صابر کاظمی، پسری که سرش را پایین میانداخت و امتیازهای بزرگ میگرفت؛ پسری که دیگر حتی به امر پدر هم از مزارش بلند نمیشود
منبع : خبرانلاین
یک سال از درگذشت ستاره جوان والیبال ایران گذشت؛ از پرشهای بلند و خوشحالیهای خاص تا سکوت پسری که میتوانست سالهای بیشتری در زمین بماند.
ریحانه اسکندری؛ بعضی بازیکنان را با آمار و مدالهایشان به یاد میآوریم؛ بعضی را با یک مسابقه، یک امتیاز یا تصویری که از آنها در ذهنمان مانده است. صابر کاظمی برای من، بیش از آنکه مجموعهای از افتخارات باشد، ترکیبی از همین تصویرهاست؛ پسری بلندبالا با توان بدنی چشمگیر، پرشهایی که نگاهها را به خود جلب میکرد و خوشحالیهایی که امضای خودش را داشت. بازیکنی که در زمین، برای گرفتن امتیازهای بزرگ قدم پیش میگذاشت و بیرون از آن، تصویر دیگری از خودش به نمایش میگذاشت؛ آرام، کمحرف و بیسروصدا.
حالا یک سال از روزی میگذرد که صابر کاظمی دیگر به زمین والیبال برنگشت. یک سال از چهاردهم آبان ۱۴۰۴؛ روزی که خبر درگذشت این بازیکن جوان، در ۲۶سالگی، منتشر شد و والیبال ایران یکی از چهرههای نسل تازهاش را از دست داد. با این حال، وقتی قرار است از صابر بنویسم، نمیخواهم از همان نقطه شروع کنم که همهچیز تمام شد. ترجیح میدهم به عقب برگردم؛ به روزهایی که هنوز میشد او را در زمین دید، وقتی توپ به دستش میرسید و باید از میان دستهای بلند مدافعان حریف راهی برای امتیاز گرفتن پیدا میکرد.
صابر در میان ستارهها
صابر کاظمی از آن بازیکنانی بود که در سالهای حضورش در تیم ملی، بهتدریج از یک استعداد جوان به چهرهای اثرگذار تبدیل شد. وقتی کنار بازیکنانی چون سعید معروف و دیگر ملیپوشان قرار میگرفت، هنوز برای تثبیت جایگاهش در سطح اول والیبال ایران راهی پیش رو داشت. اما طولی نکشید که تواناییهایش را به نمایش گذاشت؛ آنقدر که دیگر نمیشد حضورش را صرفاً به چشم فرصتی برای تجربهاندوزی یک بازیکن جوان دید.
او در پستی بازی میکرد که از بازیکنش انتظار میرود در لحظههای دشوار، مسئولیت حمله را به عهده بگیرد. پشتخطزن باید بتواند در امتیازهای حساس، هنگامی که دفاع حریف آماده است و کوچکترین اشتباه ممکن است سرنوشت یک ست را تغییر دهد، تصمیم بگیرد و ضربه آخر را بزند. صابر بهتدریج به بازیکنی تبدیل شد که میشد در چنین لحظههایی روی تواناییهایش حساب کرد.
درخشش او در لیگ ملتهای والیبال ۲۰۲۱، جایی که بارها از امتیازآورترین بازیکنان ایران بود، نشانهای از همین توانایی بود. اما نقطه اوج آن سال، قهرمانی آسیا در ژاپن بود؛ رقابتی که صابر در آن نهفقط همراه تیم ملی به قهرمانی رسید، بلکه عنوان ارزشمندترین بازیکن مسابقات را هم به دست آورد. او در همان سال با فولاد سیرجان ایرانیان نیز قهرمانی باشگاههای آسیا را تجربه کرد و ارزشمندترین بازیکن آن رقابتها شد.
اینها همان چیزهایی هستند که در کارنامه ورزشی یک بازیکن ثبت میشوند؛ اما برای شناخت صابر، باید کمی از جدول افتخارات فاصله گرفت و دوباره به خود زمین برگشت.
بدن، پرش و خوشحالیهایی که امضای خودش را داشت
در والیبال، فیزیک بازیکن چیزی نیست که بتوان آن را از بازیاش جدا کرد. قد، قدرت پرش، هماهنگی بدن و توانایی ضربهزدن به توپ، همه در شکلگیری هویت یک بازیکن نقش دارند. صابر کاظمی با قدی بیش از دو متر و چپدستیاش، ویژگیهایی داشت که به او امکان میداد در حمله حضوری متفاوت داشته باشد. اما آنچه از او در ذهن میماند، فقط اندازه بدن یا ارتفاع پرشهایش نیست؛ نحوه استفاده از این تواناییهاست.
او وقتی برای حمله از زمین جدا میشد، تمام توجه را به سمت خودش میکشاند. گاهی یک ضربه تمامکننده، گاهی امتیازی که در لحظهای تعیینکننده به دست میآمد و گاهی همان شیوه خاص خوشحالیکردنش پس از کسب امتیاز، صابر را از بازیکنان دیگر متمایز میکرد. برای تماشاگر، این جزئیات شاید کوچک به نظر برسند؛ اما در حافظهای که از یک ورزشکار باقی میماند، گاهی همین جزئیات از بسیاری از آمارها ماندگارترند.
صابر فقط بازیکنی نبود که میشد قدرتش را در لحظه حمله دید. در تصویر دیگری که از او باقی مانده، آن هیجان و قدرت جای خودش را به آرامش میداد. بازیکنی که در زمین میتوانست ضربهای سنگین به توپ بزند، در تمرینها سرش را پایین میانداخت و کارش را انجام میداد. میان این دو تصویر، تناقضی وجود نداشت؛ یکی تواناییهایش را نشان میداد و دیگری از مسیری خبر میداد که برای رسیدن به آن تواناییها طی کرده بود.
در ورزش حرفهای، آنچه در مسابقه دیده میشود، حاصل ساعتهایی است که دوربینها کمتر به آنها توجه میکنند؛ تکرار حرکتها، تمرینهای دشوار، خستگی و تلاش برای بهترشدن. صابر هم برای رسیدن به سطحی که در آن بازی میکرد، از همین مسیر گذشته بود.
شاید برای همین است که در یادآوری او، تصویر بازیکنی که سرش را پایین انداخته و تمرین میکند، در کنار تصویر پرشهای بلندش معنا پیدا میکند.
وقتی بینی شکسته هم مانع بازگشتش نشد
یکی از صحنههایی که از صابر کاظمی در حافظه والیبال ایران باقی مانده، به مسابقات قهرمانی آسیا در سال ۲۰۲۱ برمیگردد؛ نیمهنهایی مقابل چین. پیش از آغاز مسابقه و هنگام گرمکردن، برخورد ناخواسته سر مهدی جلوه با بینی صابر باعث شکستگی بینی او شد؛ مصدومیتی که میتوانست حضورش را در آن مسابقه حساس منتفی کند.
صابر ابتدا نتوانست از آغاز مسابقه در زمین باشد، اما با اصرار خودش به میدان برگشت. بینیاش بانداژ شده بود و آسیبدیدگی همچنان همراهش بود؛ با این حال، بازی کرد و به تیم ملی کمک کرد تا از آن مرحله عبور کند. ایران در ادامه به فینال رسید، ژاپن را شکست داد و قهرمان آسیا شد.
این روایت، بیش از آنکه به دلیل شدت مصدومیت اهمیت داشته باشد، تصویری از ذهنیت رقابتی صابر به دست میدهد. او در لحظهای که تیم به تواناییهایش نیاز داشت، نمیخواست کنار زمین بماند. البته نمیتوان از یک مسابقه درباره تمام شخصیت یک انسان حکم داد، اما همان صحنه بهتنهایی نشان میدهد که پیروزی تیم و حضور در لحظههای حساس تا چه اندازه برایش اهمیت داشت.
شاید اگر قرار باشد از میان مسابقههای دوران حرفهای او فقط یک تصویر را برای یادآوری انتخاب کنیم، این صحنه انتخاب بدی نباشد: بازیکنی با بینی آسیبدیده که دوباره وارد زمین میشود؛ نه برای آنکه از خودش اسطورهای شکستناپذیر بسازد، بلکه چون هنوز کاری برای انجامدادن دارد.
کارنامهای که هنوز میتوانست ادامه داشته باشد
صابر کاظمی متولد سوم دی ۱۳۷۷ بود. او در بازیهای آسیایی ۲۰۱۸ جاکارتا به مدال طلا رسید، در المپیک توکیو برای ایران بازی کرد و در بازیهای آسیایی ۲۰۲۲ هانگژو نیز همراه تیم ملی قهرمان شد. قهرمانی آسیا و کسب عنوان ارزشمندترین بازیکن در سال ۲۰۲۱، جایگاه او را در والیبال قاره تثبیت کرد. در سالهای بعد نیز در باشگاههایی در ایران و خارج از کشور به میدان رفت و مسیر حرفهای خود را ادامه داد.
بااینحال، شاید تلخی ماجرای صابر بیش از هر چیز از همینجا میآید: او در ۲۶سالگی از دست رفت؛ در سنی که بسیاری از بازیکنان هنوز در حال ساختن بهترین فصلهای دوران حرفهای خود هستند. او دیگر بازیکنی نبود که صرفاً باید منتظر ماند تا استعدادش به نتیجه برسد؛ بخشی از تواناییهایش را ثابت کرده بود و هنوز فرصت داشت تجربه بیشتری به دست بیاورد، در تیمهای مختلف بازی کند و به دستاوردهای تازهای برسد.
در بیستوششسالگی، کارنامهاش پر از مدال و عنوان بود، اما آیندهاش هم هنوز باز بود. همین فاصله میان آنچه به دست آورده بود و آنچه میتوانست به دست بیاورد، یادآوری رفتنش را دشوارتر میکند.
صابر در مهرماه ۱۴۰۴، هنگام حضور در قطر، دچار عارضه مغزی شد. شبی که او را از قطر به تهران منتقل کردند، تصویری شکل گرفت که با آنچه از صابر در ذهن داشتیم، فاصلهای دردناک داشت. در گرگومیش شب، همان بازیکنی که همیشه او را در زمین، آماده پرش و ضربهزدن به توپ به یاد میآوردیم، روی تخت آمبولانس به دستگاهها متصل بود. بدن پرقدرتی که بارها از زمین جدا شده بود، حالا بیحرکت روی تخت قرار داشت. فاصله میان آن دو تصویر، فاصلهای بود که نمیشد بهسادگی پذیرفت؛ انگار ذهن هنوز منتظر بود صابر از جایش بلند شود، به زمین برگردد و دوباره همان بازیکنی باشد که میشناختیم.
پس از انتقال به تهران و بستریشدن در بیمارستان، مرگ مغزی او تأیید شد و بامداد چهاردهم آبان درگذشت. خبر، کوتاه بود؛ اما برای خانواده، همتیمیها و کسانی که سالها بازی او را دنبال کرده بودند، معنای آن در چند خط خبر خلاصه نمیشد.
از صابر چه چیزی باقی مانده است؟
یک سال بعد، وقتی نام صابر کاظمی را میشنویم، میتوانیم از قهرمانی آسیا بگوییم، از دو طلای بازیهای آسیایی، از المپیک توکیو و از عنوان ارزشمندترین بازیکن. میتوانیم مسابقه نیمهنهایی مقابل چین را دوباره ببینیم و به یاد بیاوریم که چگونه با وجود شکستگی بینی به زمین برگشت. همه اینها بخشی از زندگی او هستند و نباید فراموش شوند.
اما برای من، یادآوری یک ورزشکار فقط مرور آن چیزی نیست که در کارنامهاش ثبت شده است. گاهی باید به همان جزئیات برگشت؛ به شیوه ایستادنش در زمین، به خوشحالی پس از امتیاز، به بدن آمادهای که برای پرش شکل گرفته بود و به سر پایینانداختنش در تمرین. به چیزهایی که شاید در گزارش مسابقه، جایی میان آمار و نتیجه گم شوند، اما در تصویر یک آدم باقی میمانند.
چند روز پیش، وقتی امیر غفور بر سر مزار صابر رفت، پدرش او را صدا زد: «پاشو، پاشو امیر اومده.»
همین چند کلمه کافی است تا برای لحظهای از زمین والیبال و جدول افتخارات فاصله بگیریم و به زندگیای فکر کنیم که پشت آن تصاویر جریان داشت. برای ما، صابر بازیکنی بود که میشد بازیهایش را تماشا کرد، امتیازهایش را به یاد آورد و از تواناییهایش حرف زد؛ برای پدرش، او پیش از همه اینها پسرش بود. پسری که باید بلند میشد، به استقبال مهمان میرفت و پاسخی به صدای پدر میداد. اما این بار، پدر باید کنار مزارش میایستاد و او را صدا میکرد.
شاید همین تفاوت است که فقدان یک آدم را از خبر بیرون میبرد و به بخشی از زندگی تبدیل میکند. ما تصویر صابر را در پرشها و ضربههایش به خاطر میآوریم؛ خانوادهاش، در لحظههایی که هیچ دوربینی ثبت نکرده است. یک سال گذشته، اما هنوز میشود تصور کرد که پدرش با گفتن «پاشو» منتظر بلندشدن پسرش است.
صابر کاظمی فقط بازیکنی نبود که زود از دنیا رفت؛ بازیکنی بود که در مدت کوتاه حضورش در سطح اول والیبال، لحظههایی ساخت که میشود دوباره به آنها برگشت. او پیش از آنکه خبر مرگش منتشر شود، زندگی کرده بود، تمرین کرده بود، جنگیده بود، قهرمان شده بود و در زمین والیبال، تصویر خودش را ساخته بود.
تصویری از پسری که سرش را پایین میانداخت، تمرین میکرد، به هوا میپرید و امتیاز میگرفت؛ پسری که هنوز میتوانست سالهای بیشتری در زمین بماند.


واکنش سرمربی تیم والیبال استقلال مشهد به پیروزی غیرمنتظره برابر پاس گرگان
افتخار بزرگ برای تیم ملی والیبال ایران در سطح آسیا + جزئیات
خبر مهم از باشگاه پرسپولیس برای هواداران خارج از مستطیل سبز + جزئیات
با جدیدترین کاپیتان تیم ملی والیبال ایران آشنا شوید + جزئیات
شایعه در شهر ؛ سعید معروف روی نیمکت تیم ملی والیبال ایران ؟ + جزئیات
افتخار بزرگ برای تیم ملی والیبال نشسته مردان ایران + جزئیات









