از کیروش تا قلعهنویی؛ «فوتبال زیبا» قربانی قاتلان آشنا/ فوتبال دلتنگ شما نخواهد شد
منبع : خبرگزاری تابناک
شاید ۲۰ سال بعد وقتی از جام جهانی ۲۰۲۶ یاد شود کسی تعداد کلینشیتها یا درصد مالکیت توپ تیمها را به خاطر نیاورد، اما همه این پرسش را به یاد خواهند داشت، آیا فوتبال بخشی از روح خود را جایی جاگذاشت؟
مهدی شمشیری – جام جهانی بیستوسوم در جریان است و اگرچه تا این مرحله کمگل هم نبوده اما اتخاذ سیستم دفاعی تیمهای نوظهوری مانند کیپورد حتی با وجود شگفتیسازی تحسینبرانگیر و تدابیر تاکتیکی تدافعی برخی مربیان حاضر در جام مانند کارلوس کیروش، رونالد کومان، امیر قلعهنویی و… پرسشی قدیمی را دوباره مطرح کرده؛ آیا فلسفه و روح فوتبال قربانی سیستمهای تدافعی میشود؟!
به گزارشسرویس ورزشی تابناک، همه بهخوبی میدانیم که اکثر مدیران فوتبالی عاشقان سینهچاک جاماند، ذهن بسیاری از مربیان با نظم دفاعی چیدمان شده و تحلیلگران نمودارهای آماری را بررسی میکنند، اما هواداران فوتبال همچنان برای دیدن خلاقیتی غیرمنتظره، دریبلی جسورانه، قیچیبرگردانی خارقالعاده یا یک گل فراموشنشدنی به ورزشگاه میروند. فوتبال با همین لحظهها زنده است؛ لحظههایی که هیچ سیستم دفاعی، هر چقدر هم فشرده و منظم نمیتواند آنها را برای همیشه مهار کند.
تا چند دهه پیش جام جهانی ویترین زیباترین ایدههای فوتبال بود؛ جاییکه برزیل با سامبا، هلند با توتال فوتبال، فرانسه با خلاقیت و اسپانیا با تیکیتاکا تماشاگران را شیفته خود میکردند. جام جهانی هم فقط محل رقابت برای قهرمانی نبود؛ جشنوارهای از جسارت، خلاقیت و فوتبال هجومی بود. اما هر چه فوتبال مدرن به صنعتی چند میلیارد دلاری تبدیل شد، ترس از شکست نیز جای جسارت را گرفت. امروز بسیاری از مربیان بیش از آنکه به گلزدن فکر کنند، نگران گل نخوردن هستند؛ تغییری که در جام جهانی ۲۰۲۶ بیش از هر دوره دیگری خود را نشان داد. به نظر میرسد فوتبال در حال از دست دادن زیبایی خود است.
در جریان جام جهانی ۲۰۲۶ تحلیلهای فنی و گزارشهای رسانههای معتبر نشان داد که تعداد قابل توجهی از تیمها بهویژه تیمهای میانه جدول و مدعیان محتاط با آرایشهای دفاعی فشرده، خطوط نزدیک به هم و بلوکهای چندلایه وارد زمین شدند. سیستمهایی مانند ۱-۴-۱-۴، ۱-۵-۴ و ۲-۵-۳ بیش از گذشته به چشم آمد؛ سیستمهایی که هدف اصلی آنها نه تصاحب توپ بلکه بستن فضاها، کاهش موقعیتهای حریف و ضربه زدن از طریق ضدحمله بود. تحلیلهای فنی منتشر شده از سوی کارشناسان فوتبال نشان میدهد که بسیاری از تیمها ترجیح دادند مالکیت توپ را واگذار کنند اما ساختار دفاعی خود را از دست ندهند. این تغییر نشانهای از افزایش نقش «مدیریت ریسک» در فوتبال مدرن است.
یکی از نمونههای بحثبرانگیز تصمیم رونالد کومان برای استفاده از آرایش دفاعی پنجنفره در دیدار حساس مقابل مراکش بود؛ تصمیمی که پس از حذف این تیم موجی از انتقادها را در رسانههای هلندی و بینالمللی به دنبال داشت. کومان در پاسخ به منتقدان گفت که «انتخابش نه از سر ترس بلکه بر پایه تحلیل حریف» بوده و هر مربی باید بر اساس توانایی بازیکنانش تصمیم بگیرد.

همین دفاع کومان این بحث قدیمی را دوباره زنده کرد؛ آیا فوتبال حرفهای باید صرفاً به نتیجه فکر کند یا مسئول حفظ جذابیت این ورزش برای میلیونها هوادار نیز هست؟ این پرسش سالهاست فوتبال جهان را به دو اردوگاه تقسیم کرده است. در یکسو مربیانی مانند گواردیولا قرار دارند که فوتبال را هنری برای خلق موقعیت، مالکیت توپ و حمله میدانند. پپ بارها تأکید کرده که تیمش برای حمله کردن بازی میکند و باور دارد کنترل توپ بهترین ابزار دفاع است. در سوی دیگر مربیانی مانند مورینیو، سیمئونه و کیروش قرار دارند؛ مربیانی که فلسفهشان بر سازماندهی دفاع، فشردگی خطوط و استفاده از کوچکترین اشتباه حریف استوار است. آنها بارها تأکید کردهاند که فوتبال در نهایت با نتیجه قضاوت میشود، نه با تعداد پاسها یا زیبایی بازی. مورینیو سالها پیش جملهای گفت که هنوز هم نقل میشود: «هواداران ممکن است فوتبال زیبا را دوست داشته باشند، اما مدیران باشگاهها جام میخواهند.» این جمله شاید بهترین توصیف از شکاف میان نگاه تماشاگران و مدیران فوتبال باشد.
با این حال منتقدان فوتبال دفاعی نیز کم نیستند. یوهان کرایف،اسطوره فقید فوتبال هلند بارها تأکید کرده بود که «کیفیت فوتبال تنها به پیروزی خلاصه نمیشود» و تیمی که فقط برای خراب کردن بازی حریف وارد زمین شود چیزی به فوتبال اضافه نمیکند. از نگاه کرویف فلسفه فوتبال باید بر خلق موقعیت، مالکیت توپ و جسارت استوار باشد، نه بر ترس از اشتباه.
آرسن ونگر در دوران حضورش در آرسنال بارها هشدار داده بود که اگر فوتبال بیش از حد به سمت احتیاط تاکتیکی حرکت کند، جذابیت خود را برای نسل جدید هواداران از دست خواهد داد. او معتقد بود فوتبال حرفهای باید میان نتیجهگرایی و سرگرمی تعادل برقرار کند زیرا فوتبال بدون هیجان، بخشی از هویت خود را از دست میدهد. اما آیا واقعاً مربیان دفاعی مقصر هستند؟ شاید پاسخ پیچیدهتر از آن باشد که در نگاه اول به نظر میرسد.
واقعیت این است که فوتبال امروز بیش از هر زمان دیگری تحت سلطه اقتصاد قرار دارد. حق پخش تلویزیونی، قراردادهای اسپانسری، ارزش سهام باشگاهها، پاداش صعود و حتی آینده شغلی مدیران، همگی به «نتیجه» وابستهاند. در چنین فضایی شکست یک مسابقه میتواند میلیونها دلار خسارت به همراه داشته باشد. طبیعی است که بسیاری از مربیان، بهویژه در تورنمنتهای کوتاهمدت مانند جام جهانی ترجیح دهند ابتدا دروازه خود را حفظ کنند و سپس به فکر گل زدن باشند.
همین تغییر نگاه باعث شده که اصطلاح «فوتبال نتیجهگرا» بیش از هر زمان دیگری در ادبیات فوتبال جهان شنیده شود. پرسش اساسی اینجاست که آیا این نتیجهگرایی، انتخاب شخصی مربیان است یا محصول ساختاری که شکست را نمیبخشد و موفقیت را فقط با جام و امتیاز اندازه میگیرد؟ پاسخ این پرسش شاید مهمترین کلید برای فهم این تناقض باشد؛ تناقضی که باعث شده با وجود تمام انتقادها از فوتبال دفاعی، مربیانی مانند مورینیو، سیمئونه و کیروش همچنان از پرمشتریترین چهرههای فوتبال جهان باقی بمانند.
از کاتناچیو تا پارک کردن اتوبوس!
فوتبال دفاعی برخلاف تصور رایج پدیدهای متعلق به دوران مدرن نیست. ریشههای این تفکر تاکتیکی به دهه ۱۹۵۰ و ۱۹۶۰ بازمیگردد؛ زمانی که فوتبال ایتالیا با ظهور سیستم مشهور کاتناچیو معنای تازهای به سازماندهی دفاعی بخشید. در این سیستم که نامش در زبان ایتالیایی به معنای «قفل» یا «چفت و بست» است، هدف اصلی بستن همه راههای نفوذ حریف بود؛ حتی اگر به قیمت کاهش مالکیت توپ و فرصتهای هجومی تمام میشد. اما فوتبال در ۷۰سال گذشته ثابت کرده که هیچ فلسفهای برای همیشه پیروز نیست؛ هر سیستم دفاعی، دیر یا زود با یک ایده هجومی تازه به چالش کشیده میشود.

دهه ۱۹۶۰ معمار اصلی تفکر تدافعی هلینو هررا سرمربی افسانهای اینترمیلان بود. او با استفاده از مدافعی آزاد در پشت خط دفاع (لیبرو)، پوشش دائمی فضاها و ضدحملههای برقآسا، اینتر را به یکی از موفقترین تیمهای اروپا تبدیل کرد. هرچند منتقدان، فوتبال او را خشک و محافظهکارانه میدانستند، اما جامهای متوالی ثابت کرد که در فوتبال حرفهای، نتیجه میتواند بر زیبایی غلبه کند.
دهه ۱۹۷۰ این فلسفه با ظهور توتال فوتبال هلند به رهبری رینوس میشل و درخشش یوهان کرویف به چالش کشیده شد. هلندیها معتقد بودند بهترین راه دفاع حمله مداوم و حفظ توپ است. آنها با جابهجایی مداوم بازیکنان، پرس شدید و مالکیت بالا نشان دادند که میتوان بدون عقبنشینی نیز از دروازه خود محافظت کرد اما این نبرد فلسفهها هرگز پایان نیافت.
دهه ۱۹۸۰ فوتبال ایتالیا دوباره با قهرمانی در جام جهانی ۱۹۸۲ و موفقیت باشگاههایش نشان داد که دفاع منظم هنوز هم یکی از مؤثرترین ابزارهای قهرمانی است. اما آریگو ساکی با میلان نسخه تازهای از فوتبال دفاعی را معرفی کرد؛ دفاعی مبتنی بر پرس، آفسایدگیری، حرکت هماهنگ خطوط و فشار بر حریف. ساکی معتقد بود دفاع باید از خط حمله آغاز شود، نه از محوطه جریمه.
دهه ۱۹۹۰ جام جهانی ایتالیا رکوردی جدید ثبت کرد و کمگلترین جام تاریخ رقم خورد و فوتبال دفاعی به اوج خود رسید. فوتبال تدافعی چنان تارهایی به دور توپهای فوتبال تنید که فیفا مجبور شد چند قانون را تغییر بدهد تا فوتبال هجومیتر شود. ممنوعیت گرفتن پاس به عقب توسط دروازهبان یکی از راهکارهای فیفا بود که البته ایده جذابی شد و افسار کشتن زمان با پاسهای پرتعداد به دروازهبان را کشید.
دهه ۲۰۰۰ عصر طلایی مربیان نتیجهگرا بود. اتو ریهاگل یا پادشاه اتو باتیم ملی یونان یکی از نمادهای ارائه سیستم تدافعی ترسناکی بود که سال ۲۰۰۴ در جام ملتهای اروپا زیباییهای فوتبال را به سخره گرفت، اشک اهالی فوتبال و هواداران را با هم در آورد و با قهرمانی عجیب در لیسبون مقابل پرتغال فیلیپه اسکولاری، جام زرین قاره سبز را یکبار برای همیشه به آتن ببرد تا نشان ققنوس سرزمین فلاسفه را بر سینه بکوبد. دستاوردی که دیگر هرگز تکرار نشد و پادشاه بعد از یونان به پایان دوران خود سلام کرد.
ژوزهمورینیو هم با پورتو و اینتر ثابت کرد که یک تیم تدافعی، منظم و کماشتباه میتواند حتی پرستارهترین تیمهای جهان را شکست دهد. دیگوسیمئونه هم با اتلتیکومادرید، دفاع فشرده و ضدحملههای سریع را به یک فلسفه پایدار تبدیل کرد و میان دو غول اسپانیا قد علم کرد. کارلوسکیروش هم با تکیه بر بلوکهای دفاعی منسجم، تیمهایی ساخت که مقابل رقبای قدرتمند شکستناپذیرتر از گذشته به نظر میرسیدند. هرچند انسجام او شکستنی بود و تیمهایش در صورت نیاز داشتن به گل و پیروزی، دچار فروپاشی میشد؛ نمونههای آن در تیم ملی ایران بازی مقابل بوسنی در جام جهانی ۲۰۱۴ یا بازی مقابل انگلستان در جام جهانی ۲۰۲۲ و حتی بازی مقابل ژاپن در جام ملتهای ۲۰۱۹. در مقابل نسل جدیدی از مربیان مانند گواردیولا، کلوپ و برخی دیگر از مربیان خلاق و جسور تلاش کردند تعادل را به فوتبال بازگردانند. آنها دفاع را نه در عقبنشینی بلکه در پرس از جلو، مالکیت توپ و کنترل ریتم بازی تعریف کردند.
امروز، فوتبال جهان دیگر میان دوگانه ساده «دفاعی یا هجومی» قرار ندارد. تاکتیکهای مدرن، تلفیقی از هر دو نگرش هستند. تقریباً همه تیمهای بزرگ دنیا هنگام از دست دادن توپ، به سرعت به دفاع فشرده روی میآورند و هنگام تصاحب توپ، با حداکثر نفرات حمله میکنند. به همین دلیل، بسیاری از تحلیلگران معتقدند آنچه امروز محل اختلاف است، اصل دفاع کردن نیست؛ بلکه میزان ریسکپذیری مربیان است. آیا هدف، صرفاً جلوگیری از گل خوردن است یا دفاع، مقدمهای برای خلق موقعیت و ارائه فوتبالی جذاب؟ شاید پاسخ این پرسش همان مرزی باشد که فوتبال زیبا را از فوتبال صرفاً نتیجهگرا جدا میکند.
فوتبال را جامها مدیریت میکند!
اگر از یک هوادار فوتبال بپرسید از تیمش چه میخواهد، احتمالاً پاسخ خواهد داد: «فوتبال زیبا، هجومی و تماشایی» اما اگر همین سؤال را از رئیس یک باشگاه یا رئیس فدراسیون فوتبال بپرسید، پاسخ کاملاً متفاوت خواهد بود؛ «نتیجه، صعود، جام و درآمد» همین تفاوت نگاه شاید مهمترین دلیل بقای مربیانی باشد که سالهاست به «فوتبال دفاعی» متهم میشوند.
برخلاف تصور عمومی اکثر مدیران فوتبالی هنگام انتخاب سرمربی کمتر به «فوتبال زیبا» فکر میکنند چراکه بیش از هر چیزی به کاهش ریسک میاندیشند. در دنیای حرفهای فوتبال، شکست فقط از دست دادن سه امتیاز نیست؛ شکست میتواند به معنای کاهش درآمدهای حق پخش، حذف از مسابقات مهم، افت ارزش برند باشگاه، نارضایتی اسپانسرها و حتی برکناری مدیرعامل باشد. به همین دلیل است که هر گاه یک باشگاه یا تیم ملی وارد بحران میشود نام مربیانی مانند مورینیو یا کیروش دوباره بر سر زبانها میافتد. نه به این دلیل که زیباترین فوتبال جهان را ارائه میکنند بلکه چون مدیران تصور میکنند این مربیان میتوانند در کوتاهترین زمان، تیم را از بحران خارج کنند، اما گاهی هم چنین نمیشود.
در فوتبال حرفهای یک جمله قدیمی میان مدیران باشگاهها وجود دارد: «اول نباز، بعد به برد فکر کن.» شاید این جمله از نگاه هواداران محافظهکارانه باشد اما از نگاه مدیران، منطقی اقتصادی دارد. نگاهی به کارنامه مربیان نتیجهگرا نیز این واقعیت را تأیید میکند. سیمئونه از زمانی که هدایت اتلتیکومادرید را بر عهده گرفت، تیمی ساخت که اگرچه از نظر مالکیت توپ و فوتبال هجومی معمولاً پایینتر از رقبایی مانند رئال مادرید و بارسلونا قرار داشت، اما با سازمان دفاعی کمنظیر خود توانست دو قهرمانی لالیگا، دو قهرمانی لیگ اروپا و دو حضور در فینال لیگ قهرمانان اروپا را تجربه کند. همین موفقیتها باعث شد مدیران اتلتیکو سالها با وجود انتقاد رسانهها از سبک بازی تیم، قرارداد او را تمدید کنند.
داستان مورینیو نیز تفاوت چندانی ندارد. او تقریباً در تمام تیمهایی که هدایت کرده به عنوان مربیای شناخته شده که بیش از هر چیز ساختار دفاعی تیمش را منظم میکند. منتقدان بارها او را به «کشتن فوتبال هجومی» متهم کردهاند، اما مدیران باشگاهها معمولاً به جامهایی نگاه میکنند که او در ویترین باشگاهها گذاشته است؛ از قهرمانی در لیگ قهرمانان اروپا با پورتو و اینتر گرفته تا قهرمانی در لیگهای انگلیس، ایتالیا و اسپانیا.
حتی کیروش نیز اگرچه کمتر از مورینیو و سیمئونه جامهای باشگاهی کسب کرده، اما در فوتبال ملی به عنوان مربیای شناخته میشود که میتواند تیمهای دارای امکانات محدود را به تیمهایی منظم، سختجان و کماشتباه تبدیل کند. صعودهای متوالی ایران به جام جهانی و عملکرد دفاعی تیم ملی در برخی مسابقات برابر قدرتهای بزرگ موجب شد بسیاری از فدراسیونهای فوتبال آفریقا و آسیا همچنان به همکاری با او علاقهمند باشند. آیا این موفقیتها به معنای برتری فوتبال دفاعی است؟ پاسخ بسیاری از کارشناسان منفی است. آنها میگویند مربیان نتیجهگرا، محصول ساختار فوتبال حرفهای هستند، نه علت آن. فوتبال امروز بیش از هر زمان دیگری تحت تأثیر اقتصاد قرار دارد. ارزش باشگاههای بزرگ جهان به میلیاردها دلار رسیده و کوچکترین اشتباه میتواند تبعات مالی گستردهای داشته باشد. در چنین شرایطی، مدیران ترجیح میدهند ریسک کمتری بپذیرند؛ حتی اگر این تصمیم به کاهش جذابیت مسابقات منجر شود.
آرسن ونگر که در توسعه جهانی فوتبال در FIFA هم نقش محوری دارد بارها تأکید کرده که فشار بیسابقه برای کسب نتیجه، رفتار تاکتیکی مربیان را تغییر داده است. از نگاه او وقتی آینده شغلی یک مربی به نتیجه یک یا دو مسابقه گره میخورد طبیعی است که احتیاط بر جسارت غلبه کند. گواردیولا هم بارها گفته فوتبال باید با شجاعت بازی شود، نه با ترس از اشتباه. این فلسفه سالها الهامبخش بسیاری از مربیان جوان بوده اما اجرای آن نیازمند بازیکنان باکیفیت، زمان کافی برای تمرین و حمایت کامل مدیران باشگاه است؛ امکاناتی که همه تیمها در اختیار ندارند. همین تفاوت امکانات، یکی دیگر از دلایل گرایش برخی مربیان به فوتبال دفاعی است. تیمی که از نظر فنی توان رقابت با رقیب قدرتمندتر را ندارد معمولاً تلاش میکند فاصله کیفی را با سازمان دفاعی، دوندگی بیشتر و ضدحملات سریع جبران کند. به همین دلیل است که بسیاری از کارشناسان دفاع چندلایه را نه یک فلسفه دائمی بلکه یک «ابزار بقا» برای تیمهای ضعیفتر میدانند.
با این حال منتقدان میگویند مشکل از جایی آغاز میشود که این شیوه از یک راهکار موقت به یک ایدئولوژی تبدیل میشود؛ جاییکه حتی تیمهای پرستاره نیز ترجیح میدهند به جای خلق موقعیت تنها به بستن فضاها فکر کنند. در چنین شرایطی فوتبال از یک نمایش خلاقانه به نبردی فرسایشی بر سر اشتباهات حریف تبدیل میشود؛ تغییری که بسیاری از پیشکسوتان فوتبال آن را تهدیدی برای جذابیت این ورزش میدانند. اما آیا مربیانی مانند کیروش، مورینیو و سیمئونه واقعاً مقصر این تغییرند؟ یا آنها فقط محصول دنیایی هستند که موفقیت را نه با کیفیت بازی بلکه با تعداد جامها اندازه میگیرد؟ پاسخ این پرسش را باید در کارنامه خود این مربیان جستوجو کرد؛ کارنامهای که هم سرشار از موفقیت است و هم مملو از انتقاد.

معماران تاکتیک یا متهمان فوتبال تدافعی؟
کمتر مربیان بزرگی را در تاریخ فوتبال میتوان پیدا کرد که به اندازه مورینیو، سیمئونه و کیروش هم تحسین شده باشند و هم مورد انتقاد قرار گرفته باشند. طرفداران آنها از «نبوغ تاکتیکی» سخن میگویند و مخالفانشان از «قتل فوتبال زیبا». شاید هیچ گروهی از مربیان به اندازه این سه نفر مرز میان موفقیت و زیبایی را به چالش نکشیده باشند. واقعاً این مربیان مسبب تغییر چهره فوتبال هستند یا تنها محصول دنیاییاند که در آن نتیجه بر همه چیز اولویت پیدا کرده است؟
نخست باید سراغ ژوزه مورینیو رفت؛ مربی پرتغالی با همین اعتمادبهنفس، فوتبال اروپا را متحول کرد. مورینیو ابتدای دهه ۲۰۰۰ نشان داد که میتوان بدون مالکیت بالای توپ، بدون فوتبال نمایشی و حتی بدون ستارههای فراوان بزرگترین تیمهای اروپا را شکست داد. قهرمانی تاریخی او با پورتو در لیگ قهرمانان اروپا و سپس فتح این رقابتها با اینترمیلان بیش از هر چیز بر پایه نظم دفاعی، انسجام تیمی و استفاده حداکثری از اشتباهات حریف شکل گرفت.
شاید مشهورترین نمونه دیدار نیمهنهایی لیگ قهرمانان اروپا در سال ۲۰۱۰ باشد؛ جایی که اینترِ مورینیو با وجود ۱۰ نفره شدن در نوکمپ برابر بارسلونای پپ گواردیولا مقاومت کرد و با نمایشی کاملاً دفاعی راهی فینال شد. بسیاری آن مسابقه را شاهکار تاکتیکی نامیدند و بسیاری دیگر آن را یکی از ضد فوتبالیترین نمایشهای تاریخ لیگ قهرمانان دانستند. مورینیو اما هیچگاه از این انتقادها نترسید. او در یکی از مشهورترین اظهارنظرهایش گفت: «در فوتبال کسی از شما نمیپرسد چند پاس دادید؛ همه میپرسند چند جام بردید.» همین جمله خلاصهای از فلسفه فوتبالی اوست؛ فلسفهای که برای مدیران باشگاهها جذاب است اما همیشه هواداران را راضی نمیکند.
در سوی دیگر سیمئونه قرار دارد؛ مردی که اتلتیکومادرید را از سایه دو غول اسپانیا بیرون کشید. زمانی که او هدایت اتلتیکو را برعهده گرفت کمتر کسی تصور میکرد این تیم بتواند سلطه رئال مادرید و بارسلونا را به چالش بکشد اما سیمئونه با تکیه بر سازمان دفاعی، فشردگی خطوط، پرس هدفمند و ضدحملههای برقآسا تیمی ساخت که نهتنها قهرمان لالیگا شد، بلکه دو بار به فینال لیگ قهرمانان اروپا رسید. سیمئونه هرگز از سبک بازی تیمش عذرخواهی نکرده بلکه بارها تأکید کرده که «زیبایی فوتبال برای هر مربی تعریف متفاوتی دارد.» از نگاه او، زیبایی در فداکاری بازیکنان، نظم تیمی و اجرای دقیق وظایف تاکتیکی نهفته است، نه صرفاً در مالکیت توپ یا تعداد موقعیتهای گل.
شاید بحثبرانگیزترین نام برای فوتبالدوستان ایرانی، کیروش باشد؛ مربیای که نزدیک به هشت سال هدایت تیم ملی ایران را بر عهده داشت و هنوز هم درباره میراث فوتبالی او اختلاف نظر وجود دارد. کیروش در دوره حضورش در ایران بیش از هر چیز روی استحکام دفاعی تیم ملی تمرکز کرد. تیمهای او معمولاً با خطوط دفاعی فشرده، دوندگی بالا، فاصله کم میان خطوط و ضدحملههای سریع شناخته میشدند. این سبک بازی باعث شد ایران در برابر تیمهایی مانند آرژانتین، پرتغال و اسپانیا عملکرد دفاعی قابل قبولی داشته باشد.
منتقدان معتقد بودند این سبک بازی، جسارت فوتبال ایران را از بین برد و این سبک را به تیمهای باشگاهی هم تسری داد. آنها استدلال میکردند نسلی که میتوانست با تکیه بر استعدادهای فنی خود فوتبال تهاجمیتری ارائه دهد به تیمی تبدیل شد که بیش از هر چیز به بسته نگه داشتن دروازه خود فکر میکند. جالب آنکه خود کیروش بارها این برچسب را رد کرده است. او در نشستهای خبری تأکید کرده بود: «من مربی دفاعی نیستم؛ من مربی متعادل هستم. برای حمله کردن ابتدا باید بتوانید توپ را پس بگیرید.» از نگاه او، دفاع منظم مقدمه حمله مؤثر است، نه هدف نهایی فوتبال.

بررسی دادههای تحلیلی منتشر شده توسط مؤسسات آماری مانند Opta و StatsBomb نشان میدهد که تیمهای مورینیو، سیمئونه و کیروش معمولاً در شاخصهایی مانند امید گل دریافتی (xGA)، تعداد موقعیتهای خطرناک حریف و انسجام دفاعی عملکردی بهتر از میانگین رقبا داشتهاند. در مقابل این تیمها در بسیاری از مسابقات از نظر مالکیت توپ، تعداد شوت و خلق موقعیت، پایینتر از تیمهای هجومی قرار گرفتهاند.
این آمار نشان میدهد که فوتبال دفاعی الزاماً به معنای فوتبال بیبرنامه نیست؛ بلکه نوع دیگری از مدیریت مسابقه است. با این حال، منتقدان معتقدند این شیوه، اگر به الگوی غالب فوتبال تبدیل شود، جذابیت این ورزش را کاهش خواهد داد. گواردیولا بارها در سخنرانیهای خود تأکید کرده است که فوتبال متعلق به هواداران است و مردم برای دیدن شجاعت، خلاقیت و حمله به ورزشگاه میآیند. یورگن کلوپ نیز در دوران حضورش در لیورپول بارها گفته بود که اگر قرار باشد تیمش فقط از گل خوردن بترسد، دیگر فلسفه فوتبال او معنایی نخواهد داشت.
یوهان کرویف جملهای دارد که هنوز هم در کلاسهای مربیگری تدریس میشود: «فوتبال ذاتاً بازی سادهای است اما ساده بازی کردن، سختترین کار دنیاست.»کرویف اعتقاد داشت تیمی که فقط برای خراب کردن بازی حریف وارد زمین میشود، هرچند ممکن است نتیجه بگیرد، اما چیزی به تکامل فوتبال اضافه نمیکند. واقعیت این است که تاریخ فوتبال، قهرمانان را بیشتر از هنرمندان به خاطر میسپارد. در ویترین باشگاهها، جامها قرار میگیرند، نه درصد مالکیت توپ. همین واقعیت باعث شده که با وجود تمام انتقادها، نام مورینیو، سیمئونه و کیروش همچنان در فهرست گزینههای مدیران باشگاهها و فدراسیونها دیده شود. آیا نسل تازه مربیان با الهام از گواردیولا، کلوپ و دیگر مربیان تهاجمی میتوانند فوتبال را دوباره به سمت جسارت و خلاقیت ببرند یا نتیجهگرایی همچنان بر زیبایی غلبه خواهد کرد؟ پاسخ این سال شاید سرنوشت فوتبال دهه آینده را مشخص کند.

پایان دوران «دفاع اتوبوسی»؟
اگر بخواهیم تاریخ فوتبال را در یک جمله خلاصه کنیم، شاید بهترین توصیف این باشد که فوتبال همیشه در حال پاسخ دادن به خودش است. هر زمان یک سبک بر فوتبال جهان مسلط شده، چند سال بعد سبک دیگری برای شکست دادن آن متولد شده است. همین چرخه نشان میدهد که شاید امروز هم نباید از گسترش فوتبال دفاعی نگران بود زیرا تجربه ثابت کرده هرگاه یک سبک بیش از اندازه فراگیر شود، ذهن خلاق مربیان بزرگ راهی برای شکست آن پیدا میکند. با این حال، یک تفاوت اساسی میان فوتبال امروز و گذشته وجود دارد؛ اقتصاد فوتبال.
امروز ارزش صنعت فوتبال از صدها میلیارد دلار فراتر رفته است. باشگاههای بزرگ اروپا به شرکتهای اقتصادی تبدیل شدهاند، سهام آنها در بازارهای مالی معامله میشود، قراردادهای تلویزیونی میلیاردها دلار ارزش دارند و حتی حذف از یک تورنمنت میتواند تراز مالی یک باشگاه را بر هم بزند. در چنین فضایی، طبیعی است که مدیران باشگاهها بیش از هر زمان دیگری از شکست بترسند. ترس از شکست، بزرگترین متحد فوتبال دفاعی است.
در واقع یکی از مهمترین درسهای سالهای اخیر این بوده که بهترین تیمهای جهان دیگر فقط خوب دفاع نمیکنند یا فقط خوب حمله نمیکنند؛ آنها در هر دو فاز کامل هستند. تحلیلهای فنی گروه مطالعات فنی فیفا (FIFA Technical Study Group) نیز طی سالهای اخیر بارها بر همین موضوع تأکید کرده؛ فوتبال مدرن بیش از آنکه به سیستم وابسته باشد، به سرعت انتقال بین حمله و دفاع، پرس هماهنگ، انعطاف تاکتیکی و کیفیت تصمیمگیری بازیکنان وابسته است. بسیاری از تیمهای موفق، نه با دفاع مطلق، نه با حمله بیمحابا بلکه با تعادل میان این دو به موفقیت رسیدهاند. بنابراین شاید اشتباه باشد که فوتبال را به دو جبهه «دفاعی» و «تهاجمی» تقسیم کنیم. مسئله اصلی، فلسفه بازی است. اگر یک تیم تمام توان خود را صرف نابود کردن بازی حریف کند و هیچ برنامهای برای خلق موقعیت نداشته باشد، حتی اگر پیروز شود، بعید است در حافظه فوتبال ماندگار بماند. اما تیمی که دفاع را مقدمهای برای حمله بداند، داستان متفاوتی خواهد داشت.
نمونه بارز این تفاوت را میتوان در تیمهای سیمئونه مشاهده کرد. هر چند سبک بازی او همواره محافظهکارانه توصیف شده اما اتلتیکو مادرید در بهترین سالهایش یکی از خطرناکترین تیمهای اروپا در ضدحمله بود. به همین دلیل بسیاری از تحلیلگران میان «فوتبال دفاعی» و «فوتبال دفاعمحور» تفاوت قائل میشوند. همین تمایز درباره کیروش نیز وجود دارد. منتقدان او را به محدود کردن خلاقیت بازیکنان متهم میکنند اما هوادارانش معتقدند او با امکانات محدود تیمهایی ساخته که مقابل قدرتهای بزرگ فوتبال جهان ایستادگی کردهاند. این دو نگاه هر دو بخشی از واقعیت را بیان میکنند.

شاید پرسش اصلی این نباشد که «فوتبال دفاعی خوب است یا بد؟» پرسش مهمتر این است که آیا فوتبال فقط برای بردن است؟ اگر پاسخ مثبت باشد، مورینیو، سیمئونه و کیروش نهتنها قابل دفاعاند بلکه باید آنها را مربیانی موفق دانست که قواعد بازی حرفهای را بهتر از دیگران فهمیدهاند. اگر فوتبال را فراتر از یک مسابقه برای کسب نتیجه بدانیم؛ اگر باور داشته باشیم میلیونها نفر هر هفته بلیت میخرند، پای تلویزیون مینشینند و ساعتها وقت میگذارند تا از این بازی لذت ببرند آنگاه زیبایی، خلاقیت، جسارت و میل به حمله به اندازه جامها اهمیت پیدا میکند. شاید به همین دلیل است که هنوز هم با وجود تمام جامهایی که مورینیو و سیمئونه فتح کردهاند، بسیاری از فوتبالدوستان وقتی از زیباترین تیمهای تاریخ سخن میگویند نام برزیل ۱۹۷۰، هلند ۱۹۷۴، بارسلونای گواردیولا، میلان آریگو ساکی یا لیورپول کلوپ را به یاد میآورند؛ تیمهایی که نه فقط پیروز شدند، بلکه شیوه پیروزیشان نیز الهامبخش نسلهای بعدی شد.
شاید فوتبال هرگز از مربیان نتیجهگرا خالی نشود؛ همانگونه که هرگز از مربیان آرمانگرا خالی نخواهد شد. این دو جریان، دو روی یک سکهاند و هر کدام در دورهای دست بالا را پیدا میکنند. اگر قرار باشد فوتبال همچنان محبوبترین ورزش جهان باقی بماند باید تعادلی میان نتیجه و زیبایی برقرار شود زیرا فوتبال فقط یک جدول ردهبندی نیست؛ داستانی است که هر هفته برای میلیونها نفر روایت میشود. اگر داستان فوتبال از هیجان، خلاقیت و جسارت خالی شود شاید جامها همچنان فتح شوند اما بخشی از روح فوتبال در میان لایههای فشرده دفاعی گم خواهد شد. شاید همین مهمترین هشداری باشد که جام جهانی ۲۰۲۶ برای آینده فوتبال به همراه داشت؛ هشداری که مدیران، مربیان و حتی قانونگذاران فوتبال نمیتوانند به سادگی از کنار آن عبور کنند.
جام جهانی ۲۰۲۶ نشان داد «دفاع صرف» دیگر تضمینکننده موفقیت نیست. آنچه جواب میدهد «دفاع سازمانیافتهای» است که بتواند در کوتاهترین زمان به حمله تبدیل شود. تیمهایی که فقط برای بستن فضاها بازی کردند، عمدتاً حذف شدند اما تیمهایی که میان نظم دفاعی و جسارت هجومی تعادل برقرار کردند، مسیر طولانیتری در تورنمنت پیمودند.
تحلیل گزارشهای فنی و رسانههایی مانند رویترز نشان میدهد تیمهایی که صرفاً به دفاع عمیق تکیه کردند اغلب در برابر تیمهایی با گردش سریع توپ و پرس مؤثر دچار مشکل شدند. نمونه روشن آن عربستان برابر اسپانیا و هلند برابر مراکش بود. در مقابل تیمهایی که بین دفاع و حمله تعادل برقرار کردند، موفقتر بودند. برای مثال لیونل اسکالونی (آرژانتین) که دفاع منظم همراه با پرس و انتقال سریع را انتخاب کرده یا توماس توخل (انگلیس) که با فوتبال مبتنی بر مالکیت هر چند برابر دفاع متراکم غنا دچار مشکل شد اما در نهایت پا به مراحل بالاتر جام گذاشته است. همچنین لوئیس دلافوئنته (اسپانیا) هم مالکیت توپ و شکستن بلوکهای دفاعی با گردش سریع توپ را انتخاب کرده که به طور نمونه در پیروزی ۴ بر صفر برابر عربستان موفقیت این ایده را به خوبی نشان داد.
جام جهانی هنوز به پایان نرسیده و برخی دیدارهای مرحله حذفی در جریان است و نمیتوان با قطعیت درباره عملکرد نهایی همه مربیان قضاوت کرد اما براساس مسابقات برگزار شده چند مربی بهطور مشخص با بلوک دفاعی عمیق (Low Block)، دفاع پنجنفره یا ضدحملهمحوری شناخته شدند. رونالد کومان (هلند) که دفاع ۵ نفره را مقابل مراکش انتخاب کرد تیمش با وجود اینکه به عنوان یکی از مدعیان جام جهانی مطرح بود پس از تساوی در ضربات پنالتی حذف شد. جورجیوس دونیس (عربستان) هم همین روش را با نماینده آسیا در پیش گرفت اما تیمش در اطراف محوطه جریمه استحکام لازم را نداشت و دفاع ۵ نفره هم به داد تیمش نرسید تا سعودیها با شکست ۴ بر صفر مقابل اسپانیا خیلی زود چمدانها را به مقصد ریاض ببندند. همچنین بوبیستا (کیپورد) هم با اتخاد «دفاع فشرده و ضدحمله» تا مرحله حذفی پیش رفت اما شاگردانش برابر آرژانتین پس از نبردی سخت و مقاومتی جانانه در وقت اضافه باختند و حذف شدند. البته از آنها باید به عنوان یکی از موفقترین تیمهای کمنام تورنمنت یاد کرد.

پایان دوگانه «دفاع یا حمله»
بررسی گزارشهای فنی جام جهانی ۲۰۲۶ و روند تاکتیکی فوتبال مدرن نشان میدهد که در فوتبال امروز تیمهایی برنده هستند که بلافاصله پس از از دست دادن توپ با پرس هماهنگ آن را بازپس میگیرند و در لحظه تصاحب توپ با کمترین تعداد پاس و بیشترین سرعت به سمت دروازه حریف حرکت میکنند. در فوتبال امروز مرز میان حمله و دفاع هر روز کمرنگتر میشود و موفقیت بیش از آنکه به آرایشهای سنتی وابسته باشد، به توانایی تیم در تغییر سریع نقشها بستگی دارد. بسیاری از تحلیلگران فنی معتقدند فوتبال آینده، نه میدان نبرد میان مربیان دفاعگرا و هجومی بلکه رقابت تیمهایی خواهد بود که هوشمندانهتر، سریعتر و منظمتر میان دفاع و حمله جابهجا شوند. در این فوتبال دفاع دیگر به معنای عقبنشینی مطلق نیست و حمله نیز صرفاً به حضور پرتعداد بازیکنان در زمین حریف خلاصه نمیشود بلکه هر دو اجزای یک چرخه پیوسته و هماهنگ هستند که موفقیت را رقم میزنند.
ژنرالی بدون دستور حمله!
بدون شک برای ما ایرانیها یکی از بحثبرانگیزترین موضوعات جام جهانی ۲۰۲۶ سیستم محتاطانه و تدافعی تیم ملی بود که در نهایت هم منجر به حذف در مرحله گروهی شد. شیوهای کادر فنی تیم ملی به رهبری امیر قلعهنویی اتخاذ کردند و با سه تساوی پرونده تیم در جام بیستوسوم بسته شد. ساختار اصلی تیم ملی در هر سه مسابقه بر پایه عقبنشینی خطوط دفاعی در زمان مالکیت توپ حریف، فشردگی زیاد در یکسوم دفاعی، تکیه بر انتقال سریع و ضدحمله، اولویت ندادن به پرس شدید در زمین حریف و مدیریت ریسک و تلاش برای گل نخوردن استوار شده بود، بهویژه در دیدار با بلژیک که تیم ملی بیشتر روی بستن فضاها و محدود کردن بازیکنان محوری شیاطین سرخ متمرکز شده بود تا اینکه بازی را در اختیار بگیرد. قلعهنویی و تیم فنی او حتی در بازی با مصر هم چنین ساختاری را تدارک دیدند چراکه تیم ملی با تساوی هم شانس صعود داشت و همین موضوع میتوانست بر رویکرد محافظهکارانه کادر فنی اثر بگذارد. البته تاکتیک تنها یکی از عوامل بود، نه تمام ماجرا.

سوال اینجاست که اگر ایران هجومیتر بازی میکرد، احتمال صعودش بیشتر میشد یا خیر؟ در جواب میتوان نوشت که فوتبال جسورانهتر احتمال کسب پیروزی را هم افزایش میداد. به هر حال نام قلعهنویی هم در سیاههی مربیان تدافعی جام جهانی نوشته شد در حالیکه شاید مهمترین نقدی که بتوان به او وارد دانست کمبود انعطاف تاکتیکی است، نه دفاع کردن!
در فوتبال مدرن تیمها معمولاً بسته به شرایط مسابقه تغییر رویکرد میدهند. برای مثال در دقایق ابتدایی محتاط هستند و پس از جلو افتادن دفاع میکنند و هنگام نیاز به گل، آرایش و فشار را افزایش میدهند. یکی از انتقادهایی که پس از حذف ایران مطرح شد این بود که تیم ملی در مقاطعی که به گل نیاز داشت، تغییر محسوسی در شدت پرس، تعداد نفرات حمله یا ریسکپذیری نشان نداد.
شاید الان بتوان به سادگی نوشت که ژنرال شهامت صدور دستور حملهرا نداشت و تمام لحظاتی که هواداران تیم ملی تپش قلب گرفته بودند او روی صندلی خشکاش زده بود و خیره به ساقهای سربازانش، نگران و مضطرب به بازی چشم دوخته بود تا شاید اتفاقی بیفتد که او را از نیمکت به هوا پرتاب کند!
اگرچه ذکر این نکته باز هم ضروری است که مشکل اصلی تیم ژنرال دفاع کردن نبود بلکه محدود شدن به دفاع بود. در فوتبال امروز دفاع زمانی ارزشمند است که مقدمه حمله باشد، نه جایگزین آن. ایران برابر نیوزیلند، بلژیک و مصر نشان داد که میتواند گل نخورد اما کمتر نشان داد که برای بردن بازی در لحظات حساس حاضر است ریسک کند.

به نظر میرسید اگر تیم ملی در یکی از این سه مسابقه بهویژه مقابل نیوزیلند یا مصر جسورانهتر عمل میکرد، احتمال رسیدن به یک پیروزی و در نتیجه صعود، بیش از آن چیزی بود که سه تساوی و در نهایت حذف از جام را برایش به ارمغان آورد. توقع تماشاگر ایرانی از رهبر نیمکت تیم ملی در جام جهانی ۴۸ تیمی، بیشتر از ژنرالی مستاصل و مضطرب بود که حتی توان فریاد حمله نداشت! حذف از جام جهانی با تفکرات تدافعی و محتاطانه ذهن هواداران تیم ملی را به جام ملتهای ۲۰۲۳ قطر بر میگرداند که ژنرال چگونه رویای قهرمانی یک نسل خاص را با اشتباهات تاکتیکی و ناتوانی در آنالیز درست تیم ملی قطر بر باد داد و البته بخت با او یار شد که با وعدهی جوانگرایی صندلیاش را هر طور که بود چسبید و ماندگار شد تا در ناکامی با تیم ملی هتتریک کند!
این افسوس تاریخی است که اگر تیم ملی شجاعانهتر بازی میکرد و دستور حمله از نیمکت به زمین بیشتر مخابره میشد، امروز این سطور با آب و تاب و حلاوتی متفاوت نگاشته میشد و تیم ملی و ژنرال در تیخوانای مکزیک در آسمانها سیر میکردند و تاریخ به نام و کام قلعهنویی از نو نوشته میشد. شاید این جام جهانی، جام وداع با تفکرات تدافعی بود؛ جام خداحافظی با اندیشههای تکراری و بنبستهای فکری! بدون شک عاشقان فوتبال هرگز دلتنگ مربیانی نخواهند شد که دلخوشی آنها را در تنگ تفکرات محدود خود به بند میکشند؛ چه اتو ریهاگل باشی یا کیروش یا امیر قلعهنویی!


تمجید دشان از امباپه پس از پیروزی فرانسه
واکنش سرمربی مراکش پس از برتری فرانسه
دور جدید همکاری حسام حسن با تیم ملی مصر
تصمیم مهم کارلوس کی روش پس از حذف از جام جهانی ۲۰۲۶ سوژه شد
پیام احساسی احمد حسن به بازیکنان مصر پس از باخت برابر آرژانتین
انتقاد تند خاویر تباس از عملکرد فیفا









