۷۸٪ خودکشیها مربوط به مردان است؛ مقصر کیست؟
منبع : طرفداری
برای چند دهه، بحران تنهایی بهتدریج در حال گسترش بوده است. دور ماندن از دوستیهای واقعی، احساس ناامیدی را بیشتر کرده و خطر خودکشی را بالا برده است؛ مسئلهای که بیشتر در میان مردان دیده میشود. تمرکز بر تقویت مهارتهای مربوط به چهار عامل اصلی دوستی میتواند بخشی از راهحل باشد.
مهمترین متخصصین آمریکا درباره بحران تنهایی در این کشور هشدار دادهاند. از عواملی مانند نداشتن دوستان صمیمی یا روابط خوب در محیط کار، ضعف در نظام سلامت عمومی، نابرابریها و نقش شبکههای اجتماعی یاد شده است.
اگر از دور نگاه کنیم، این بحران حدود ۳۰ سال است که در حال رشد است. همه ما شاهد آن بودهایم، اما شاید ارتباط مستقیم دوستی را با خوشبختی آنطور که باید جدی نگرفتهایم.
گفته میشود «تنها بودن با احساس تنهایی فرق دارد». ممکن است زمانی را بهتنهایی بگذرانیم و از آن لذت ببریم؛ زمانی برای خودمان. اما وقتی آماده باشیم، دوباره به ارتباط اجتماعی و دوستی برمیگردیم.
اما احساس تنهایی چیزی عمیقتر و ویرانگرتر از تنها بودن فیزیکی است.
آن عاملی که تنهاییِ خوشایند را به احساس تنهایی دردناک تبدیل میکند، ناامیدی است. فرهنگ لغت آکسفورد ناامیدی را «از دست دادن کامل امید» تعریف میکند. در بحران تنهایی، باید درباره ریشههای ناامیدی کنجکاو باشیم، زیرا مسئله اصلی همین است، نه صرفاً تنها بودن.
موضوعی که کمتر دربارهاش حرف زده میشود، «مرگهای ناشی از ناامیدی» و خودکشی است. خودکشی باید بزرگترین نگرانی ما در پیامدهای تنهایی طولانیمدت باشد. مسئله به سمتی رفته که ۷۸ درصد موارد خودکشی کاملشده در ایالات متحده مربوط به مردان است.
برای بسیاری از مردانی که با احساس تنهایی و افسردگی مراجعه میکنند، دو عامل اصلی دیده میشود: نبود رابطه عاطفی عاشقانه و نبود شغل معنادار. نوجوانان و مردان میانسال بیش از دیگران در معرض خطر هستند.
هدف از پرداختن به تنهایی، فقط کاهش یک احساس ناخوشایند نیست، بلکه پیشگیری از پیامدهای مرگبار آن است. پژوهشگرانی مانند جان بری و مارتین سیگر در انجمن روانشناسی بریتانیا روی برنامههایی کار کردهاند که به ریشههای افسردگی و خودکشی در مردان میپردازد.
چند سال پیش، پژوهش بزرگی به نام «مطالعه رشد بزرگسالان هاروارد» نشان داد مهمترین عامل غیرپزشکی در پیشگیری از افسردگی و اضطراب، داشتن دوستیهای قوی است.
اگر رابطه میان تنهایی و افسردگی برایمان مهم است، باید به این نتیجه توجه کنیم: دوستی میتواند افسردگی را کاهش دهد. بی دوست ماندن، معمولاً پیشدرآمد احساس تنهایی است.
برای درک این بحران به یک چارچوب نیاز داریم. این چارچوب «مدل زیستی، روانی، اجتماعی» نام دارد. بر اساس این مدل، سه عامل کلی بر رفتار و حالات روحی ما تأثیر دارند: عوامل زیستی، عوامل روانی و عوامل اجتماعی. نکته مهم این است که میان روان ما و محیط اجتماعی اطرافمان، مرزی شخصی وجود دارد. این مرز به ما یادآوری میکند که راهحل تنهایی، تنها از طریق سیاستهای عمومی به دست نمیآید، بلکه از درون فرد و اقدامهای شخصی او آغاز میشود.
شاید بد نباشد به گذشته برگردیم و دیدگاه فیلسوفانی مانند ارسطو درباره دوستی را بررسی کنیم. در کتاب «اخلاق نیکوماخوسی»، ارسطو سه نوع دوستی را معرفی میکند: دوستی بر پایه لذت، دوستی بر پایه منفعت و دوستی بر پایه فضیلت. او میگوید در دوستی واقعی، دوستان یکدیگر را برای خودشان دوست دارند و خیر همدیگر را میخواهند.
اگر بخواهیم تعریف سادهای ارائه دهیم، میتوان گفت: دوستی یعنی ارتباطی پایدار، دوطرفه، همراه با اشتراک و احساس مثبت
برای تقویت دوستی، چهار عامل مهم وجود دارد:
- پایداری (Consistency): قابل اعتماد بودن، عمل به قولها حتی وقتی خسته یا ناراحت هستیم.
- دوطرفه بودن (Mutuality): رابطهای که در آن هر دو نفر سهم میگذارند و دریافت میکنند.
- اشتراک (Sharing): داشتن علایق، هدفها یا تجربههای مشترک که پیوند عاطفی ایجاد میکند.
- احساس مثبت (Positive Emotion): توانایی ایجاد حس خوب در یکدیگر و بالا بردن عزتنفس هم.
حتی اگر احساس شادی زیادی ندارید، میتوانید از کارهای کوچک شروع کنید؛ حضور در یک کافه، شرکت در فعالیتی مشترک یا حتی گفتوگویی ساده.
اگر روی این چهار عامل کار کنید، احتمال دارد دایره دوستانتان گستردهتر شود و خودتان نیز رشد کنید. این میتواند سپری در برابر تنهایی و ناامیدی باشد؛ همان حالتی که فیلسوفان باستان آن را «زیست نیک» یا حالِ خوب پایدار مینامیدند.












