بالا
ورود به حساب کاربری
ثبت نام کنید
ارسال این مطلب برای دوستان

وقتی وستروس از دنیای بیرون امن‌تر می‌شود: دانک و اِگ در قصه ملایم دنیای گیم آف ترونز

منبع : طرفداری
تعداد نظرات کاربران : ۰ نظر
تاریخ انتشار : دوشنبه 27 بهمن 1404 | 16:52

دنیای واقعی بسیار بدتر از وستروس است، این هم یک بهانه دیگر برای این‌که اجازه دهید داستان دلگرم‌کننده یک قهرمان ساده و ملازم شیرین‌زبانش پناهگاه امن شما باشد.

«وای، این گوگولی‌ها را نگاه کنید» جمله‌ای نیست که انتظار داشته باشید کسی در مورد اهالی وستروس به زبان بیاورد؛ سرزمینی که با اتفاقات خشن و خونین همراه با روابط عجیب و پیچیده دنیای سریال بازی تاج‌وتخت در یادها مانده است. شخصیت‌های دوست‌داشتنی اسپین‌آف جدید سریال «شوالیه هفت پادشاهی» اما آدم را به گفتن همین جمله وا می‌دارند. 

نام آن‌ها، همان‌طور که در رمان‌های کوتاه جرج آر آر مارتین که سریال بر اساس آن‌ها ساخته شده آمده، دانک (کوتاه‌شده‌ی سِر دانکنِ قدبلند) و اِگ (کوتاه‌شده اِگان) است. دانک با بازی پیتر کلافی، بازیکن سابق راگبی ایرلندی، شاگرد یک شوالیه‌ی بسیار ساده و غیرنجیب‌زاده به نام سِر آرلان پنی‌تری بود. سِر آرلان او را زیر بال و پر خود گرفت، اما پیش از مرگش هرگز فرصت نکرد دانک را به شوالیه تبدیل کند.

ما اولین بار دانک را در حال دفن استادش زیر یک درخت می‌بینیم، آن‌هم در شرایطی که آماده می‌شود تا با دریایی از مشکلاتی که در راه است، مبارزه کند. دانک یک انسان ساده‌لوح است؛ شاید ظاهرش شبیه یک قهرمان قرون وسطایی باشد، اما در باطن بیشتر شبیه یک سرباز عظیم‌الجثه بی‌عقل است. او تصمیم می‌گیرد تا برای یک لرد خدمت کند و خودش به عنوان یک شوالیه‌ی آواره شناخته شود.

دانک و اِگ، زوجی که قرار است حداقل سه فصل (هر سال یک فصل) این پروژه جدید را جلو ببرند

بر حسب اتفاق، یکی از اولین توقف‌های او در میخانه‌ای است که او را با اِگ، پسربچه کچل و باهوش (با بازی دکستر سول انسل، که با جثه کوچک اما حضوری بسیار قوی روی صحنه) آشنا می‌کند. اِگ پیشنهاد می‌دهد که ملازم دانک شود و به او می‌گوید:

فکر نکنم کسی بیشتر از تو به من نیاز داشته باشد.

بدین ترتیب، قهرمان داستان و ملازم کوچک و باوفایش، پا به راه‌های فرعی وستروس می‌گذارند، صد سال پیش از شروع داستان سریال بازی تاج‌وتخت، زمانی که تخت آهین به خاندان تارگرین تعلق دارد و برخی نام‌های آشنا در دیگر نقاط سرزمین شنیده می‌شوند. آن‌ها به سمت یک تورنمنت نیزه‌بازی در اشفورد می‌روند تا شاید دانک ارباب، پیروزی و زندگی‌ دلخواهش را پیدا کند. 

در دنیای نغمه یخ و آتش، شوالیه هفت پادشاهی بیشتر شبیه یک اثر سبک و سرگرم‌کننده است. اگر سریال خاندان اژدها را یک دلجویی از هواداران برای پایان‌بندی سریال اصلی در نظر بگیریم که در عین حال برای حفظ اشتیاق برای ادامه داستان تا زمانی که مارتین کتابش را کامل کند در نظر بگیریم، این اثر جدید مسیر کاملاً متفاوتی را طی می‌کند. زیاد درگیر آن نشوید که این سریال چه معنایی برای منتظران دو کتاب موعود دنیای نغمه دارد چون به سلامت روان خودتان ضربه می‌زنید. 

رابرت باراثیون را می‌شناسید؟ این آدم جدِ بزرگ اوست

یکی از بزرگ‌ترین تفاوت‌ها در سرعت جلو رفتن داستان است. در حالی که بازی تاج‌وتخت با سرعتی شبیه به سوختن ناوگان استنیس در خلیج بلک‌واتر حرکت می‌کند، در هر قسمت معمولی شوالیه هفت پادشاهی اتفاقات زیادی رخ نمی‌دهد؛ در حقیقت طول هر قسمت حدود ۳۰ دقیقه است، نه یک ساعت کامل و سنگین مثل سریال اصلی). ما این‌جا حضور داریم تا شاهد شکل‌گیری دوستی بین یک شوالیه و ملازمش باشیم. با توجه به دانش بسیار بیشتر اِگ از دنیای پیرامونش نسبت به دانکِ ساده، گاهی حتی مشخص نیست که نقش‌ها دقیقاً چگونه تقسیم شده‌اند. حتی این هم معلوم نیست که سطح توجه به احساسات شخصیت‌ها آن‌قدر کافی باشد که مثل تماشای سرنوشت نِد استارک در گیم آف ترونز ما را شگفت‌زده کند. 

اگر کسی با دنیای کتاب‌ها و سریال نغمه آشنایی نداشته باشد، احتمالاً نتواند از ابتدا جذب این اثر جدید شود. اول از همه حرف‌های رکیک زیادی بین دیالوگ‌ها شنیده می‍‌شود، شکنجه‌های خلاقانه فراوان وجود دارد و یک سری مسائل «گیم آف ترونزی» که سؤالاتی را به‌وجود می‌آورد. 

با این حال، شوالیه هفت پادشاهی بسیار ملایم‌تر از بازی تاج‌وتخت یا خاندان اژدها است. به جای نمایش قطع اعضای بدن انسان، سَرِ دانک به چارچوبِ در برخورد می‌کند. به جای عروسی‌های خونین یا رنگین، شب‌های مستی در میخانه‌ها به نمایش در می‌آید. جای این‌که گوشت فرزندان کسی در قالب کیک به او خورانده شود هم هیچ فرزندی در کیک سرو نمی‌شود! این سریال خیلی آرامش‌بخش‌تر است. از همه مهم‌تر، خبری از رمزی بولتون هم نیست، مگر در کابوس‌هایتان.

فرصت لذت بردن از تماشای زره و کلاه خود اعضای خاندان اژدها

با تمام این تفاسیر، آدم به این فکر می‌افتد که مخاطب هدف کیست؟ کودکان که نیستند، چون در غیر این صورت ممکن بود با داستان یک بزرگسال دست‌و‌پا چلفتی که گه‌گاه توسط کودک خردمند همراهش نجات می‌یابد، همراه شوند. طرفداران دنیای فانتزی هم نیستند که منتظر نمایش اژدهایان باشند (در طول سریال بارها به اژدهایان اشاره می‌شود، اما این دوران ابتدایی وستروس بدون جادو و زنده شدن مردگان است). با این‌که سریال به مسائلی بزرگ‌تر مانند مظلومیت رعیت و مزایا و معایب ذهنیت فئودالی اشاره می‌کند، به اندازه کافی عمیق نمی‌شود و وزن کافی ندارد تا مخاطبان غیرطرفدارِ مارتین را جذب کند.

اما شاید همین که قرار نیست کسی به آتش کشیده شود، همان نکته‌ی مهم باشد. دنیای واقعی حالا بیش از حد شبیه وستروس شده و تحمل آتش و نابودی در دنیای سریال هم شاید سخت‌ شده باشد. سرزمین خشونت افسانه‌ای اکنون پناهگاه امن ماست. همه‌ی ما مثل دانک هستیم، امیدوار به محافظت از چیزی، چیزی حتی شاید به ظرافت یک Egg.


به قلم لوسی منگان از گاردین

دسته بندی ها : طرفداری

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *