۴ بازی جهان باز که از GTA بهترند؛ از وسترن بیرحم RDR 2 تا فانتزی تاریک The Witcher 3
منبع : طرفداری
این چهار جهانباز نشان میدهند چرا تاج آزادی عمل فقط بر سر GTA V ننشسته است.
طرفداری | بازیهای جهان باز گذشته، حال و آینده صنعت بازیهای ویدیوییاند. بعضی از گیمرها دلتنگ بازگشت به تجربههای خطیتر هستند، اما سطح آزادی عملی که آثاری مثل GTA V در اختیار بازیکن میگذارند، بهسختی قابل جایگزین است.
با این حال، هرچند هم مخاطبان و هم منتقدان بارها مجموعه GTA را ستودهاند، بازیهای جهان باز شگفتانگیز دیگری هم وجود دارند. شاید GTA از نظر فروش دست بالا را داشته باشد بهویژه GTA 5 که نزدیک به ۱۰ میلیارد دلار درآمدزایی کرده اما برخی بازیهای جهان باز حتی از فرنچایز بسیار محبوب راکاستار نیز فراتر میروند.
بازی The Witcher 3: Wild Hunt

بازی The Witcher 3: Wild Hunt یکی از بزرگترین بازیهای فانتزی تاریخ بهشمار میرود. برداشت استودیوی سی دی پراجکت رد از فولکلور اسلاوی، خشن، زمینی و باورپذیر است. این بازی در حالی که بر پایه نسخههای قبلی ساخته شده، آنقدر با اعتماد به نفس پیش میرود که تصور دنبالهای برتر از آن دشوار به نظر میرسد. جست و جوی گرالت برای یافتن سیری، ستون اصلی روایت را شکل میدهد، اما این حس دائمی خطر است که به سفر او وزن و معنا میبخشد.
بخش بزرگی از جادوی بازی به جهان باز بودن آن بازمیگردد؛ جهانی که در هر لحظه روایت را تقویت میکند. چشماندازها آغشته به مرگاند و محیط، بازتاب مستقیم داستان است؛ بهگونهای که هر مأموریت، ادامهای طبیعی از همان دنیا احساس میشود. شخصیتهای فرعی مانند انسانهایی واقعی با دغدغههای ملموس واکنش نشان میدهند و مأموریتهای جانبیشان نیز ناامیدکننده نیست.
از منظر منتقدان، بازی تحسین جهانی دریافت کرده و تقریباً تمام جزئیات آن مورد ستایش قرار گرفته است. موسیقی متن فراموش نشدنی است و سیستم مبارزات نسبت به نسخههای پیشین پیشرفتی چشمگیر دارد. مهمتر از همه، بازی به منبع اصلی اثر، یعنی نوشتههای آندژی ساپکوفسکی، احترام میگذارد و در عین حال آن را بهشکلی معنادار گسترش میدهد. در حالی که بازیهای GTA جهانی آشنا را پیش چشم مخاطب میگذارند، The Witcher 3 تنوع و خشونتی بیپایان را در سرزمینی عرضه میکند که خود بخشی از روایت است. این اثر یک کلاسیک جهان باز است که هر علاقهمند به فانتزی باید آن را تجربه کند.
بازی Red Dead Redemption 2

استودیوی راکستار گیمز در ساخت Red Dead Redemption 2 سنگ تمام گذاشته است. گرچه این بازی نیز بخشی از یک مجموعه ادامهدار است، اما یکی از کاملترین تجربههای وسترن در دنیای بازیها بهشمار میآید. داستان آن گیراست و در مسیر روایت اصلی، پیچشهای تندی را تا پایان پیش روی مخاطب میگذارد. با این حال، آنچه RDR 2 را متمایز میکند، جزئیاتی است که در لایههای پنهان جریان دارد.
بازی در خلق حس غوطهوری استادانه عمل میکند. بازیکن باید برای بقا غذا بخورد و در شرایط سخت با دشواری دست و پنجه نرم کند. ممکن است در آشوب یک درگیری کلاهش را از دست بدهد یا بهخاطر خلافکاریهایش جایزهای برای دستگیریاش تعیین شود. شاید هم درگیر ماجرایی شود که خودش رقم زده؛ جست و جوی ایستراگهایی که سازندگان هوشمندانه در گوشه و کنار جهان پنهان کردهاند. میتوان ساعتها به گفت و گوی شخصیتهای فرعی گوش داد و باز هم تنها گوشهای از آنچه در این نسخه داستانی از غرب وحشی آمریکا جریان دارد را فهمید.
روایتپردازی هسته اصلی بازی است؛ در هر گوشه داستانی نهفته است. شخصیتهای فرعی آنچنان دقیق پرداخت شدهاند که حتی خواندن نوشتههای روی سنگقبرها در گورستانها نیز میتواند روایتی کوچک را آشکار کند. این وسترن یکی از عمیقترین و غوطهورکنندهترین فضاهای تاریخ بازیهای ویدیویی را ارائه میدهد؛ تجربهای که بهشکلی متفاوت از GTA بازیکن را در خود فرو میبرد.
بازی Ghost of Tsushima

بازی Ghost of Tsushima را میتوان بهترین اثر استودیوی ساکر پانچ تا امروز دانست؛ چه از نظر خلاقیت گیمپلی و چه از حیث جلوههای بصری خیرهکننده. بازی مخاطب را به ژاپن فئودالی میبرد؛ جایی که جزیره با طبیعت بکر و چشمنوازش سرشار از زندگی احساس میشود. نقشه بازی بر محور کلانشهرهای بزرگ ساخته نشده، بلکه کوهستانها و دشتهای پوشیده از گل، بازیکن را به کاوش در هر گوشه و کنار دعوت میکنند.
سیستم مبارزات متعادل برای سبکهای مختلف بازی، دقت تاریخی قابلتوجه و طراحی هنری چشمگیر از نقاط قوت آن است. اما قدرت اصلی بازی در این است که هر فعالیت جانبی هدفمند بهنظر میرسد. چه غوطهور شدن در چشمههای آب گرم برای افزایش سلامتی باشد و چه حل معماهایی برای شناخت بیشتر جزیره و ارتقای تجهیزات، همه عناصر دلیلی روایی برای حضور دارند.
روابط میان شخصیتها نیز نقش محوری دارند. مأموریتهای جانبی پیوندها را عمیقتر میکنند و به داستان اصلی وزن بیشتری میبخشند. همین زمینهسازی باعث میشود کامل کردن بازی حس پاداش داشته باشد، نه انجام کاری تکراری. حتی با وجود دنبالهای موفق، Ghost of Tsushima همچنان تجربهای کامل و صادقانه است؛ نقشهای که همچون تابلویی روستایی از هنر، مخاطب را ساعتها در دل طبیعت گم میکند.
بازی Marvel’s Spider-Man

در طول این سالها بازیهای ابرقهرمانی زیادی ساخته شدهاند و بسیاری نتوانستهاند انتظارات را برآورده کنند؛ بازآفرینی فضای کمیک کار سادهای نیست. مجموعه Batman: Arkham بسیار موفق ظاهر شد، اما بسیاری از طرفداران مارول معتقدند Marvel’s Spider-Man ساخته استودیوی اینسامنیاک یک تجربه واقعی از ژانر ابرقهرمانی است.
این بازی از همان ابتدا برداشت تازهای از جهان مارول ارائه میدهد که بهراحتی میتوان با آن همراه شد. چه نسخه پلی استیشن ۴ و چه نسخه بازسازیشده پلی استیشن ۵، هر دو در اجرای ایدهها موفقاند، تا جایی که آثار بعدی بهسختی توانستهاند به سطح آن برسند. مبارزات تن به تن پیشرفتهتر شده و ابزارهای متنوع مرد عنکبوتی به سیستم افزوده شدهاند تا او همیشه راهی تازه برای مقابله با دشمنان داشته باشد.
همچنین یکی از بهترین بازیهای جهانباز مبتنی بر مکانی واقعی است. شهر نیویورک با واقعگرایی چشمگیر جان گرفته و اشارات پنهانی به دیگر شخصیتها و جهانهای مارول در جای جای آن پراکنده است. بازیکنان میتوانند سفارت واکاندا یا ساختمان Sanctum Sanctorum را کشف کنند و همزمان از مکانیک جذاب تاراندازی لذت ببرند.
تاب خوردن میان آسمان خراشها با آن سرعت سرسامآور، حس واقعی مرد عنکبوتی بودن را منتقل میکند؛ با انیمیشنهای آکروباتیکی که گویی مستقیماً از صفحات کمیک بیرون آمدهاند. حتی اگر از نظر ساختار شهری شباهتهایی میان GTA و Spider-Man وجود داشته باشد، Marvel’s Spider-Man بهواسطه تمرکز کامل بر فانتزی ابرقهرمانی، جهانی زندهتر و پویاتر ارائه میدهد.












