اصطلاح «از دست دادن رختکن» دقیقاً یعنی چه و چگونه رخ میدهد؟
منبع : طرفداری
اصطلاح «از دست دادن رختکن» امروز به یکی از واژههای رایج در ادبیات فوتبال مدرن تبدیل شده است؛ کدی هشداردهنده برای توصیف مربیای که جایگاهش به لرزه افتاده و در سراشیبی بحران قرار گرفته است.
طرفداری | اخراج توماس فرانک از تاتنهام و برکناری شان دایچ پس از تنها ۱۱۴ روز حضور در ناتینگهام فارست، هر دو با گزارشهایی درباره نارضایتیهای درونی و نوعی شورش خاموش در تیم همراه بود؛ جایی که گفته میشد بازیکنان اعتمادشان را به روشها و رویکرد مربی از دست دادهاند. اما چه عواملی میتواند به «از دست دادن رختکن» منجر شود؟ و اگر این اتفاق بیفتد، آیا راه بازگشتی وجود دارد؟
وقتی زمزمهها از درون تیم به بیرون درز میکند و نشانههای نافرمانی بالا میگیرد، معمولاً پایان ماجرا فقط یک چیز است: جدایی مربی. دنی مورفی، هافبک پیشین تیم ملی انگلیس که سابقه بازی در باشگاههایی چون فولام و لیورپول را دارد، در گفتوگو با بیبیسی اسپورت توضیح میدهد:
برای من این اصطلاح یعنی زمانی که گروههایی از بازیکنان شروع میکنند به زیر سؤال بردن تواناییهای مربی. معمولاً هم وقتی نتایج ضعیف میشود، چنین فضایی شکل میگیرد. سؤالها درباره ترکیب تیم، سبک بازی، تمرینات، روزهای استراحت و همهچیز مطرح میشود. ابتدا از جمعهای کوچک بازیکنان شروع میشود و بعد گسترش پیدا میکند.
او ادامه میدهد:
حتی ممکن است بازیکنانی که در ترکیب هستند هم کاملاً با آنچه مربی میخواهد انجام دهد موافق نباشند. معمولاً تصور میشود بازیکنان بیرون از ترکیب صریحتر انتقاد میکنند، اما مسئله فقط به آنها محدود نیست. این وضعیت میتواند به یک صدای دائمی در رختکن تبدیل شود. من هیچوقت ندیدم بازیکنان آگاهانه نقشهای برای برکناری مربی بکشند؛ این اغراقآمیز است. اما وقتی بیش از یک اقلیت از بازیکنان احساس کنند تیم در مسیر اشتباهی به سمت شکست حرکت میکند، یعنی رختکن در حال از دست رفتن است.
کریس ساتن، مهاجم پیشین که با بلکبرن راورز قهرمان لیگ برتر شد، میگوید:
این اتفاق زمانی رخ میدهد که بازیکنان دیگر واقعاً به مربی گوش نمیدهند. پیامهایش دیگر اثر ندارد. ممکن است بحث تاکتیک باشد یا تضادهای شخصیتی. عوامل زیادی دخیل است. فوتبال بهشدت نتیجهمحور است. وقتی تیم میبرد، رختکن جای شادی است؛ اما وقتی نمیبرد، بازی مقصرسازی شروع میشود.
مورفی به تجربهاش با لاری سانچز، سرمربی سابق فولام اشاره میکند؛ مربیای که در سال ۲۰۰۷ او را از تاتنهام به کریون کاتج آورد. او در این مورد میگوید:
سانچز انسان خوبی بود و من بابت آوردنم به فولام از او سپاسگزارم. مسئله شخصی نبود، فقط اختلاف دیدگاه بود. او فوتبال مستقیم و بلند را میخواست؛ سبکی کاملاً عملگرایانه. اما ما بازیکنان تکنیکی خوبی داشتیم. حتی وقتی در ترکیب بودی، این حس وجود داشت که دقیقاً داریم چه کار میکنیم و چرا؟ او مصر بود که این روش نتیجه میدهد، اما هرچه بیشتر میباختیم، بیشتر زیر سؤال میرفت. با تردید وارد زمین میشدی و این تردید روی عملکردت هم اثر میگذاشت.
سانچز که پیشتر با ویکامب واندرز و تیم ملی ایرلند شمالی موفقیتهایی کسب کرده بود، تنها هشت ماه پس از حضورش در فولام (بین آوریل تا دسامبر ۲۰۰۷) اخراج شد. اکنون سوال اینجاست که یک نیمکت در چه مدت زمانی ممکن است از دست برود؟
در مورد دایچ، این روند بسیار سریع اتفاق افتاد. او پس از آنژ پوستکوعلو هدایت فارست را بر عهده گرفت، اما پس از شروعی مناسب، روند نزولی آغاز شد. منابع بیبیسی میگویند او در برقراری ارتباط با برخی بازیکنان ناکام بود؛ بازیکنانی که روشها و تمرکز او بر فیزیکیبودن تیم را زیر سؤال میبردند. پس از شکست مقابل لیدز یونایتد نیز نظر بازیکنان جویا شد و آنها حمایت کامل خود را از او اعلام نکردند. ساتن میگوید:
بازیکنان وقتی مربی جدید میآید با هم صحبت میکنند. شاید قبلاً تجربهای از او داشته باشند یا اختلافی قدیمی وجود داشته باشد. تأثیرگذاری سریع اهمیت زیادی دارد. گاهی مربی میخواهد همهچیز را به روش خودش پیش ببرد؛ ممکن است یک اسطوره باشگاه یا شخصیت بانفوذ را کنار بگذارد. آن فرد ناراضی میشود و میتواند در رختکن اثرگذار باشد.
مورفی معتقد است هر مربی فرصتی دارد، اما هشدار میدهد:
در عرض سه یا چهار بازی همهچیز میتواند تغییر کند. چند نتیجه بد کافی است. شاید یک ماه زمان ببرد. خطر بزرگتر وقتی است که رختکن دو دسته شود؛ عدهای موافق مربی و عدهای مخالف. این فضا میتواند سمی شود، چون انسجام از بین میرود. وقتی اوضاع خراب شود، خیلی سریع اکثریت شکل میگیرد.
سادهترین راه برای اصلاح اوضاع، بردن مسابقه است. وقتی نتایج مثبت شود، حتی سختگیرانهترین روشها هم پذیرفته میشود. مورفی عضوی از تیم لیورپولی بود که زیر نظر ژرار هولیه در سال ۲۰۰۱ سهگانه جام یوفا، جام حذفی و لیگ کاپ را فتح کرد و در ۲۰۰۳ نیز دوباره لیگ کاپ را برد. او میگوید:
در ابتدا انضباط او برای خیلیها غیرقابل تحمل بود، چون کاملاً متفاوت بود. مقاومت زیادی وجود داشت، اما وقتی نتایج و نمایشها بهتر شد، همهچیز تغییر کرد. نتیجه خودش بهترین پاسخ بود.
امروزه مدیریت تیم فقط چیدن ترکیب برنده نیست؛ باید میان خواستههای بازیکنان، بهویژه آنهایی که بیرون از ترکیباند یا سبک دیگری را ترجیح میدهند، تعادل برقرار کرد. ساتن میگوید:
قدرت بازیکنان برایم گیجکننده است. حالا کفه ترازو بهشدت به نفع آنهاست. دایچ بسیار رک و مستقیم است. گفته میشود بازیکنان از انتقاد او پس از شکست در جام حذفی مقابل رکسهام ناراحت شدند. او از بازیکنان ذخیرهای که فرصتشان را از دست دادند انتقاد کرد. اما آیا حرفش نادرست بود؟
او افزود:
در مورد توماس فرانک در تاتنهام هم همینطور؛ در پایان، کریستین رومرو، کاپیتان تیم، با یک کارت قرمز بد مقابل منچستریونایتد به تیم ضربه زد. رومرو چهرهای بانفوذ و محبوب در رختکن است، بنابراین فرانک نمیتوانست علناً او را سرزنش کند. مجبور بود حمایتش کند تا او را در کنار خود نگه دارد. به نظر میرسد حالا مالکان باشگاهها گوششان به بازیکنان است و بالعکس. فوتبال تغییر کرده است.
ساتن باور دارد که رختکنی که از دست رفته تقریباً قابل بازگشت نیست:
وقتی از دست برود، رفته است. شاید مربی با یک دوره نتایج فوقالعاده در کوتاهمدت بتواند همهچیز را برگرداند، یا با تغییرات گسترده در تیم؛ اما وقتی رختکن از دست برود، مشکلات جدی آغاز میشود.
مورفی اما میگوید:
بازگرداندنش ممکن است، اما نادر است. یک استثناست و نه قاعده.
نوشته فیل مکنالتی برای بیبیسی اسپورت


تمدید قرارداد سرمربی قدوس تا ۲۰۲۷ ؛ مرد دانمارکی ماندگار شد
پاتر و فرانک رو به روی هم : هر چه می خواهی بپرس
سنگ تمام سرمربی برنتفورد برای سامان قدوس : او لایق تمجید است









