بالا
ورود به حساب کاربری
ثبت نام کنید
ارسال این مطلب برای دوستان

دیگر گروه مرگ معنایی ندارد!

منبع : طرفداری
تعداد نظرات کاربران : ۰ نظر
تاریخ انتشار : جمعه 14 آذر 1404 | 7:04

وقتی به گروه مرگ جام جهانی ۱۹۸۲ فکر کنیم، گروه‌های مرگ ادوار اخیر بیشتر شبیه یک سردرد خفیف است اما فوتبال ایران نیز زمانی حضور در گروه مرگ را تجربه کرده بود و به رغم نمایش‌هایی خوب به خانه برگشت. 

وقتی به گروه مرگ جام جهانی ۱۹۸۲ فکر کنیم، گروه‌های مرگ ادوار اخیر بیشتر شبیه یک سردرد خفیف است اما فوتبال ایران نیز زمانی حضور در گروه مرگ را تجربه کرده بود و به رغم نمایش‌هایی خوب به خانه برگشت. 

طرفداری | جام‌جهانی ۲۰۲۶ با وجود ۴۸ تیم، احتمالاً گروهی به‌نام «گروه مرگ» را که کمابیش در هر تورنمنت بزرگی داشته‌ایم بی‌معنا می‌کند (حداقل روی کاغذ، همیشه نتایج قابل‌پیش‌بینی در مسابقات در رقابت‌های جهانی داشته‌ایم و به‌طور قطع در این یکی هم بی‌نصیب نخواهیم ماند).

از این‌رو بزرگان این ورزش در دور مقدماتی کمابیش بی‌دردسر به مراحل بعدی صعود خواهند کرد. امیدوارم در این‌باره در اشتباه باشم! اما گروه‌های جام‌جهانی با توجه به قدرت هر نسل تغییر می‌کند از این‌رو از بازگویی گروه چهار تیمه در آغاز خودداری می‌کنم و به این بهانه فقط به یک گروه در سال‌های خیلی دور می‌پردازم… به ۴۷ سال پیش بازمی‌گردیم؛ به سال ۱۹۷۸.

باید اعتراف کنم نخستین صعود ایران به جام‌جهانی در سال ۱۹۷۸، در میان خاطرات شیرین فوتبالی دوران نوجوانیم جای دارد، خیلی شاد بودم و بودیم و روی ابرها در بازی‌های خیابانی ضربه به توپ پلاستیکی می‌زدیم و خیال می‌کردیم چه اتفاقات خوشی در راه است. زمانی‌که پی بردم با هلند، اسکاتلند و پرو هم‌گروه شدیم ترس برم داشت و قلبم به تاپ‌تاپ افتاد. نه من، برادرانم، بچه‌های محل، همه‌وهمه! این برای ما نخستین «گروه مرگ» هم بود!

واقعهٔ صعود به جام‌جهانی متأسفانه برای نسل امروز به امری عادی و برای خیلی‌ها فاقد هرگونه هیجان و تعصب و افتخار همراه شده است.

قلباً افتخار می‌کردیم برای نخستین‌بار به جام‌جهانی می‌رویم، به‌ویژه با بدشانسی که چهار سال قبل از آن مقابل استرالیا داشتیم. پرویز خان قلیچ‌خانی دو گل از سه گل را جبران کرد ولی سومی هرگز از راه نرسید. از دردناک‌ترین دیدارهای تاریخ تیم ملی فوتبال ایران بود و هست.

ما به تیم بسیار خوب خودمان باور داشتیم، و می‌رفتیم تا بعد از دیدارهای فوق‌العادهٔ لیگ داخلی تخت‌جمشید و بازی‌های آسیایی، بزرگان آن دوره را در جام‌جهانی ببینیم!

شاد بودیم، مثل کودکی که اولین دوچرخه یا عروسکش را هدیه می‌گیرد، مانند نوجوانی که می‌رود تا اولین بوسه را تجربه کند. چیزی مانند کسب دیپلم و لیسانس و تصدیق رانندگی، موفقیتی بود که هرگز تجربه نکرده بودیم، و این شوری داشت و با عشق سر به‌سر می‌زد.

خام نبودیم و می‌دانستیم با بی‌تجربگی در این سطح، شانس زیادی نداریم و هر سه تیم کمابیش دمار از روزگار ما درمی‌آورند. ولی حضور و مبارزه با قلب برایمان کافی به‌نظر می‌رسید.

ما بازیکنان هلندی و اسکاتلندی و ستارهٔ بی‌چون‌وچرای تاریخ فوتبال پرو را به‌خوبی می‌شناختیم. ولی خوب، برای رؤیاهای هواداران فوتبال مرزی نیست. بعد از مدتی و پیش از آغاز بازی‌ها، پرروتر شدیم و به ارزیابی شانس‌های تیم پرداختیم.

مجبور شدیم مسابقهٔ آخر مقابل پرو را برد محسوب کنیم، ولی امتیاز لعنتی دیگر از کدام مسابقه خواهد آمد؛ اولی با هلند یا دومی مقابل اسکاتلند؟

هلند با رنسن‌برینگ و نیسکنس و رِپ و آری هان و برادران کرکوف از مدعیان جام بود و تازه شانس آورده بودیم کرویف بعد از حادثهٔ آدم‌ربایی خانواده‌اش در اسپانیا از همراهی تیم خودداری کرده بود. اگرچه از عدم حضور او افسرده‌خاطر بودم. زمانی‌که به عقب نگاه می‌کنیم، از دید من، غیبت او فاجعه‌ای برای تاریخ فوتبال بود و دنیای فوتبال و هواداران بی‌شمارش از تماشای او محروم ماندند. کرویف از دوران طلایی آژاکس آمستردام و تیم هلند ۷۴ از بازیکنان محبوبم بود، و هنوز هم در میان ۳ بازیکن محبوب تمامی عمرم قرار دارد.

اسکاتلند هم که هیچی، عکس‌های نیمی از آن تیم بر در و دیوار اتاق من و برادر کوچکترم، شاهین آویزان بود؛ کنی دالگلیش که به‌تازگی به‌عنوان جانشین کوین کیگان، گل پیروزی جام قهرمانی باشگاه‌های اروپا را به‌ثمر رسانده و لیورپول به دومین قهرمانی خود دست یافته بود. از ارچی جمیل، سوتس و جو جوردن و اسا هارفورد و… چه بگویم!

بازی‌ها با شوری آغاز شد ولی گل‌های پرطراوت هلندی خیلی زود امیدهای ما را پژمرده کردند. بچه‌ها غافله را زود باختند و ناصر خان حجازی و خط دفاع ما با دو پنالتی ضعیف‌تر از آنچه باید عمل کرد. و ایران با هت‌تریک رنسن‌برینگ ۳-۰ مغلوب شد. ولی از شما چه پنهان، در حساب‌وکتاب‌هایمان اولی را باخت منظور کرده بودیم اگرچه نمایش بچه‌ها غرورانگیز و امیدوارکننده نبود.

دومین بازی برای هر دو تیم حیاتی بود. اسکاتلند با مربی پرمدعای خود، مانند جام ۷۴، در غیاب دوبارهٔ انگلستان، تنها نمایندهٔ بریتانیا در این رقابت‌ها بود. «ارتش تارتان» هم بعد از شکست ۳-۱ مقابل پرو با دو گل از «تئوفیلو کوبیاس» شکست خورده بود.

یکی از بزرگ‌ترین فوتبالیست‌های تاریخ پرو و آمریکای جنوبی است که کمتر در میان بازیکنان آن قاره از او صحبت می‌شود. پُست هافبک هجومی یا مهاجم دوم را بازی می‌کرد و به‌خاطر چهرهٔ کودکانه و جوان و ظاهر آرامش لقب «اِل نِنه El Nene» به‌معنای بچه را داشت. در جام‌جهانی ۷۰ هم ۵ گل به‌ثمر رساند ولی در سایهٔ برزیل و پله و جرزینیو بهترین گلزن رقابت‌ها قرار گرفت.

مجموع گل‌های جام‌جهانی: ۱۰ گل در ۱۳ بازی بود، این آمار او را در میان برترین گل‌زنان تاریخ جام‌جهانی قرار می‌دهد و او یکی از معدود هافبک‌هایی است که به چنین آماری رسیده است. خلاصه خیلی تماشایی بازی می‌کرد و سبک بازی‌اش را می‌توان پیش‌درآمدی بر شمارهٔ ۱۰های مدرن امروز دانست؛ چیزی بین یک «۱۰ کلاسیک» و «مهاجم دوم»!

یکی از بهترین زننده‌های ضربهٔ آزاد در دوران خودش بود و چند گل بسیار معروف با ضربات آزاد در جام‌جهانی زده است، یکی از آن‌ها با بیرون پا در مقابل اسکاتلند بود.

ایران با عزم و حزمی راسخ در مقابل اسکاتلند گیج و منگ نمایش خوبی داشت. و ایرج دانایی‌فرد با از کار انداختن «ارچی جمیل» چرخ‌دنده اسکاتلند یکی از بهترین بازی‌های عمرش را انجام داد و او با آن بدن ریزه، قدرت کنترل، بال و دریبل بود که اولین گل تاریخ فوتبال ایران را در جام جهانی به ثمر رساند و ما را به عرش رساند. هر دو تیم هرچه زور زدند به جایی نرسیدند و بازی با حرکات و چهره مغموم و کلافه و سردرگم «الی مک‌کلود» مربی اسکاتلندی روی نیمکت به پایان رسید که در تلویزیون و رسانه‌های انگلیس بسیار مورد تمسخر قرار گرفت.

حتما توصیه می‌کنم مستند «دنیا در زیر پایشان World at Their Feet» درباره تیم ملی اسکاتلند در جام جهانی ۱۹۷۸ را در یوتیوب ببینید!

شاید امروزه با وجود رسانه‌ها غیرممکن باشد ولی بعدها داستانی را از حشمت مهاجرانی، مربی تیم، شنیدیم که حیرت‌انگیز بود؛ از آنجا که انگلستان به جام جهانی نرسیده بود، ران گرینوود، سرمربی وقت انگلستان، و دستیار او چند روز پیش از بازی با اسکاتلند به هتل اقامت تیم ملی ما در آرژانتین رفتند و تقاضا کردند مربی تیم را ببینند.

گرینوود از مهاجرانی پرسید: قصد دارید چگونه مقابل اسکاتلند بازی کنید؟

مهاجرانی توضیحاتی داد. گرینوود تأکید کرد نگران دابکلیش و هوردن نباشید، اهرم اصلی تیم اسکاتلند ارچی جمیل است. اگر او را متوقف کنید، تمامی تیم را متوقف کرده‌اید.

مهاجرانی توصیه گرینوود را به جان خرید. ولی مانده بود چه کسی را مأمور کند سایه‌به‌سایه جمیل حرکت کند. جرقه‌ای در ذهن او زد. او ایرج دانایی‌فرد را که هم‌قد و قواره جمیل بود در تیم قرار داد و ایرج‌خان به حق مأموریتش را تمام‌وکمال انجام داد و حتی تک‌گل ما را هم به ثمر رساند.

هنوز هم وقتی به این حکایت فکر می‌کنم، واقعا باورم نمی‌شود. مربی انگلستان مخفیانه به آرژانتین برود تا شاید مانع شود اسکاتلند به موفقیت دست پیدا نکند! فکر کنید امروزه چه انعکاسی در مطبوعات و رسانه‌ها داشت! حقیقتا دوران دیگری از فوتبال بود.

با کلافگی و لجاجت بچه‌ها بازی را ۱-۱ مساوی کردیم. حالا کارمان به پرو و کوبیاس افتاده بود. نیازمند پیروزی بودیم و ایران در بهترین بازی خود در این جام نمایش خوبی به اجرا گذاشت. کسب پیروزی تنها راه گریز از مخمصه بود، اما بعد از تساوی صفر-صفر مقابل هلند، پرو با پیروزی قصد داشت در صدر جدول قرار بگیرد. طبق معمول، کوبیاس مأموریتش را جدی‌تر از همیشه گرفت و مثل رنسن‌برینگ هت‌تریک کرد.

در حالی که به راستی این بهترین بازی ما طی سه دیدار بود. گل زیبای حسن روشن، مهاجم قابل و مستعد تاج تهران، در این دیدار در میان زیباترین گل‌های تاریخ فوتبال ما در این سطح قرار گرفت. بازی را ۴-۱ باختیم. اسکاتلند هم با گل تاریخی ارچی جمیل که در میان بهترین گل‌های تاریخ جام جهانی قرار دارد و تماشای آن را هم به کسانی که آن را ندیده‌اند شدیدا توصیه می‌کنم، هلند را ۳-۲ شکست داد. ولی ما و اسکاتلندی‌ها با تفاضل گل راهی خانه شدیم و در آن جام هلند به مصاف آرژانتین در فینال رفت.

تیم ما به خانه بازگشت ولی حتم داشتیم جام جهانی ۸۲ بهتر عمل خواهیم کرد. بحثی نبود. اما اتفاقات خوشی در راه نبود. پس از آن تا سال‌ها از فوتبال جهانی عقب ماندیم و شکوه و منزلت خود را در قاره خودمان هم از دست دادیم، در حالی که سلطان بی‌منازع آسیا بودیم.

با این اوصاف، جام جهانی ۷۸ آرژانتین و اولین حضور ما در جام جهانی فوتبال همچنان مانند اولین بوسه و اولین عشق زندگی در خاطرات شیرین ما ماندگار و ابدی شد. اگرچه متأسفانه جام ۷۸ آغاز پایان دوران طلایی فوتبال سرزمین ما بود!

موخره؛ مادر مادرهای «گروه مرگ»

اگر بخواهم سؤال شما عزیزان را دور بزنم و به جوابی کوتاه با داستانی بسیار شنیدنی اشاره کنم که باید بشنوید و شاید بعدها از آن حرف زدیم، باید به گروه مرگ جام ۸۲ بعد از بازی‌های مقدماتی اشاره کنم که با فرمولی احمقانه چهار گروه با حضور ۳ تیم در دور دوم تشکیل می‌شد که تنها یک تیم از هر گروه به مرحله نیمه‌نهایی صعود می‌کرد؛

خوب گوش کنید، این گروه در هر عصری گروه مرگ به حساب می‌آید؛

 

  • برزیل با زیکو، سوکراتس و فالکائو و…
  • ایتالیا با زوف، تاردلی، جنتیله، روسی و…
  • آرژانتین با دیه‌گو مارادونا، دانیِل پاسارلا و ماریو کمپس، اسوالدو آردیلس و…

سعی نکنید مرا قانع کنید؛ روی دست این گروه، آن هم در دور دوم، نداریم و نخواهیم داشت!

گروه C در دور دوم جام جهانی ۱۹۸۲ نمونه‌ی کامل «گروه مرگ» بود. این اصیل‌ترین و سخت‌ترین گروه مرگ تمامی اعصار است.

آرژانتین، قهرمان وقت جهان؛ برزیل، کشوری که تا آن زمان بیش از هر کشوری جام جهانی را برده بود؛ و ایتالیا، که همان تابستان سومین جام جهانی‌اش را می‌برد.

برخلاف گروه‌های دور اول امروزی، فقط یک تیم قرار بود صعود کند، هیچ حریفی آسان نبود؛ اصلا. در مقایسه با این ترکیب مرگبار، تمام گروه‌های موسوم به «گروه مرگ»، در بدترین حالت شبیه «گروه سردرد خفیف یا کمی مشکل» به نظر می‌رسند.

با توجه به اینکه ایتالیا پس از سه تساوی و فقط به لطف تفاضل گل بهتر تلوتلوخوران خودش را به گروه C رسانده بود، انتظار می‌رفت دو تیم آماده آمریکای جنوبی برای تنها سهمیه نیمه‌نهایی بجنگند.

قصه این گروه و دیدار برزیل و ایتالیا در میان فولکلور فوتبال هر کشور و تاریخ جام‌های جهانی و فوتبال قرار دارد.

گفتم که در این خلاصه نمی‌گنجد.

پس به هیچ‌وجه به خودتان استرس و ناراحتی راه ندهید. در قرعه‌کشی جام جهانی ۲۰۲۶ آمریکا، کانادا و مکزیک، با وجود ۴۸ تیم، فقط شاید با گروه مرگ خفیف یا چالش‌انگیز روبه‌رو باشیم و دیگر هیچ!

شخصا به انتظار نیش زدن تیم‌های کوچکتر به بزرگان فوتبال می‌نشینم؛ کی، کجا و چطورش اصلا اهمیتی ندارد. به هر حال شاهد حذف خیلی از بزرگان در دور مقدماتی بوده‌ایم، خاطرتان که هست!

دوستدار شما فوتبال‌دوستان عزیز؛ امیرحسین صدر

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *