت بیرانوند استوری خود را اصلاح کند، درباره منبع نقل‌قول توضیح دهد یا از دایی و مخاطبانی که اطلاعات نادرست دریافت کرده‌اند، عذرخواهی کند.

بااین‌حال، تا زمان انتشار این یادداشت، توضیح یا اصلاح صریحی از سوی او منتشر نشده است. این سکوت، خود به بخشی از مسئله تبدیل شده است.

خطا ممکن است برای هر فردی رخ دهد؛ اما اعتبار افراد بیش از آنکه با اصل اشتباه سنجیده شود، با شیوه مواجهه آنان با آن محک می‌خورد. پذیرش اشتباه و اصلاح علنی آن نشانه ضعف نیست؛ برای یک بازیکن ملی، می‌تواند نشانه بلوغ حرفه‌ای و احترام به افکار عمومی باشد.

آیا دیگرانی در تنظیم استوری نقش داشته‌اند؟

لحن، واژگان و ساختار استوری بیرانوند این پرسش را ایجاد کرده است که آیا متن به‌طور کامل توسط خود او نوشته شده یا اشخاص دیگری در تنظیم آن نقش داشته‌اند. برخی در فضای رسانه‌ای این احتمال را مطرح کرده‌اند که جریان‌های سیاسی مخالف دایی، از خشم بیرانوند نسبت به آن گفت‌وگو استفاده کرده و مستقیم یا غیرمستقیم، او را به انتشار چنین متنی سوق داده‌اند.

این ادعا تاکنون با سند قابل‌اتکایی اثبات نشده و نباید آن را واقعیتی قطعی دانست. شباهت ادبیات یک متن به مواضع یک جریان سیاسی، برای اثبات ارتباط یا هماهنگی کافی نیست.

بااین‌حال، سابقه حملات پرتکرار برخی جریان‌های تندرو به دایی به‌دلیل مواضعش در تحولات اجتماعی، سبب شده چنین گمانه‌ای برای بخشی از افکار عمومی مطرح شود. تمرکز کامل بیرانوند بر دایی و عبور او از کنار کنایه مستقیم باقری نیز به طرح این پرسش دامن زده است؛ هرچند به‌تنهایی چیزی را اثبات نمی‌کند.

حتی اگر فرض کنیم دیگرانی متن را تنظیم کرده یا اطلاعات نادرست را در اختیار بیرانوند گذاشته‌اند، مسئولیت نهایی همچنان متوجه صاحب صفحه است. مخاطبان استوری را به نام علیرضا بیرانوند خوانده‌اند، نه به نام مشاوران یا مدیران رسانه‌ای احتمالی او.

موضع دایی درباره تهدید علیه ایران چه بود؟

اتهام بی‌تفاوتی دایی نسبت به ایران، زمانی قابل‌تأمل‌تر می‌شود که او در واکنش به تهدید دونالد ترامپ علیه تمدن ایران، صریحاً از تاریخ، فرهنگ و هویت ملی کشور دفاع کرده بود.

دایی نوشته بود هیچ قدرتی نتوانسته و نخواهد توانست تمدن و فرهنگ ایران را که در قلب و جان ایرانیان ریشه دارد، در هم بشکند و تأکید کرده بود آنچه همیشه سرافراز می‌ماند، وطن است.

طبیعی است افراد درباره زمان، لحن و میزان واکنش چهره‌های عمومی به تحولات سیاسی و اجتماعی دیدگاه‌های متفاوتی داشته باشند. می‌توان گفت واکنش دایی کافی، صریح یا به‌موقع نبوده است؛ اما نمی‌توان موضع منتشرشده او در دفاع از ایران را نادیده گرفت و سپس مدعی شد که او در برابر تهدید علیه کشور مطلقاً سکوت کرده است.

نقد منصفانه باید همه شواهد مرتبط را ببیند، نه فقط بخش‌هایی را که با نتیجه از پیش تعیین‌شده سازگارند.

مسئله، مصون‌کردن دایی از نقد نیست

نقد رفتار بیرانوند نباید به مصون‌سازی علی دایی از انتقاد منجر شود. دایی نیز مانند هر پیشکسوت و چهره عمومی دیگری می‌تواند و باید نقد شود. کارنامه مربیگری او، تحلیلش از تیم ملی و حتی لحن کنایه‌آمیزش درباره بیرانوند، همگی قابل‌بررسی‌اند.

عبارت «دکتر بیرانوند» یک استدلال فوتبالی نبود و می‌توان آن را طعنه‌ای غیرضروری دانست. سخن کریم باقری درباره ساخت مجسمه و نگهداری آن در خانه نیز ممکن است از نگاه بیرانوند و هوادارانش تحقیرآمیز تلقی شود.

