آنچه در اتاق مذاکرات میگذرد؛ دیپلماسی چگونه پشت درهای بسته کارش را انجام میدهد؟
منبع : طرفداری
طرفداری تایمز | این روزها که بحث مذاکرات داغ است و گفتگوهای مهمی بهویژه در سطح خاورمیانه میان رهبران سیاسی جهان جریان دارد، این پرسشها از همیشه بیشتر جلب توجه میکند که «دیپلماسی چیست و ساز و کار مذاکرات بین رهبران دنیا چگونه شکل میگیرد؟». در این مطلب، به دنبال پاسخ همین پرسشها و البته پرسشهای مشابه بیشتر، میگردیم.
پرده اول دیپلماسی؛ آنچه یک کارشناس روابط بین الملل میداند
دکتر ولید محمود عبدالناصر، استاد دانشکده دیپلماسی و روابط بین الملل در ژنو، به دنیای واقعی مذاکرات دیپلماتیک قدم میگذارد. آنچه در ادامه میخوانید، روایت او از این واژهٔ جادویی است.
تجربه یک فرد عادی از دیپلماسی معمولاً به چیزهایی محدود میشود که در رسانههای خبری میبیند: نشستهای خبری، سفرهای رسمی دولتی، مراسم امضای توافقهای تجاری و مواردی از این دست. این نسخه صیقلی و پالایش شده از روابط بینالملل، شاید برای دوربینها مناسب باشد، اما در نگاه به کل فرایند دیپلماتیک، تنها نوک کوه یخ است.
در واقع، بخش عمده فعالیتهای دیپلماتیک پشت درهای بسته انجام میشود؛ دور از دید روزنامهنگاران و افکار عمومی. اینجاست که تعاملات پیچیده، زمخت و گاه پرتنش میان رهبران جهان، هیئتهای همراه آنان و سایر ذینفعان، رخ میدهد و تقریباً همه دستاوردهای بزرگ واقعی در همین فضا به دست میآید.
در این اینجا بررسی میکنیم این فرایندها به چه شکل هستند و چگونه نقشی اساسی در هر راهبرد دیپلماتیک ایفا میکنند.
دیپلماسی مسیر اول در برابر مسیر دوم
همانطور که انتظار میرود، بخش بزرگی از فرایندهای دیپلماتیک توسط رهبران جهان، نمایندگان دولتها و مقامهایی با رابطهای مستقیم با دولتهای ملی، هدایت و اجرا میشود. این نوع «دیپلماسی مسیر اول» نام دارد و معمولاً بر حل مناقشات مشخص و مدیریت روابط گسترده بینالمللی تمرکز میکند.
اما این فقط بخشی از معادله بزرگتر دیپلماسی است. دور از تعاملات رسمی میان دولتها، «دیپلماسی مسیر دوم» میان بازیگران غیردولتی مانند دانشگاهیان و نهادهای وابسته به آنان، رهبران مدنی تأثیرگذار و سازمانهای غیردولتی جریان دارد.
این تعاملات ماهیتی غیررسمیتر دارند و معمولاً به شکل کارگاهها یا گفتوگوهای آزاد برگزار میشوند؛ جایی که دلایل انسانیِ مناقشات بررسی میشود و روابط جدید، در فضایی آرامتر شکل میگیرد. نمونهای از دیپلماسی مسیر دوم، توافقهای اسلو در سال ۱۹۹۳ بود که پس از دیدارهای غیررسمی میان دانشگاهیان و فعالان اسرائیلی و فلسطینی حاصل شد.
اگرچه دیپلماسی مسیر اول و دوم در عرصههای گوناگون و با روشهای متفاوتی عمل میکنند، اما در نهایت اهداف مشترکی دارند: تشویق گفتوگو، حل مناقشات و هموار کردن راه برای صلح پایدار و نشان دادن حسن نیت.
ارتباطات پشت پرده
پیش از آنکه مذاکرات رسمی یا نشستهای خبری دقیقاً طراحی شده برگزار شود، دیپلماتها و سایر طرفهای ذینفع از کانالهای خصوصی و غیررسمی برای سنجش فضا، کاهش تنشها و به حرکت درآوردن چرخ مذاکرات استفاده میکنند. این کانالها میتواند شامل فرستادگان شخصی یا میانجیهای مورد اعتماد، کشورهای ثالث بیطرفِ شناخته شده در عرصهٔ دیپلماسی (مانند سوئیس)، یا میانجیهای غیردولتی نظیر نهادهای دانشگاهی، رهبران مذهبی یا سازمانهای غیردولتی در قالب دیپلماسی مسیر دوم باشد.
این ارتباطات برای هر فرایند دیپلماتیکی حیاتیاند، زیرا امکان مذاکره غیررسمی را فراهم میکنند، ریسک سیاسی را کاهش میدهند و از تمرکز رسانهای میکاهند. این کار به افرادی کارکشته و با تدبیر نیاز دارد که دید وسیعی داشته باشند و لزوم فراهم آوردن زیرساخت پنهان برای دستیابی به نتایجی بلندمدت را درک کنند.
نمونهای بزرگ از موفقیت ارتباطات پشت پرده در بحران موشکی کوبا در سال ۱۹۶۲ رخ داد؛ زمانی که گفتوگوهای محرمانه میان جان اف کندی، رئیس جمهور آمریکا، و نیکیتا خروشچف، رهبر اتحاد جماهیر شوروی، به کاهش تنش و جلوگیری از یک درگیری هستهای احتمالی انجامید.
قدرت روابط شخصی

موفقیت دیپلماسی در پشت پرده، بهشدت به روابط شخصی میان رهبران جهان، فرستادگان و بازیگران غیردولتی وابسته است. این ارتباطها اغلب طی دورههای طولانی و از طریق دیدارهای خصوصی، شامها و تماسهای تلفنی غیررسمی شکل میگیرند؛ جایی که مسائل مهم در فضایی کم فشارتر مطرح میشود.
این روابط اهمیت زیادی دارند، زیرا با شکستن یخها، کاهش تنشها و ایجاد سطحی از احترام و آداب متقابل، زمینه گفتوگوهای رسمی آینده را فراهم میکنند.
حتی اگر دو کشور در عرصه عمومی دشمن یکدیگر باشند، روابط شخصی میان رهبران میتواند دوستانهتر و سازندهتر باشد و در بلندمدت اثر بسیار مثبتی بر روابط بگذارد. برای مثال، اعتماد شخصی شکل گرفته میان رونالد ریگان و میخائیل گورباچف، عامل مهمی در پایان جنگ سرد بود.
چانهزنی تدریجی: رسیدن به سازش
پس از آغاز گفتوگوهای رسمی میان دو طرف، مرحلهٔ تازهای از مذاکرات پشت درهای بسته شکل میگیرد. پیش از آنکه رهبران جهان امضای یک معاهده، توافق تجاری یا عادیسازی روابط را علناً اعلام کنند، کشمکشهای فراوانی در اتاقهای کناری میان سرپرستان هیئتها، مشاوران، نمایندگان حقوقی و کارشناسان انجام میشود.
چانهزنی تدریجی، بخش کلیدی این فرایند است. اگرچه ناظر بیرونی ممکن است تصور کند مذاکرات حول یک موضوع واحد میچرخد، در واقع این گفتوگوها فرصتی برای طرح چندین اختلاف و تلاش برای یافتن سازشهایی است که به توافقی کلی درباره همکاری بینالمللی یا حل مناقشه منجر شود.
برای مثال، ممکن است یکی از طرفها کاهش تعرفههای وارداتی یا ایجاد یک توافق تجاری سودآور را پیشنهاد دهد، در ازای آنکه طرف مقابل حضور نظامی خود را در منطقهای مورد مناقشه کاهش دهد. مذاکرات کنونی برای پایان دادن به درگیریها در اوکراین و غزه، قطعاً شامل سطحی از چانهزنی تدریجی است.
تعهدات روشن، با اندکی ابهام
هدف نهایی مذاکرات دیپلماتیک، رسیدن به توافقهایی شفاف، قاطع و الزامآور میان کشورهاست. هرچند این هدف معمولاً محقق میشود، اما متن نهایی توافقها اغلب عمداً مبهم نوشته میشود؛ مفهومی که «ابهام سازنده» نام دارد و نمونهای از عملگرایی در دیپلماسی است.
ابهام سازنده (با وجود منتقدانش) به هر دو طرف اجازه میدهد نتیجه را به شکلی تفسیر کنند که برای مخاطبان داخلیشان قابل قبول باشد. برای نمونه، توافق جمعه نیک در سال ۱۹۹۸ از تعیین وضعیت نهایی ایرلند شمالی خودداری کرد و با این کار، ضمن پیشبرد روند صلح و گرفتن امتیازهای مهم از هر دو طرف، به هر کدام امکان داد ادعای پیروزی کنند.
ابهام سازنده هرچند در نگاه نخست با نیاز به شفافیت در حوزههایی مانند حل مناقشه یا توافقهای تجاری متناقض به نظر میرسد، اما اغلب برای شکلگیری راهحلهای پایدار در منازعات بینالمللی، جنگهای تجاری یا اختلافات ارضی ضروری است.
بهدست آوردن برتری روانی
دیپلماسی پشت پرده، شامل تلاش هر دو طرف برای فهمیدن روانشناسی رقیب نیز هست. بخشی از این کار پیشدستانه است: تیمهای دیپلماتیک شخصیتها، چالشها و تفاوتهای فرهنگی طرف مقابل را بررسی میکنند و از این شناخت برای تعیین رویکرد مذاکراتی استفاده میکنند. دانستن اینکه رهبری در انتخابات پیشرو، با کاهش محبوبیت داخلی یا فشارهای سیاسی روبهروست، میتواند یک اهرم فشار اضافی ایجاد کند.
ارتباط نمادین نیز نقش مهمی دارد. این میتواند به جزئیاتی مانند انتخاب اتاق مذاکره، آثار هنری یا گلآرایی، یا حتی محل و شیوه نشستن افراد برگردد. برای مثال، سفر رسمی تاریخی ملکه الیزابت دوم به ایرلند در سال ۲۰۱۱ را در نظر بگیرید؛ او با لباسی سبز وارد شد و با گفتن چند جمله به زبان ایرلندی در آغاز سخنرانیاش در ضیافت قلعه دوبلین، واکنش گرمی را برانگیخت.
توانایی خواندن زبان بدن و سایر نشانههای غیرکلامی نیز بسیار حیاتی است. دیپلماتها باید نه تنها این نشانهها را بشناسند، بلکه در میانهٔ گفتوگوهای پرتنش بتوانند واکنش مناسب نشان دهند و در صورت لزوم بداههپردازی کنند.
افرادی با همدلی و هوش هیجانی بالا، معمولاً در جنبههای روانی دیپلماسی موفقترند؛ ویژگیهایی مانند خوب گوش دادن، سازگاری با فراز و فرود گفتوگو و شیوه ارتباطی که از توهین یا تحقیر طرف مقابل پرهیز کند، امتیازهای مهمی محسوب میشوند.
دیپلماسی: بسیار فراتر از آنچه به چشم میآید
پشت هر سفر رسمی پر زرق و برق، ضیافت مجلل یا مراسم امضای باشکوه، شبکهای پیچیده از گفتوگوهای محرمانه، روابط شخصی و مانورهای سیاسی وجود دارد که در کنار هم نتایجی را رقم میزنند که جهان میبیند. این فرایند فقط به سیاستمداران محدود نمیشود؛ نقش بیطرفی نهادهای دانشگاهی، فعالان و دیگران در قالب دیپلماسیِ مسیر دوم نیز، بسیار حیاتی است.
بنابراین، درک دیپلماسی یعنی فهمیدن همهٔ آنچه زیر سطح آب رخ میدهد؛ تیمهای دیپلماتیکی که به این لایههای پنهان مسلط باشند، بیشترین موفقیت را به دست خواهند آورد.
پرده دوم دیپلماسی؛ آنچه یک خبرنگار میبیند
رهبران جهان اغلب با یکدیگر دیدار میکنند؛ گاهی در کنفرانسهای بزرگی مثل نشست G20 یا در قالب جلسهای خصوصی با همتای خود در کشوری دیگر.
این دیدارها معمولاً با عکسها و سخنرانیها توجه زیادی را جلب میکنند، اما پشت صحنه چه میگذرد و واقعاً چقدر اهمیت دارند؟
جیمز لندیل، خبرنگار دیپلماتیک BBC است. یعنی او حوزه «دیپلماسی» را پوشش میدهد؛ مناسباتی که به مدیریت روابط میان کشورها میپردازد.
او در صدها نشست دیپلماتیک و سفرهای نخستوزیران در سراسر جهان حضور داشته و به همین دلیل فرد مناسبی است تا توضیح دهد این دیدارها چگونه پیش میروند و چرا تا این حد مهم هستند.
دیپلماسی چیست؟

جیمز میگوید: دیپلماسی نام گفتوگوهایی است که کشورها با یکدیگر دارند. هر کشور تلاش میکند دیگری را قانع کند تا در حل یک مشکل به او کمک کند. ممکن است موضوع جنگ باشد یا اقتصاد. دیپلماسی یعنی متقاعد کردن کشور دیگر برای حمایت از شما.»
او توضیح میدهد: «وقتی رهبران رو در رو ملاقات میکنند، بهتر میتوانند بفهمند طرف مقابل درباره یک موضوع چه فکری میکند. این کمک میکند مشخص شود دستیابی به چه توافقهایی ممکن است و کجاها اختلاف وجود دارد.»
«این دیدارها به هر دو طرف کمک میکند بفهمند دقیقاً قرار است چه کار کنند. وقتی دو طرف روبهروی هم مینشینند، میتوانند مخالفت کنند، توافق کنند، امکانات را بسنجند و سیاستهایشان را شکل بدهند.»
و این همسو شدن (چه پشتیبانی در یک نشست بینالمللی مثل سازمان ملل باشد و چه توافقی درباره کمک نظامی یا تجارت) معمولاً فقط آغاز گفتوگوست.
توافقهای بینالمللی چگونه شکل میگیرند؟

در انتخابات ریاست جمهوری آمریکا، با او دیدار داشت
دیپلماسی فقط کار رهبران جهان نیست. جیمز توضیح میدهد که روابط دیپلماتیک هر روز توسط نمایندگان کشورها، یعنی دیپلماتها، مدیریت میشود.
«دیپلماتها در کشور مقابل زندگی میکنند و به متخصص آن کشور تبدیل میشوند.»
پس از آنکه رهبران در یک دیدار به توافق میرسند، جزئیات را بر عهده مقامها و دیپلماتها میگذارند.
گاهی هم روند برعکس است، بهویژه وقتی توافق پیچیده باشد و زمان زیادی ببرد: «ممکن است توافقی حاصلِ ماهها مذاکره میان دیپلماتها باشد که ابتدا امکان دستیابی به توافق را بررسی میکنند و فقط در مرحله آخر است که رهبران را وارد ماجرا میکنند.»
رهبران جهان در دیدارهای خود درباره چه صحبت میکنند؟

به گفته جیمز، این دیدارها گاهی شبیه ملاقات با دوستان جدید، یا دوستان قدیمیای است که مدتی همدیگر را ندیدهاند.
«وقتی رهبران برای نخستین بار همدیگر را میبینند، کمی گپ و گفت و حتی حرفهای غیررسمی دارند. اگر قبلاً دوست بودهاند، احوال خانوادههای یکدیگر را میپرسند.»
اما این گفتوگوی اولیه، خیلی زود جای خود را به مسائل مهم میدهد: «هر دو طرف دستور کار دارند (یعنی فهرستی از موضوعات) و میخواهند نکات مدنظرشان را مطرح کنند. زمان محدود است، پس باید مهمترینها را انتخاب کنند.»
جیمز میگوید هرچند تماس تلفنی یا ویدئویی هم انجام میشود، اما رهبران معمولاً ملاقات حضوری را ترجیح میدهند: «رو در رو راحتتر میشود از تقابل شدید پرهیز کرد و امکان گفتوگوهای خصوصی وجود دارد که جاسوسها نتوانند ضبطشان کنند؛ چون ارتباطات الکترونیکی آسیبپذیرند.»
دیدار رهبران سیاسی چقدر طول میکشند؟

«گاهی حدود یک ساعت، گاهی هم اگر حرف زیاد باشد، بیشتر. ممکن است نیم ساعت فقط رهبران با هم باشند و بعد جلسات دیگری بین مقامها و دیپلماتها برگزار شود.»
گاهی هم هدف، نشان دادن همدلی به افکار عمومی است: «ممکن است همراه یکدیگر جلوی دوربینها حاضر شوند و یک نشست خبری بر پا شود؛ در آن صورت کل برنامه چند ساعت طول میکشد.»
وقتی رهبران سیاسی بهشدت با یکدیگر اختلاف دارند، چه میشود؟

جیمز میگوید: «بهندرت پیش میآید کسی جلسه را ترک کند، اما گاهی رخ میدهد. اگر اختلاف شدید باشد، جلسه زود تمام میشود یا اصلاً برگزار نمیشود.»
«بیشتر رهبران سعی میکنند از دعوای علنی پرهیز کنند و خویشتنداری نشان دهند.»
«در نهایت، اختلاف شدید میان رهبران میتواند پیامدهای جدی داشته باشد؛ از جنگهای اقتصادی گرفته تا خودِ جنگ.»
حضور در یک رویداد دیپلماتیک چه حسی دارد؟

جیمز میگوید بخشی از کارش خسته کننده است: سفرهای زیاد، انتظارهای طولانی و پر کردن فرمهای متعدد.
اما با وجود خستگی «یکبار طی چهار روز، به پنج کشور آسیایی سفر کردم»، بودن در اتاق مذاکرات هیجانانگیز است: «در ردیف اول تئاتر نشستهای؛ درست وسط ماجرا. دیدن رهبران از نزدیک و خواندن زبان بدنشان، همهچیز را واقعیتر میکند.»
منابع:
BBC
Diplomat Magazine












