بالا
ورود به حساب کاربری
ثبت نام کنید
ارسال این مطلب برای دوستان

میراث سرخ؛ بازخوانی دستاوردها و هزینه‌های اندیشهٔ چپ (قسمت دوم: بهای سنگین رؤیاهای رنگین)

منبع : طرفداری
تعداد نظرات کاربران : ۰ نظر
تاریخ انتشار : چهارشنبه 29 بهمن 1404 | 14:38

طرفداری تایمز | نوشتن درباره اندیشهٔ چپ و به‌ویژه به نقد کشیدن آن، حرکت کردن روی مرز باریکی است؛ از آن جهت که خیلی ساده می‌تواند برچسب‌های تندی را برای نگارشگر به همراه داشته باشد؛ خواه مطلب آماده شده در ستایش چپ باشد، یا در نکوهش آن. با این حال پس از قسمت ابتدایی که به دستاوردهای اندیشهٔ چپ پرداخت، حال با وجدانی آسوده‌تر می‌توان به نقد این جنبش فکری پرداخت. 

چپ‌ها عمدتاً با افراط‌گرایی شناخته می‌شوند؛ شاید از این رو که خواسته‌هایشان، با چیزی که در زمان حاضر «نرمال» خوانده می‌شود، فاصلهٔ زیادی دارد. آن‌ها علاقه‌مند به دگرگونی اساسی ساختار جامعه هستند؛ به گونه‌ای که حتی در اندیشه‌های کارل مارکس، نظریه‌پرداز پیشروی این مکتب، جهان آرمانی آنقدر از واقعیت فعلی دور و جدا به نظر می‌رسد، که انگار باید جهان دیگری را از نو در تمامی سطوح اجتماعی، اقتصادی، سیاسی و حتی شخصی بنا کرد. 

یکی از نقدهای جدی به اندیشه‌های چپ، همین جدایی از جهان واقعیات به گونه‌ای رؤیاپردازانه است؛ در واقع خیلی اوقات، دست کم در باورهای چپ کلاسیک، یک اجماع نظر هر چند کوچکی میان این تفکرات و حتی طیف‌های دست راستی وجود دارد؛ واضح است، زیرا کسی از مفاهیم «برابری» یا «خدمات اجتماعی رایگان» بدش نمی‌آید. اما پیش‌فرضی که انگار طیف چپ آن را نادیده می‌گیرد (و دقیقاً همین جاست که راه آن‌ها را از بقیه جدا می‌کند)، چیزی است که می‌توان آن را «ناهماهنگی طبیعی» صدا زد؛ به این معنا که صرف نظر از هر اقدامی، رسیدن به برابری، عدالت یا آزادی مطلق، غیرممکن است. اما آیا این به معنای آن است که نباید برای بهتر شدن جامعه گام برداشت؟ طبیعتاً خیر. اتفاقاً همین جاست که اندیشهٔ چپ می‌تواند به عنوان کفهٔ دیگر ترازو، توازن را به جامعه برگرداند؛ البته به شرطی که توازن را فقط در جهان آرمانی خود نبیند.

در اینجا بهتر است به‌جای کلی‌گویی، به شکل مصداقی به مواردی بپردازیم که در نتیجهٔ فهم نادرست از واقعیات، فجایع تلخی را در جوامع انسانی رقم زدند.

پیامدهای اقتصادی

۱- تله مالیات بالا و کاهش انگیزه نوآوری

یکی از اصلی‌ترین ابزارهای اندیشهٔ چپ برای برقراری عدالت، نظام مالیاتی پلکانی سنگین است. هدف نهایی، کاهش اختلافات طبقاتی و «برابری» هرچه بیشتر افراد جامعه معرفی می‌شود، اما وقتی نرخ مالیات بر درآمد و سود شرکت‌ها بسیار بالا باشد، انگیزه‌ٔ کارآفرینان برای ریسک‌پذیری و گسترش کسب‌ و کار کاهش می‌یابد. در نتیجهٔ همین امر، در کشورهایی که مالیات‌های سنگین وضع می‌کنند، شاهد فرار سرمایه هستیم. برای مثال، در دهه‌های گذشته برخی از ثروتمندان و مخترعان کشورهای اسکاندیناوی یا فرانسه، به دلیل فشارهای مالیاتی، فعالیت‌های خود را به کشورهای با فضای رقابتی‌تر منتقل کردند.

۲- تورم و کاهش ارزش پول ملی

بسیاری از سیاست‌های چپ‌گرایانه بر پایهٔ مخارج دولتی بنا شده‌اند. اگرچه مالیات‌هایی که در بخش قبل اشاره شد، در این زمینه به کار گرفته می‌شوند، اما معمولاً کافی نیستند. فراهم آوردن امکان تحصیل رایگان از سطح مدارس تا آموزش عالی، بیمارستان‌ها و خدمات پزشکی دولتی، استفاده از سرویس حمل و نقلی که از دولت یارانه دریافت می‌کند و دیگر مزایای این‌چنینی، هزینه‌های سنگینی را بر دولت تحمیل می‌کند؛ به گونه‌ای که دولت‌ها برای تأمین بودجه‌ٔ این خدمات رایگان، اغلب با کسری بودجه می‌شوند. این کسری بودجه عمدتاً از طریق استقراض از بانک مرکزی (چاپ پول) تأمین می‌شود که منجر به تورم می‌شود. فروپاشی اقتصادی ونزوئلا یا بحران‌های تورمی در آرژانتین، نمونه‌های بارزی از گسترش بی‌رویهٔ هزینه‌های دولتی، بدون پشتوانهٔ تولیدی هستند.

تورم ونزوئلا
اَبر تورم ونزوئلا در یک قاب

۳- کاهش کارایی در خدمات دولتی

اندیشهٔ چپ مایل است مدیریت بخش‌های حیاتی مثل بهداشت و آموزش را کاملاً در دست دولت نگه دارد. این بوروکراسی سفت و سخت، رقابت را از میان برمی‌دارد و کیفیت فدای کمیّت می‌شود. به بیان بهتر، نبود رقابت و سلطهٔ مدیریت دولتی، معمولاً منجر به کاهش کیفیت و افزایش هزینه‌های اداری می‌شود. صف‌های طولانی برای درمان و فرسودگی سیستم‌های آموزشی، از نتایج رایج حذف بخش خصوصی است. مصداق این ادعا را می‌توان در سیستم بهداشت دولتی بریتانیا (NHS) دید که با وجود مزایای انسانی، همواره با مشکل لیست‌های انتظار طولانی و ناکارآمدی در مدیریت منابع مواجه بوده است.

۴- وابستگی به دولت و کاهش مسئولیت‌پذیری فردی

گسترش بیش از حد چتر حمایتی دولت می‌تواند منجر به ایجاد «فرهنگ وابستگی» شود. زمانی که کمک‌های دولتی با درآمد حاصل از کارهای کم‌ درآمد برابری کند، تمایل فرد برای ورود به بازار کار از بین می‌رود. این موضوع نه تنها بار مالی بر دوش دولت می‌گذارد، بلکه پویایی اجتماعی را نیز از بین می‌برد. نتیجهٔ امر چیزی جز رکود، کاهش تولید و در نتیجه گسترش فقر نخواهد بود. در برخی کشورهای اروپایی بحث‌هایی جدی مربوط به «تله رفاه» شکل گرفته است که در آن افراد ترجیح می‌دهند به جای کار کردن، از مزایای بیکاری استفاده کنند.

پیامدهای انسانی

در حالی‌که اندیشهٔ چپ مبتنی بر مارکسیسم-لنینیسم اغلب بر پایهٔ فروپاشی سرمایه‌داری بنا شده، اما در عمل خود این نظام‌های سوسیالیستی بودند که فروپاشیدند یا به بازار آزاد برگشتند. مواردی که ذیل پیامدهای اقتصادی ذکر شد، محدود به آن حوزه نماندند و بر ساحت اجتماعی نیز تأثیرگذار بودند؛ اما پرداختن به این مطالب در بخشی جداگانه از آن جهت اهمیت دارد که «هستی» انسان را در این سیستم‌ها، به خطر انداختند. 

قحطی هولودومور در اوکراین (۱۹۳۳-۱۹۳۲)

اجرای سیاست «جمعی‌سازی اجباری مزارع» تحت رهبری جوزف استالین، برای از بین بردن مالکیت خصوصی، پیامدهای فجیعی داشت. کشاورزان مجبور شده بودند محصولات‌شان را به دولت بدهند و مقاومت، با مصادرهٔ غلات همراه می‌شد. در نتیجهٔ این امر و بر طبق تخمین‌های صورت گرفته بر اساس اسناد شوروی، حدود ۳.۹ میلیون نفر (آمارهای دیگر از مرگ ۷ میلیون نفر حکایت دارند) بر اثر قحطی و بیماری‌های مرتبط جان خود را از دست دادند. 

قحطی هولودومور
قحطی هولودومور یکی از بزرگ‌ترین شکست‌های اندیشهٔ چپ در عرصهٔ سیاست بود

جهش بزرگ به جلو در چین (۱۹۶۲-۱۹۵۸)

مائو تسه تونگ، رهبر حزب کمونیست چین، طرحی برای صنعتی‌سازی سریع کشورش ایجاد کرد که شامل ادغام اجباری مزارع در کمون‌های بزرگ و تولید فولاد در کوره‌های محلی بود. در آن دوران آمارهای جعلی تولید می‌شد تا ایدئولوژی حزب را تأیید کند. این ایدئولوژی‌زدگی به حدی بود، که حتی ابزار آلات کشاورزی که در فرایند تولید محصولات نقش داشتند نیز ذوب شدند تا هدف تولید فولاد محقق شود.

در نتیجهٔ قحطی بزرگی که پدید آمد، ۱۴ تا بیش از ۴۰ میلیون نفر، جان خود را از دست دادند. اقتصاد چین تا دهه‌ها عقب ماند و تنها پس از اصلاحات دنگ شیائوپنگ بهبود یافت. البته بازگشت به عناصر بازار آزاد در سال ۱۹۷۸، عملاً پذیرش شکست ایدئولوژی چپ رادیکال بود.

پیامدهای اجتماعی

شعارزدگی

بسیاری از خواسته‌های چپ آنقدر از واقعیت فاصله می‌گیرد که در نهایت در حد یک شعار باقی می‌ماند و رنگ می‌بازد. در سال ۲۰۲۰ و در پی مرگ جرج فلوید، خشمی جهانی بر ضد تبعیض علیه سیاهان ایجاد شد. جنبش «زندگی سیاهان اهمیت دارد» فقط در همان سال، بالغ بر ۹۰ میلیون دلار کمک مردمی جمع کرد که نتوانست بازدهی چندانی داشته باشد، زیرا اغلب در زمینه‌های هنری صرف شد که به‌جای طبقه کارگر، تمرکزش را بر مسائل نخبه‌گرا قرار داده بود. افزون بر این، تأکید بر زانو زدن به احترام این جنبش آنقدر پیش رفت، که بسیاری از سیاهان اذعان کردند که از معنا تهی شده است و بدین ترتیب لیگ برتر انگلیس نیز آن را به مناسبت‌های خاصی در طول سال محدود کرد.

در همان روزها، جنبش دیگری با شعار «بودجه پلیس را قطع کنید» شکل گرفت که حتی به کاهش این بودجه در شهر مینیاپولیس منجر شد اما در نهایت نرخ جرایم افزایش یافت، به‌طوری که فقط آمار قتل‌ها ۶۰ درصد بالا رفت. در واقع جنبشی که مدعی بود این پول‌ها باید به جای پلیس، برای آموزش و توانمندسازی افراد استفاده شود، خیلی زود به اشتباهش پی برد.

ویلفرد زاها
ویلفرد زاها نخستین بازیکن لیگ برتری بود که از زانو زدن به نشانهٔ پاسداشت حقوق سیاهان خودداری کرد

تقلید به‌جای تولید

کپی هیچگاه برابر با اصل نیست! متأسفانه یکی دیگر از اشتباهات اندیشهٔ چپ، دستکاری در تصورات موجود به‌جای ساختن بوده است؛ این مورد به‌وفور در سینما و به‌ویژه ساخته‌های نتفلیکس و دیزنی رؤیت شده است. ساختن پری دریایی سیاه‌پوست، یک نوع تنبلی خلاقانه یا حتی توهین به مخاطبان سیاه‌پوست است، زیرا این باور را ایجاد می‌کند که آن‌ها داستان‌هایی برای روایت کردن ندارند؛ در حالی‌که می‌توان بر اساس افسانه‌های آفریقایی یا داستان‌های فولکلور سیاه‌پوستان، آثار جدیدی را خلق کرد که تأثیرگذار باشند و باورهای نادرست را در هم بشکنند. 

استبداد

از آنجایی که ایدئولوژی برای اندیشمندان چپ همچون پیشوایی است که هیچگاه نباید زیر سؤال برود، عمدتاً می‌تواند به یک تک‌رأیی خطرناک منجر شود. در اینجا منظور این نیست که فقط سیستم‌های چپ درگیر این معضل می‌شوند، بلکه در این سیستم‌ها چون هدف، وسیله را توجیه می‌کند، افراط‌ می‌تواند نتایج ویرانگری را به همراه داشته باشد.

سیستم‌ اردوگاه‌های کار اجباری استالین تحت عنوان «گولاگ» را به خاطر بیاورید؛ جایی که روزگار بر میلیون‌ها نفر (تخمین زده می‌شود ۱۸ میلیون زندانی) به دلیل مخالفت سیاسی یا حتی شک «ضد کمونیست بودن» سیاه شد. این سیستم نه فقط مخالفان راست، که حتی کمونیست‌های قدیمی همچون تروتسکیست‌ها را هم هدف گرفت و در عملیات پاکسازی بزرگ طی سال‌های ۱۹۳۶ تا ۱۹۳۸، به اعدام حدود ۷۰۰ هزار نفر منجر شد. 

کلام پایانی

یکی از ایرادات اصلی تفکر چپ، تجویز نسخهٔ یکسان برای تمامی جوامع است. این اندیشه آنقدر برای ساختن جهانی آرمانی خود مصمم است، که ظرف مکان و زمان را نادیده می‌گیرد. طبیعتاً فرمولی که برای اقتصاد یا فرهنگ آمریکا جواب می‌دهد، نمی‌تواند برای کوبا نیز راهگشا باشد؛ مگر آن‌که هر دو کشور سیاست‌های کلی مشابهی را اتخاذ کنند. در واقع برای حل مشکلات هر کشور، باید موقعیت ژئوپلیتیک، سطح فرهنگ مردمان آن، ساختار اقتصاد و پیشینه آن را در نظر گرفت، در غیر این صورت اصرار بر سیاست‌های نامتناسب می‌تواند به جای پیشرفت، آن جامعه را به سمت پسرفت هل بدهد.

پیشبرد اهداف به شکل دستوری نه تنها مطلوب نیست، بلکه به همان ادعای قدیمی و همیشگی منجر خواهد شد: «کوبا یا کره شمالی، آن کمونیسم واقعی نیست». شاید دلیل آن‌که هرگز این سیستم به شکل مطلوب برقرار نشده است، همین باشد که اساساً با واقعیت همخوانی ندارد…

پیشنهادی برای تفکر: برابری بهتر است یا عدالت؟ نظر خود را در بخش دیدگاه‌ها با ما در میان بگذارید.


توضیح عکس اصلی مطلب: 

مجسمه یادبود ارتش شوروی در صوفیه، پایتخت بلغارستان، که توسط حزب کمونیست این کشور در سال ۱۹۵۴ بنا شد. عکس مربوط به سال ۲۰۱۱ است که گروهی از هنرمندان ناشناس در قالب یک هنر خیابانی یا حتی وندالیسم، افراد آن را به شخصیت‌های محبوب فرهنگ پاپ آمریکایی و غربی تبدیل کردند. این رویکرد در سالیان اخیر به‌وفور توسط چپ مسلکان برای جلب توجه جهانی در قبال مسائلی چون محیط زیست و حقوق اقلیت‌ها به کار رفته است؛ جایی که به آثار هنری و تاریخی در موزه‌ها، رنگ پاشیده می‌شود. 

دسته بندی ها : طرفداری

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *