آنالیزورها، قهرمانانی که به چشم نمیآیند؛ چگونه مایکل کریک در منچستریونایتد از حضور آنها بهرهمند میشود؟
منبع : طرفداری
آنالیزورها (یا به تعبیری آشناتر، تحلیگران) کسانی هستند که هر مربی برای موفقیت شدن، به یاری آنها نیاز دارد. در این مطلب، روی شغل آنها دقیقتر میشویم.
طرفداری | در دیدار اخیر منچستریونایتد مقابل وست هم یونایتد، تحلیلگران تیم میهمان در جلوی جایگاه خبرنگاران نشسته بودند، روی لپتاپهایشان ویدئو تماشا میکردند و کلیپها را برش میدادند. آنها گرمکن منچستریونایتد را به تن داشتند و تراویس بینیونِ مربی هم کنارشان بود.
محرمانهکاری بخشی از کار آنهاست؛ درست همانطور که در اولدترافورد سه یا چهار تحلیلگر در یک ردیف مینشینند و چند دقیقه مانده به پایان نیمه اول، به سمت رختکن ناپدید میشوند. معمولاً یک مربی هم با آنهاست (که پیش از تغییر نقشش، اغلب درن فلچر این کار را انجام میداد). تحلیلگران و آن مربی در جایگاهی مرتفع مینشینند، چون این ارتفاع، دید تاکتیکی بهتری به آنها میدهد. قضاوت درباره فاصلهها و دیدن جزئیات تاکتیکی، از سطح زمین دشوار است.
تحلیلگران پیش از بازی، حریف را کاملاً بررسی میکنند و در برنامه و استراتژی مسابقه، همچنین دستورالعملهای تیمی و فردی، نقش دارند. سپس مایکل کریک، سرمربی موقت تیم، معمولاً این اطلاعات را در قالب توصیه با بازیکن در میان میگذارد. مثلاً ممکن است به بازیکنی بگوید: «پیشنهاد میکنم این کار را انجام بدهی، میتواند برای ما خیلی خوب باشد.»
تحلیلگران، سرمربی و کادر فنی را به جزئیاتی مجهز میکنند که بر اساس آنها، دستورات لازم به بازیکنان در مراحل مختلف بازی منتقل میشود؛ از شروع بازیسازی با دروازهبان، فاز دوم مقابل بازیکنان خط میانی، فاز سوم زمانی که یونایتد در نیمهٔ زمین حریف است، انتقالها، فازهای دفاعی و ضربات ایستگاهی. همه اینها پیش از بازی مورد بحث قرار گرفتهاند. برخی اصول کلی تیمی هستند و برخی دیگر ایدهها یا جزئیات خاص همان بازی.
در جریان مسابقه، تحلیلگران بررسی میکنند که آیا حریف همان کاری را انجام میدهد که انتظارش میرفت یا نه. ممکن است آرایش تیمی آنها با پیشبینیها متفاوت باشد، یا تیمی که انتظار میرفت کوتاه بازی کند، رو به بازی مستقیم بیاورد. یا شاید بازیکنی از حریف در نقشی متفاوت از آنچه پیشبینی شده بود بازی کند. این تغییرات، به مربی حاضر روی نیمکت گزارش میشود (یا به مربیای که روی سکوهاست، مثل فلچر یا بینیون، که با افراد کنار زمین در ارتباط هستند).
هدف این است که پیشنهادهایی ارائه شود که بتواند روی جریان بازی تأثیر بگذارد؛ فرآیندی دقیق و فیلتر شده که فاصله زیادی با این دارد که مربی فقط به بازیکنان بگوید بروند و از بازی لذت ببرند؛ کاری که سر مت بازبی اغلب انجام میداد.
در نهایت، این مربی است که تصمیم میگیرد آیا اطلاعات دریافتی آنقدر مهم هست که تغییری در زمین ایجاد کند یا نه. کریک ممکن است با مشاهدات موافق باشد، اما تصمیم بگیرد تا بین دو نیمه صبر کند؛ جایی که تختهٔ تاکتیکی، ویدئو و توجه کامل بازیکنان را در اختیار دارد. در جریان بازی، رساندن پیام به بازیکنی که آن سوی زمین است آسان نیست، مگر اینکه بازیکنی مصدوم روی زمین بیفتد و در آن لحظه دستور تاکتیکی دریافت کند. تحلیلگران باید در ارتباط با آنچه از قبل آماده شده و آنچه بازیکنان انتظارش را داشتهاند، کاملاً در جریان همه اتفاقات بازی باشند.
پنج تحلیلگر در تیم اول یونایتد فعالیت میکنند (فصل گذشته شش نفر بودند؛ آن زمان تیم ۶۰ بازی انجام داد و این فصل حدود ۴۰ بازی). سرپرست آنها بن پارکر است که بهتازگی به تیم اضافه شده است. دیگر اعضا لوک لازنبی (باتجربهترین و قدیمیترین عضو تیم)، لوک رایت، لوئیس رودز و کایتا هاسگاوا هستند. علاوه بر این، یونایتد با ادواردو روزالینو هم کار کرده که توسط روبن آموریم به باشگاه آورده شد و همچنین پیتر مورل و کوین کی که توسط اریک تن هاخ جذب و در تیم موجود ادغام شدند. برخی باشگاههای لیگ برتری اکنون تا ۱۰ تحلیلگر در ساختار تیم اول خود دارند.
اینها حرفهایهایی هستند که در رشتهٔ خود شناخته شدهاند، اما برای دنیای بیرون چندان آشنا نیستند. آنها به دور از حاشیه کار میکنند و با رضایت در پشت صحنه زحمت میکشند (ساعتهای کاری و سفرها اغلب نامتعارف است) و چهرههای گمنامی هستند که با تجهیزات خود از اتوبوس تیم پیاده میشوند. فناوری و نرمافزارها، دائماً در حال تغییرند.
بخش زیادی از وقت آنها صرف تحلیل ویدئو، اطلاعات و دادهها میشود و سپس همکاری با کادر فنی برای بهبود عملکرد و آمادگی بازیکنان و تیم. این روند شامل تحلیل پس از بازی، تحلیل تمرین و آنالیز حریف پیش از بازی است و تحلیل زنده بازی هم از همان صندلیهای نزدیک جایگاه خبرنگاران به نیمکت منتقل میشود.
بهتازگی کریک، از هاسگاوای ۲۷ ساله نام برد.
کریک پس از گل اول برایان امبومو در پیروزی مقابل تاتنهام هاتسپر (گلی که روی یک حرکت تمرین شده در زمین تمرین به ثمر رسید) گفت:
جانی (اوانز) و کایتا، تحلیلگر تیم، روی ضربات ایستگاهی تمرکز داشتند. وقتی برنامههایشان جواب میدهد، واقعاً عالی است. واضح است که همهٔ ما ایدههای متفاوتی داریم، اما بچهها عالی آن را اجرا کردند. برونو (فرناندز)، کوبی (مینو) و برایان کار را تمام کردند و من از این بابت خیلی خوشحالم.
گل امبومو به تاتنهام
اوانز برای هواداران فوتبال چهرهای شناخته شده است، اما هاسگاوا نه. او یکی از معدود ژاپنیهایی است که در لیگ برتر کار میکنند (در کودکی با کائورو میتوما، بازیکن برایتون، فوتبال بازی کرده بود). هاسگاوا در نوامبر ۲۰۲۲، پس از نزدیک به هشت سال حضور در اورتون و کار کردن زیر نظر مربیانی چون کارلو آنچلوتی و رافا بنیتس، بهعنوان تحلیلگرِ عملکرد تیم اول به یونایتد پیوست.
پیش از آن، او در دانشگاه جان مورز لیورپول، در رشته علوم ورزشی تحصیل کرده بود؛ دانشگاهی که فارغالتحصیلان متعددی دارد که اکنون در فوتبال مشغول به کارند. جان مورتو، که بعدها مدیر فوتبال یونایتد شد، در همانجا تحصیل کرده بود و همین پیوند لیورپولی به باشگاه کمک کرد تا در سال ۲۰۱۰ خاویر هرناندز را جذب کند.
جیم لاولر، استعدادیاب ارشد باشگاه، توسط مارکو گارسس، بازیکن سابق تیم ملی مکزیک، درباره این مهاجم شناخت کسب کرده بود. گارسس چهار سال برای مدرک علوم ورزشی در همان دانشگاه تحصیل کرده و با لاولر که پیش از پیوستن به یونایتد آنجا کار میکرد دوست شده بود. یونایتد این موضوع را پیگیری کرد و هرناندز را به خدمت گرفت.
در حالی که اوانز بهعنوان مربی در ضربات ایستگاهی نقش دارد (همانطور که پیشتر کارلوس فرناندز قبل از جدایی، با آموریم همکاری داشت) هاسگاوا یک تحلیلگر است که در همین زمینه مشارکت میکند. این نقشها ثابت نیستند و تحلیلگرانی که روی ضربات ایستگاهی کار میکنند تغییر میکنند، اما هاسگاوا مدتها بود که یونایتد را تحت تأثیر قرار داده بود.
پل برند، کسی که تا پیش از پیوستن به یوفا در ۲۰۲۵ تحلیلگر ارشد یونایتد بود، توضیح میدهد:
وقتی قبلاً مقابل اورتون بازی کرده بودیم، هر بار که با هم روبهرو میشدیم، او بسیار حرفهای و خوش برخورد به نظر میرسید. از کسانی که او را میشناختند و در اورتون با او کار کرده بودند، حرفهای خوبی شنیده بودم. وقتی برای این شغل با او مصاحبه کردیم، فوقالعاده دوستداشتنی، جالب و خونگرم بود. کارش نهتنها دقیق، کامل و باکیفیت بود، بلکه بسیار شیک، جذاب و با ارائهای عالی همراه بود. بعد از استخدامش هم این ویژگیها همیشه دیده میشد و کاملاً با روحیهٔ بخش و سایر تحلیلگران، هماهنگ بود. او یک انتخاب بینقص برای ما بود.
برند پس از ۱۲ سال کار در یونایتد زیر نظر ۹ مربی مختلف، در اکتبر از باشگاه جدا شد. تحلیلگران هم مثل هر صنعت دیگری باشگاه عوض میکنند و نقشهایشان تغییر میکند. آنها ارتباط میسازند و اعتماد مربیان را به دست میآورند. تام گرین، تحلیلگر ارشد عملکرد یونایتد، یک سال پیش برای پذیرفتن نقش تحلیلگر اصلی، به بشیکتاش و نزد اوله گونار سولسشر رفت.
وقتی اتلتیک این خبر را منتشر کرد، منبعی آشنا با کارِ گرین گفت:
تام تحلیلگر فوتبالی خوبی است و اوله در بشیکتاش به چنین فردی نیاز دارد؛ کسی که تولید محتوا کند، کارهای سخت و پشت صحنه را انجام دهد، آنالیز پیش از بازی را بسازد، مربی را مهیای مسابقه کند و مطمئن شود اوله همه دادهها را روی آیپدش دارد.
او باید مطمئن شود بعد از بازی، ویدئوی مسابقه روی کامپیوتر مربی است و همچنین همه مربیان، کلیپهای تحلیلی پیش، حین و پس از بازی را دارند. او کلیپهای فردی را قبل و بعد از بازی برای بازیکنان میفرستد تا حرکاتشان را نشان دهد. او برای اوله و کادرش بسیار مهم خواهد بود؛ این یک حرکت پرریسک، شجاعانه و جسورانه است و باید بابت ترک یونایتد پس از هفت یا هشت سال، تحسین شود.
گرین ۹ ماه در بشیکتاش بود و زمانی که سولسشر رفت، او هم جدا شد.
برند در یونایتد ماند تا به پیدا کردن جانشینش، بن پارکر، کمک کند؛ کسی که حالا در همان تیمی است که هاسگاوا هم در آن حضور دارد. آنها اجزای مهمی از شبکهٔ حمایتی کریک هستند.
در نهایت این مربی (و نه هیچ تحلیلگری) است که بیشترین تحسین و پول را دریافت میکند، اما در عین حال بیشترین انتقادها را هم باید تحمل کند. کریک شخصیتی را به تیم میآورد که بازیکنان باید آن را بپذیرند. او و کادرش تصمیمگیرندگان نهاییاند: دادن دستورات، تعیین تاکتیکها و انتخاب اینکه چه کسی بازی کند یا نکند. دستمزدشان بازتاب اهمیت نقششان است، اما پشت این تیم، تیم دیگری هم هست؛ تحلیلگرانی که سرشان را پایین نگه میدارند و دور از نورافکنها، نقشی کلیدی ایفا میکنند.
ترجمهای از یادداشت اندی میتن برای وبسایت The Athletic


سرمربی جدید منچستریونایتد مشخص شد + جزئیات