اما پذیرش این نکته، اتهام‌های سیاسی مطرح‌شده در پاسخ را توجیه نمی‌کند. انصاف ایجاب می‌کند هم کنایه دایی و باقری دیده شود و هم واکنش نامتناسب بیرانوند. مسئله معرفی یک طرف به‌عنوان چهره‌ای کاملاً بی‌خطا نیست؛ مسئله، خطر تبدیل اختلاف ورزشی و رنجش شخصی به تسویه‌حساب سیاسی است.

وقتی انگ سیاسی جای استدلال ورزشی را می‌گیرد

امروز ممکن است یک بازیکن، پیشکسوتی را به همراهی با دشمنان ایران متهم کند؛ فردا مربی یا مدیری می‌تواند برای بی‌اعتبارکردن منتقد خود از همین روش استفاده کند. در چنین فضایی، آمار و تحلیل جای خود را به انگ‌زنی می‌دهد، اختلاف حرفه‌ای به خصومت سیاسی تبدیل می‌شود و هواداران نیز به‌جای گفت‌وگو درباره فوتبال، وارد منازعات فرساینده سیاسی و هویتی می‌شوند.

این خطر فقط متوجه علی دایی نیست. اگر چنین روشی عادی شود، ممکن است فردا خود بیرانوند قربانی اتهام‌هایی مشابه شود. دفاع از یک قاعده اخلاقی و حرفه‌ای، دفاع شخصی از دایی یا دشمنی با بیرانوند نیست؛ دفاع از امنیت حرفه‌ای تمام اهالی فوتبال است.

اگر اهالی فوتبال دریابند که می‌توان به‌جای پاسخ ورزشی، منتقد را با یک برچسب سیاسی از میدان خارج کرد، دیگر هیچ اختلافی در محدوده فوتبال باقی نخواهد ماند. از آن پس، سیاست نه در کنار ورزش، بلکه بر فراز آن خواهد ایستاد و فوتبال را به یکی از زیرمجموعه‌های ناسالم و اتهام‌محور خود تبدیل خواهد کرد.

مسئولیت فدراسیون؛ نه سکوت، نه مجازات‌محوری

فدراسیون فوتبال نمی‌تواند نقش خود را به تماشای یک منازعه در شبکه‌های اجتماعی محدود کند. درعین‌حال، ورود فدراسیون نیز نباید با هدف مجازات شخص بیرانوند یا حمایت ویژه از دایی صورت گیرد. مسئله اصلی، جلوگیری از شکل‌گیری رویه‌ای است که می‌تواند فوتبال ایران را به میدان اتهام‌زنی سیاسی تبدیل کند.

بیرانوند فقط یک کاربر عادی شبکه‌های اجتماعی نیست. او دروازه‌بان تیم ملی و یکی از شناخته‌شده‌ترین نمایندگان فوتبال ایران است. سخنان چنین فردی، خواه‌ناخواه با اعتبار تیم ملی و تصویر عمومی فوتبال کشور پیوند می‌خورد.

ورود مسئولانه فدراسیون می‌تواند با درخواست توضیح، فراهم‌کردن زمینه اصلاح موضع و دعوت به بازگرداندن اختلاف به حوزه فوتبال آغاز شود. هدف، واداشتن بیرانوند به سکوت سیاسی نیست؛ هدف، مسئول‌دانستن یک چهره ملی در برابر انتساب نادرست و اتهامی است که بر پایه آن شکل گرفته است.

کمیته اخلاق باید قاعده بسازد

کمیته اخلاق نیز باید فراتر از برخوردهای موردی و سلیقه‌ای عمل کند. وظیفه این کمیته نباید صرفاً صدور حکم پس از وقوع بحران باشد؛ بلکه باید برای رفتار عمومی و رسانه‌ای اعضای فوتبال، قواعدی روشن و قابل‌پیش‌بینی تدوین کند.

این قواعد باید میان سه موضوع تمایز قائل شوند:

  • اظهارنظر سیاسی یا اجتماعی؛
  • نقد فنی و حرفه‌ای؛
  • طرح اتهامات حیثیتی، سیاسی یا امنیتی بدون سند.

ممنوع‌کردن اظهارنظر سیاسی بازیکنان نه ممکن است و نه مطلوب؛ اما استفاده از انگ سیاسی برای پاسخ به منتقد فوتبالی، موضوع دیگری است. کمیته اخلاق باید بدون جانبداری از اشخاص، این مرز را مشخص کند.

در ماجرای حاضر، اقدام سازنده می‌تواند دعوت از بیرانوند برای ارائه توضیح و اصلاح علنی انتساب نادرست باشد. اگر تذکری نیز ضرورت پیدا کند، بهتر است ماهیتی ترمیمی و پیشگیرانه داشته باشد، نه تنبیهی و تحقیرآمیز.

عذرخواهی، اصلاح ادعا و پذیرش مسئولیت، برای سلامت فوتبال مؤثرتر از مجازاتی است که ممکن است بیرانوند را در جایگاه قربانی قرار دهد و اصل مسئله را به حاشیه ببرد.

مسیر حقوقی، حق فرد آسیب‌دیده است

اصل در این ماجرا باید بر اصلاح داوطلبانه ادعا، میانجیگری حرفه‌ای و اقدام نهادهای ورزشی استوار باشد. اگر علی دایی مطالب منتشرشده را خلاف واقع یا آسیب‌زننده به حیثیت خود بداند، تصمیم درباره استفاده از حق پاسخ یا پیگیری حقوقی، متعلق به خود اوست.

تبدیل ورود قضایی به مطالبه اصلی رسانه، با رویکرد اصلاحی این یادداشت سازگار نیست. هدف باید پیشگیری از تکرار چنین رفتارهایی باشد، نه افزودن یک پرونده دیگر به اختلافی که می‌تواند با توضیح، اصلاح و پذیرش مسئولیت مدیریت شود.

واکنشی که با انتقادهای گسترده مواجه شد

هدف بیرانوند از انتشار این استوری هرچه بوده باشد، واکنش‌های رسانه‌ای و مواضع بخشی از کاربران نشان می‌دهد که سخنان او با انتقادهای گسترده‌ای مواجه شده است. محور این انتقادها نیز تنها حمایت از علی دایی نبود؛ بسیاری بیش از هر چیز، به شدت اتهام‌ها و استناد زمانی نادرست بیرانوند اعتراض کردند.

نمی‌توان بدون داده معتبر درباره افزایش یا کاهش محبوبیت هیچ‌یک از دو طرف حکم قطعی داد. بااین‌حال، روشن است که استوری بیرانوند دست‌کم در کوتاه‌مدت، به ایجاد پرسش‌هایی درباره دقت، تناسب و مسئولیت‌پذیری خود او منجر شده است.

محبوبیت دایی نیز نباید سپری در برابر نقد باشد؛ اما حمله‌ای که بر انتسابی نادرست و اتهامی نامتناسب بنا شود، پیش از آنکه اعتبار هدف حمله را کاهش دهد، اعتبار استدلال مطرح‌شده را زیر سؤال می‌برد.

این ماجرا را به دعوای دو فوتبالیست تقلیل ندهیم

تقلیل این اتفاق به اختلاف شخصی دو چهره فوتبالی، صورت‌مسئله را پاک می‌کند. آنچه باید نقد شود، استفاده از اتهام سیاسی برای پاسخ به اختلافی است که ریشه آن در ارزیابی عملکرد تیم ملی و کنایه‌ای شخصی قرار داشت.

دایی می‌تواند در تحلیل تیم ملی اشتباه کند. بیرانوند نیز حق دارد با تمام توان از قلعه‌نویی دفاع کند. دایی و باقری حتی می‌توانند به‌دلیل لحن کنایه‌آمیز خود نقد شوند. اما پاسخ به آن طعنه‌ها، قراردادن یکی از آنان در کنار حامیان بمباران ایران نیست. میان این دو، تناسبی وجود ندارد.

بهترین اقدام بیرانوند در این مرحله، ادامه حمله یا تداوم سکوت نیست؛ بلکه پذیرش اشتباه، اصلاح علنی نقل‌قول و بازگرداندن اختلاف به زمین فوتبال است. اگر او نقدی به کارنامه دایی یا تحلیلش از تیم ملی دارد، می‌تواند آن را شفاف، مستدل و فوتبالی مطرح کند.

هیولای انگ‌زنی را پیش از آنکه دیر شود مهار کنید

امروز مسئله دفاع بی‌قیدوشرط از علی دایی یا مطالبه مجازات علیرضا بیرانوند نیست؛ مسئله، دفاع از فوتبالی است که اختلاف‌هایش با آمار، استدلال و گفت‌وگو حل شود، نه با انگ‌زنی سیاسی و تحریک افکار عمومی. فدراسیون فوتبال، کمیته اخلاق و رسانه‌ها باید پیش از آنکه چنین رفتاری به رویه‌ای عادی تبدیل شود، مرز میان نقد، طعنه و اتهام بی‌سند را روشن کنند.

اصلاح صریح یک ادعای نادرست در همین نقطه، فقط پایان‌دادن به یک منازعه شخصی نیست؛ اقدامی پیشگیرانه برای حفاظت از امنیت حرفه‌ای همه اهالی فوتبال است. زیرا اگر این مسیر امروز مهار نشود، فردا ممکن است هر بازیکن، مربی یا پیشکسوتی قربانی همان سازوکاری شود که اکنون علیه دیگری به کار رفته است.

در چنین بزنگاه‌هایی، پیشگیری نه یک توصیه اخلاقی، بلکه ضرورتی برای نجات فوتبال از گرداب اتهام‌زنی است:

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *