نسل زد و سردرگمی در مردانگی: ۵ راهکار برای پیدا کردن خودت
منبع : طرفداری
- از هر چهار مرد جوان، یک نفر گزارش میدهد که “خیلی اوقات” احساس تنهایی میکند، با این حال به تعداد کمی از آنها یاد داده میشود که چطور دوستیهای واقعی بسازند.
- تسلط بر خود (از نظر ذهنی، عاطفی و جسمی) برای این که مردها بتوانند رهبری کنند، عشق بورزند و مفید باشند، ضروری است.
- مردانی که هدفمند هستند و به دیگران کمک میکنند، عمر طولانیتری دارند، احساس بهتری دارند و برای جوامع قویتر حیاتی هستند.
بسیار زیاد با این سوال عجیب روبرو میشوم، به خصوص پسرهای نسل زد و نوجوانها که «دوران بچگی در دهه ۷۰ و ۸۰ چطور بود؟»
اینترنت نبود. موبایل نبود. شبکه اجتماعی نبود. اگر میخواستی با کسی وقت بگذرونی، با تلفن ثابت خونهاش زنگ میزدی و امیدوار بودی گوشی رو برداره. جواب نداد؟ حیف. پیغامگیر نبود؟ باید بعداً دوباره زنگ میزدی.
ما بچههای کلیددار بودیم (بچههایی که والدینشان سر کار بودند و خودشان کلید خانه را داشتند)، با غلاتصبحانه و بیتوجهیِ از سرِ خیرخواهی بزرگ شدیم. از شلنگ آب توی حیاط آب میخوردیم، با دوچرخههای بیاماکس (دوچرخههای مخصوص مسابقه و حرکات نمایشی) تو محله میچرخیدیم، و یه جوری بدون کرم ضدآفتاب زنده موندیم!
چیز جالبی نبود، اما یه چیزی ساخت: استقلال و این باور که هیچ کس قرار نیست بیاد نجاتت بده.
چیزی که بیشتر از همه برای مردهای جوانی که این رو براشون تعریف میکنم جالبه، فقط این نیست که همه چیز چقدر ساده و بدون تکنولوژی بوده – اینه که ما باید خیلی چیزها رو خودمون یاد میگرفتیم. جایزه بابت مشارکت (جایزهای که به همه شرکتکنندههای یک مسابقه میدن تا ناامید نشن، حتی اگه آخر بشن) وجود نداشت. اما عواقب کارهات رو میدیدی. بعضی از ما کتک خوردیم. بعضیها هم با کمربند و بعضی با ترکه. این باعث شد که اگه خرابکاری میکردیم، ترس از تنبیه داشته باشیم، اما همچنین این رو توی ما تقویت کرد که خودت مسئول کارهاتی – حتی اگه بعضی وقتها ناعادلانه بود.
فکر میکنم سوالی که این مردهای جوان واقعاً میخوان بپرسن ولی نمیتونن اینه: من امروز چطور باید یه مرد باشم؟
سوال بیجایی نیست. دستورالعملهای قدیمی دیگه چندان معنی ندارن. و دستورالعملهای جدید؟ بسته به این که از کی بپرسی، یا در دهه ۵۰ گیر کردن، یا متعلق به “مجتمع صنعتی مردانگیزده” هستن که میخوان عصاره شاخ کرگدن بهت بفروشن یا توی کارگاههای سلطهجویانهشان عضو بشی.
مردان جوان امروز با دنیای متفاوتی روبرو هستن: از یه طرف بیشتر به هم متصلان، از طرف دیگه تنهاترن. و در حالی که کلی حرف درباره این هست که مردها چطور نباید رفتار کنن، راهنمایی زیادی برای این که به جاش چکار کنن، وجود نداره.
معنای مرد بودن امروز، و ۵ ابزار برای رسیدن به آن
بذارید این طور شروع کنم: مرد بودن امروز یعنی سلطهگری، جدایی از دیگران یا انکار احساساتت نیست. بلکه ارتباط، مشارکت و شخصیت اخلاقیه. ابزارها ممکنه عوض شده باشن. دنیا قطعاً عوض شده. اما نیاز به این که مهم باشی – برای خودت و برای دیگران – عوض نشده.
خب، چطور این رو میسازی؟
۱. دوستان مرد در زندگی واقعی پیدا کن
چند تا دوست واقعی و حضوری مرد پیدا کن. نه فالوور (دنبالکننده). نه آشناهای توی گروهچت. دوستای واقعی که بدونن تو چه چیزی رو میگذرونی. دلیلش؟ دوستی بین مردها داره سقوط میکنه.
طبق یک نظرخواهی جدید از موسسه گالوپ که جوزف آلن، محقق دانشگاه ویرجینیا نقل کرده، از هر چهار مرد جوان، یک نفر گفت “خیلی اوقات” روز قبلش احساس تنهایی کرده – عددی که احتمالاً کمتر از واقعیت گفته شده، چون همون طور که آلن اشاره میکنه، «اعتراف به این که تنها هستی، کار خیلی شبیه به آسیبپذیری نشون دادنه، مخصوصاً برای مردها.»
چرا؟ چون بهمون گفتن درباره احساسات حرف نزنیم، چون اگه حرف بزنیم، برچسب ضعیف بودن میخوریم. چون، همون طور که این مقاله عالی میگه، خیلی از ما نیازهای عاطفیمون رو برونسپاری کردیم به زنان، یا بدتر از اون، به یوتیوب.
دوستی واقعی به تلاش نیاز داره. ریسک هم داره. اما میارزه. تو زندگیت به مردهایی نیاز داری که تو رو ببینن، حمایتت کنن، و گاهی به خاطر چرندیاتت بهت گیر بدن.
۲. روی خودت مسلط شو (خودمهارگری)
نمیتونی رهبری کنی، عشق بورزی، یا مفید باشی اگه درونت به هم ریخته باشه. این قضاوت نیست. این فقط واقعیته.
بدنت رو حرکت بده. خوابت رو منظم کن. شروع کن به یادداشتنویسی روزانه. یاد بگیر برای احساساتت اسم بذاری، به جای این که دفنشون کنی.
تسلط بر خود یعنی کامل و بینقص بودن نیست. یعنی بدونی الگوهای رفتاریت چیه و نذاری اونها تو رو بچرخونن. همچنین به معنی سلطهگری نیست. تواناترین مردها دربارهاش حرف نمیزنن؛ کاری که باید انجام بشه رو انجام میدن.
میخوای مورد احترام باشی؟ با احترام گذاشتن به خودت شروع کن.
۳. توی یه چیزی خوب شو (مهارت پیدا کن)
من باور دارم که مردها وقتی بهترین نسخه خودشون هستند که چیزی رو میسازن، تعمیر میکنن، خلق میکنن یا بهبود میدن. لازم نیست در سطح جهانی باشی. اما باید یه چیزی مال خودت داشته باشی. نه برای شهرت. نه برای لایک (پسندیدن در شبکههای اجتماعی). برای رضایتی که از مهارت و استادی بدست میاد.
مهارتآموزی بهت یه حس پیشروی میده – و به شکلگیری هویت کمک میکنه، چیزی که خیلی از مردهای جوان الان کم دارن. نصف جوانها میگن که معنا یا هدف مشخصی تو زندگیشون ندارن. توی چیزی خوب شدن – هر چیزی – محل خوبی برای شروع کردن.
۴. اعتمادبهنفست رو به دست بیار
اعتمادبهنفس این نیست که بلندترین صدای توی اتاق باشی. اینه که بدونی کارت رو انجام دادی، میشه روی حسابَت حساب کرد، شکست خوردی و دوباره بلند شدی. اعتمادبهنفس آرامه. محکمه. و جذابه.
۵. به چیزی بزرگتر از خودت کمک کن
این آخرین آزمونه: با انرژی اضافهات چکار میکنی؟ برای دیگران حاضر میشی؟ داوطلب میشی؟ راهنمایی میکنی؟ توی جامعهات کمک میکنی؟
مردهایی که کمک میکنن، عمر طولانیتری دارن، افسردگی کمتری دارن، و رضایت بیشتری از زندگی احساس میکنن. همون طور که نفیس عالم، روانشناس مینویسه:
«مردهای هدفمندی که مسئولیت میپذیرن و مثبت مشارکت میکنن، برای خانوادهها، جوامع و جهان حیاتی هستن.»
نیاز نیست دنیا رو نجات بدی. اما میتونی سهم خودت رو توی گوشهای از دنیا که هستی، انجام بدی.
من امروز چطور باید یه مرد باشم؟
یه جواب واحد وجود نداره، یه چکلیست، یه نقشه راه صددرصد تضمینی نیست. اما الگوهایی هست که ارزش تکرار دارن و ارزشهایی که ارزش بازپسگیری دارن.
کسی باش که حاضر میشه، که کار رو انجام میده. یه دوست خوب باش که صاحب داستان زندگی خودشه و به دیگران کمک میکنه داستان خودشون رو بنویسن.
مرد بودن امروز یعنی رد کردن مردانگی نیست. یعنی بازتعریف کردنش با وضوح، اعتقاد راسخ، و مراقبت. یعنی پرورش تابآوری بدون انزوا، اعتمادبهنفس بدون تکبر، و قدرت بدون بیرحمی. یعنی دوستهایی پیدا کنی که بتونی ساعت ۲ نیمهشب بهشون زنگ بزنی، چیزی بسازی که بهش افتخار کنی، و راهی پیدا کنی که بیشتر بدی تا بگیری.
لازم نیست کامل باشی. فقط باید واقعی، مفید، و یه کم شجاع باشی.
و اگه داری فکر میکنی از کجا شروع کنی، با این شروع کن که نسخهای از یه مرد باشی که خودت توی سنهای پایینتر بهش نیاز داشتی، یا به یه پسر یا مرد جوان کمک کن تا بهتر بشه.












