بالا
ورود به حساب کاربری
ثبت نام کنید
ارسال این مطلب برای دوستان

میراث سرخ؛ بازخوانی دستاوردها و هزینه‌های اندیشهٔ چپ (قسمت اول: نیمهٔ پر لیوان)

منبع : طرفداری
تعداد نظرات کاربران : ۰ نظر
تاریخ انتشار : دوشنبه 27 بهمن 1404 | 17:48

طرفداری تایمز | اگرچه گسترش شبکه‌های ارتباطی بشر امروزی را بیش از هر زمان دیگری به همنوعانش در سراسر جهان نزدیک کرده است، اما این به معنی یکدست شدن جوامع انسانی نیست. هنوز هم دسته‌بندی‌های متعددی، اختلافاتی را در بین اجتماعات ما رقم می‌زند که شاید یکی از مهم‌ترین آن‌ها، مبحث کلاسیک چپ و راست باشد.

«بسیاری از ما، تعطیلات آخر هفته، مرخصی‌های باحقوق و ممنوعیت حضور کودکان در کارخانه‌ها را بدیهی می‌دانیم؛

اما این‌ها نه بخششِ سرمایه‌داری، بلکه دستاوردهایی است که با مقاومت و ایستادگیِ اندیشهٔ چپ به دست آمده است.»

چپ اندیشی
چپ هستی یا راست؟! پرسشی که اگر تا به حال در مصاحبه‌های کاری مطرح نشده،
با همین فرمان، در آینده‌ای نزدیک پای ثابت رزومه‌ها خواهد بود!

بر طبق نگرشی که اندیشهٔ چپ خودش را با آن تعریف می‌کند، راست‌گرایی گفتمان غالبی است که چپ‌گرایان تلاش می‌کنند به مقابله با آن برخیزند. مفاهیم عدالت، برابری و خدمات اجتماعی رایگان به حدی جذاب هستند که هر فردی را در سطح جامعه مجذوب خود کنند. البته قشر تحصیل کرده نیز از این قاعده مستثنی نیستند؛ به‌طوری که می‌توان گفت تقریباً تمامی علوم اجتماعی خواندگان، در ابتدا گرایش‌های چپ پیدا می‌کنند؛ این که آیا در ادامه نیز به این اندیشه باورمند بمانند یا نه، مبحث دیگری است ولی جذابیت مفاهیمی که بالاتر اشاره شد، هر کسی را شیفته خود می‌سازد.

با این حال، هیچ‌چیز آن‌طور که به نظر می‌رسد ساده نیست. در سالیان اخیر به واسطهٔ به راه افتادن موج جدیدی از بازگشت به تفکرات دست راستی، نقدهای محکمی به اندیشه‌های چپ وارد شده است که در بسیاری از موارد نیز جای تأمل دارند؛ اما ساز مخالفت زدن با نگرشی که ابتدا خدمات آن را بررسی نکرده باشیم، نوعی یک طرفه به قاضی رفتن خواهد بود؛ بنابراین پیش از آن‌که در قسمت‌ بعدی به هزینه‌هایی که اندیشه‌های چپ بر جوامع تحمیل کرده‌اند بپردازیم، در این قسمت نگاهی خواهیم داشت به دستاوردهای آن.

پیش از آغاز بحث، این تذکر نیز ضروری به نظر می‌رسد که افراط در هر رویکردی، تندروی تعصب‌گونه‌ای را به همراه خواهد داشت که مطلوب نیست. جوامع در شرایطی پویا و مترقی خواهند بود، که موازنهٔ نیروهای چپ و راست، به شکلی باشد که دیگری را برای تکاپو، پیشرفت، توسعه و ترقی هوشیار نگه دارد. حالا بدون مباحث تکراری مبنی بر این‌که مارکس که بود و چه کرد، سوسیالیسم و کمونیسم چه تشابهات و تفاوت‌هایی دارند، به اصل مطلب می‌رسیم.

کالبدشکافی نیمکره چپ مغز؛ قسمت نخست: دستاوردهای اندیشهٔ چپ

در اوایل قرن نوزدهم، کارخانه‌های اروپا و آمریکا صحنهٔ کار روزانهٔ ۱۲ تا ۱۶ ساعته بودند. کودکان پنج‌-شش ساله در معادن و کارگاه‌ها کار می‌کردند، کارگران هنگام بیماری یا پیری بی‌پناه بودند و هیچ قانونی ساعات کار یا ایمنی را تضمین نمی‌کرد. در همین شرایط، فشار فکری و عملی جریان چپ باعث شد دولت‌ها گام‌های عملی بردارند. بسیاری از این گام‌ها را خود محافظه‌کاران یا لیبرال‌ها برداشتند، تا از رادیکالیسم جلوگیری کنند.

۱- کاهش ساعات کار و پایان کار کودک

رابرت اوون (۱۷۷۱-۱۸۵۸)، کارخانه‌دار موفق اسکاتلندی در نیو لانارک، یکی از نخستین آزمایش‌ها برای بالا بردن راندمان کاری نیروی کار را انجام داد. او ساعات کار را از ۱۳-۱۴ ساعت به ۱۰.۵ ساعت کاهش داد و بعداً به ۸ ساعت رساند. شعار معروفش این بود: «۸ ساعت کار، ۸ ساعت تفریح، ۸ ساعت استراحت». او اولین کودکستان بریتانیا را در ۱۸۱۶ تأسیس کرد، وضعیت مسکن کارگران را بهبود بخشید، فروش الکل را محدود کرد و نشان داد که کارخانه با این شرایط هم سودآور است. نیو لانارک به مکانی تبدیل شد که شاهزادگان و سیاستمداران از سراسر اروپا برای بازدید به آن می‌آمدند.

این ایدهٔ «۸ ساعت» به جنبش گسترده‌ای تبدیل شد. در آمریکا، اتحادیهٔ ملی کارگران در ۱۸۶۶ اولین فراخوان ملی برای قانون ۸ ساعت کار را داد. در همین راستا، صدها هزار کارگر در روز اول ماه می اعتصاب کردند؛ رویدادی که بعدها به «روز جهانی کارگر» تبدیل شد. فشار همین جنبش‌ها بود که سرانجام در ۱۹۳۸ به قانون استانداردهای کار عادلانه در آمریکا منجر شد: تعیین حداقل دستمزد فدرال (ابتدا ۲۵ سنت در ساعت)، حداکثر ۴۰ ساعت کار در هفته با در نظر گرفتن اضافه‌کاری، و ممنوعیت کار کودکان در مشاغل خطرناک.

۲- پایه‌گذاری بیمهٔ اجتماعی

صدراعظم محافظه‌کار، اتو فون بیسمارک، در سال ۱۸۸۳ در آلمان، نخستین سیستم بیمهٔ ملی اجباری جهان را راه انداخت.

  • ۱۸۸۳: قانون بیمهٔ بیماری (کارگران و کارفرمایان مشترکاً این حق بیمه را پرداخت می‌کردند)
  • ۱۸۸۴: بیمهٔ حوادث کاری مطرح شد
  • ۱۸۸۹: بیمهٔ بازنشستگی و از کار افتادگی (پس از ۷۰ سالگی) بر پا شد

بیسمارک صریحاً گفت: «هر چه اسمش را سوسیالیسم بگذارید، برای من فرقی ندارد.» در واقع هدف او این بود که کارگران را از حزب سوسیال‌ دموکرات دور کند و به دولت وفادار نگه دارد. او قبلاً قانون ضدسوسیالیستی ۱۸۷۸ را تصویب کرده بود، اما دید که چنین رویکردی به تنهایی کافی نیست؛ بنابراین به سوسیالیست‌ها با سلاح خودشان پاسخ داد. این مدل بیسمارکی، هنوز پایهٔ سیستم بیمهٔ بسیاری از کشورهای اروپایی است.

بیمه در آمریکا
بیمه از امتیازاتی بود که در پی مبارزات چپ‌مسلکان با صاحبان قدرت و صنایع حاصل شد

۳- شکل‌گیری دولت رفاه پس از جنگ جهانی دوم

در بریتانیا، انجمن فابین، دهه‌ها پژوهشی تدریجی را اجرایی کرد و ایدهٔ «نفوذ آرام در نهادها» را پیش بردند. نتیجهٔ مستقیم کارشان در گزارش ویلیام بوریج (۱۹۴۲) دیده می‌شود. بوریج که لیبرال بود، گزارش را برای دولت ائتلافی چرچیل نوشت، اما حزب کارگر آن را اجرا کرد و به «دولت رفاه» بریتانیا تبدیل شد: بیمهٔ بیکاری، بازنشستگی، کمک هزینهٔ خانواده و مهم‌تر از همه، خدمات بهداشت ملی (NHS) که هنوز هم رایگان است، از دستاوردهای این اقدام بودند.

۴- مدل اسکاندیناوی و «کاربرد سوسیال‌ دموکراسی در عمل»

در دههٔ ۱۹۷۰، سه رهبر سوسیال‌ دموکرات (ویلی برانت در آلمان غربی، اولوف پالمه در سوئد و برونو کرایسکی در اتریش) مدل رفاهی را به اوج خود رساندند. آن‌ها مالیات‌های بالا را در پیش گرفتند، اما نه با مصادرهٔ اموال؛ بلکه ترکیب بازار آزاد با پوشش گستردهٔ بیمه، مرخصی والدین، آموزش رایگان دانشگاه و حضور نمایندگان کارگران در هیئت مدیرهٔ شرکت‌ها که نتیجه مستقیم اقدامات‌شان بود، تأثیرات بزرگی بر اقتصاد و جامعه داشت. این مدل نشان داد که می‌توان بدون بازتعریف نظام سیاسی و در قالب اصلاحات، سطح زندگی کارگران را به‌طور چشمگیری بالا برد.

۵- آموزش رایگان از دبستان تا دانشگاه

در کشورهای نوردیک، احزاب سوسیال‌ دموکرات پس از جنگ جهانی دوم آموزش را به‌عنوان حق همگانی و ابزار برابری اجتماعی گسترش دادند. مثال بارز قانونی در سال ۱۹۳۶ بود که حزب کارگر بلافاصله پس از رسیدن به قدرت در نروژ، آن را تصویب کرد. این قانون، بودجهٔ مدارس روستایی را افزایش داد، کلاس‌ها را کوچک‌تر کرد، سال تحصیلی را طولانی‌تر کرد و حقوق معلمان را بالا برد. در سوئد و دانمارک هم به همین ترتیب آموزش دانشگاهی کاملاً رایگان شد (البته تا دههٔ اخیر که برخی هزینه‌ها برای دانشجویان غیراروپایی اعمال کردند) و کمک‌هزینهٔ تحصیلی برای همهٔ دانشجویان فراهم آمد. امروز در اکثر کشورهای اروپای غربی و شمال این قاره، آموزش عالی یا کاملاً رایگان است یا با کمک‌هزینه‌ای سخاوتمندانه همراه می‌شود. دستاوردی که میلیون‌ها جوان از طبقهٔ متوسط و پایین را به دانشگاه برد و تحرکات اجتماعی را افزایش داد.

آموزش در هند
آموزش رایگان فرصت جابه‌جایی در نظام‌های طبقاتی را فراهم کرد

۶- دفاع از حقوق اقلیت‌ها

از دههٔ ۶۰ میلادی بود که تغییر رویکرد بزرگی در اندیشه‌های چپ رخ داد؛ حالا تمرکز از «فقط دغدغهٔ کارگران» به «صداهای خاموش» رسیده بود؛ جایی که پیروان این مکتب فکری تلاش کردند به مفاهیمی بپردازند که کمتر به آن‌ها توجه شده بود. دفاع از برابری نژادها و از بین بردن هژمونی سفید بر سیاه، حمایت از محیط زیست، حمایت از جوامع استعمار شده در برابر استعمارگرانی که خود این اندیشمندان هموطن‌شان بودند، مفاهیم جدیدی بود که با آنچه چپِ کلاسیک برای آن می‌جنگید، فاصلهٔ زیادی داشت. بخش زیادی از انتقادات مطرح شده علیه چپ‌گرایان، به همین مورد اخیر برمی‌گردد؛ جایی که مخالفان معتقدند ایدئولوژی چپ، به دخالت بیش از حد در تمامی ساحت‌های زندگی انسان نوین پرداخته است. با این حال اگر بخواهیم نیمهٔ پر لیوان را ببینیم، این تغییر رویکرد، حقایقی انکارناپذیر همچون لزوم مقابله با گرمایش زمین را پیش چشم صاحبان قدرت قرار داده است.

جمع‌بندی

در سطور بالا فواید و کارکردهای اندیشهٔ چپ را مرور کردیم؛ مواردی که اگر با عینک انصاف و بی‌طرفی به آن‌ها نگاه کنیم، کم‌ارزش هم نبوده‌اند. به هر روی، اندیشه چپ همیشه خود را «صدای بی‌صدایان» دانسته است و این را در فعالیت‌های اجتماعی خود نیز به تصویر می‌کشد. دفاع از حق سقط جنین، گسترش حمل و نقل عمومی و… نیز مطالبی بودند که می‌شد در این نوشته به آن‌ها پرداخت اما به همین حد از پرگویی بسنده می‌کنیم.

با این حال همان‌گونه که در متن حاضر پیداست، بیشتر این خدمات در قالب سیستم‌های دست راستی، ارائه شدند؛ در واقع این سیستم‌ها به واسطهٔ انعطاف‌پذیری بالایی که از خود نشان دادند، توانستند ضمن حفظ قدرت خود، امتیازهایی را به طیف‌های مختلف جامعه بدهند که خطرهایی چون اعتصاب، شورش و تغییرات بنیادین ساختارهای اجتماعی را به حداقل برسانند. آموزش رایگان، نیروی کار ماهرتری را در اختیار نظام سرمایه‌داری قرار می‌داد و به رسمیت شناختن حق اعتصاب با تمامی مضراتش، جای خرابکاری عامدانه در ابزار تولید را که گاه چرخ اقتصاد را متوقف می‌کرد، گرفت.

اگرچه در مواردی که طیف چپ توانست از کنشگری اجتماعی-سیاسی فراتر برود و به قدرت برسد، هزینه‌های بسیاری بر جوامع تحمیل شد که در قسمت بعدی و هنگام پرداختن به ناکارآمدی‌های این رویکرد، به آن اشاره خواهد شد.

دسته بندی ها : طرفداری

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *