بالا
ورود به حساب کاربری
ثبت نام کنید
ارسال این مطلب برای دوستان

هویت مردانه در دنیای جدید؛ وقتی نقش‌های قدیمی دیگر جواب نمی‌دهد، چه باید کرد؟

منبع : طرفداری
تعداد نظرات کاربران : ۰ نظر
تاریخ انتشار : سه شنبه 21 بهمن 1404 | 12:26

طرفداری تایمز | ریچارد هالر، دانشجوی تحصیلات تکمیلی روان‌شناسی، نمونه‌ای جالب از مردان امروزی است. او با هویتی چندلایه‌ تلاش می‌کند کلیشه‌ها را بشکند و ثابت کند که تعلق به یک گروه، توانایی آدم را تعیین نمی‌کند. با این حال، در یک چیز کاملاً معمولی است: در کلاسی با ۱۷ زن، فقط سه مرد حضور دارند.

امروزه در آمریکا حدود ۶۰ درصد دانشجویان کارشناسی زن هستند و بیش از ۵۸ درصد مدارک تحصیلات تکمیلی را هم زنان می‌گیرند. این تغییر فقط یک جابه‌جایی عددی نیست؛ نشانه‌ی یک تحول فرهنگی بزرگ است.

با بالا رفتن سطح تحصیلات، زنان شغل‌های بیشتری گرفته‌اند، بیشتر وارد مدیریت شده‌اند و فاصله درآمدی با مردان را تقریباً بسته‌اند. حتی در شروع بعضی رشته‌ها، درآمد زنان از مردان بیشتر است.

اما همزمان با پیشرفت زنان، بسیاری از مردان درجا می‌زنند یا حتی عقب می‌روند. گزارش‌ها نشان می‌دهد مردان در ثبت‌نام دانشگاه، گرفتن مدارک پیشرفته و حتی حضور در بازار کار عقب‌ترند. نگران‌کننده‌تر اینکه سلامت جسمی و روانی برخی مردان آمریکایی هم رو به کاهش است؛ از جمله افزایش خودکشی و مرگ‌های ناشی از مصرف مواد.

ریشه‌ی این توقف تا حدی در اقتصاد پیچیده‌ی امروز است؛ جایی که آموزش، کار و خانواده به هم گره خورده‌اند. دیگر نمی‌شود در یکی پیشرفت کرد و بقیه را نادیده گرفت.

امروز تحصیلات آینده اقتصادی را تعیین می‌کند، درآمد روی شانس رابطه اثر می‌گذارد، و خانواده‌ی پایدار مسیر تحصیلی بچه‌ها را شکل می‌دهد.

اما تغییر ترکیب جنسیتی کلاس‌ها یک اثر روانی هم دارد. پژوهش‌ها نشان می‌دهد وقتی مردان خود را عقب‌تر ببینند، انگیزه‌شان کم می‌شود و از درس، رابطه و حتی برنامه‌ریزی برای آینده فاصله می‌گیرند. در نتیجه، بعضی به دنیای بازی‌های آنلاین، پورن یا فوتبال فانتزی پناه می‌برند. این عدم تعادل می‌تواند مردان را وارد یک چرخه نزولی از بی‌تعهدی، بی‌هدفی و افت عملکرد کند.

موفقیت او یا شکست من؟

بسیاری از مردان ظاهراً از پیشرفت زنان استقبال می‌کنند؛ اما در ناخودآگاه ممکن است آن را نشانه‌ی شکست خود بدانند.

وقتی حس «کارآمد بودن» ضربه بخورد، انگیزه و تاب‌آوری هم فرو می‌ریزد.

تحقیقی نشان داد موفقیت یک زن، چه در کار فکری چه اجتماعی، می‌تواند عزت‌نفس ناخودآگاه شریک مردش را کاهش دهد، حتی اگر مرد به زبان بگوید حالش خوب است. زنان اما معمولاً از موفقیت شریک‌شان احساس بهتری نسبت به رابطه پیدا می‌کنند.

پژوهشگران می‌گویند مردان بیشتر دنیا را شبیه یک بازی «برد-باخت» می‌بینند. موفقیت شریک می‌تواند با کلیشه‌ی مرد قوی و موفق در تضاد قرار بگیرد و حتی ترس از ترک شدن را فعال کند.

در یک نظرسنجی، بسیاری از مردان گفتند بزرگ‌ترین نگرانی‌شان این است که «برای زنی که دوستش دارند کافی نباشند.» ترس از کافی نبودن، یکی از اضطراب‌های پنهان مردان جوان است.

جنس حساس‌تر؟

از نظر زیستی، مردان آسیب‌پذیرترند. هورمون تستوسترون که مرتبط با ریسک‌پذیری و رقابت است، اعتمادبه‌نفس می‌دهد، اما خودکنترلی را کمتر می‌کند. از کودکی هم پسرها بیشتر دچار مشکلات یادگیری و انضباطی می‌شوند.

جامعه همیشه با یک چالش روبه‌رو بوده: چگونه انرژی مردان را مهار کند و آن را در مسیر خانواده و تعهد قرار دهد. آمار نشان می‌دهد مردان متأهل کمتر جرم می‌کنند، درآمد بیشتری دارند، سالم‌ترند و عمر طولانی‌تری دارند.

پارادوکس عجیب روابط

وقتی تعداد مردان در یک محیط کمتر از زنان باشد، گزینه‌های بیشتری برای آشنایی دارند و بنابراین احساس «فوریت» نمی‌کنند. در نتیجه بعضی از آن‌ها ترجیح می‌دهند وارد رابطه‌ی جدی نشوند و بیشتر سراغ آشنایی‌های کوتاه‌مدت بروند، چون می‌دانند انتخاب‌های دیگری هم هست. اما وقتی مردان زیادتر باشند، رقابت بالا می‌رود؛ برای اینکه از بقیه جلو بیفتند، بیشتر تلاش می‌کنند قابل‌اعتماد به نظر برسند، شغل بهتری پیدا کنند و حتی سریع‌تر به سمت تعهد و ازدواج حرکت کنند.

مثلاً در بعضی دانشگاه‌های آمریکا که تعداد دخترها به‌وضوح بیشتر از پسرهاست، گزارش شده بخشی از پسرها تمایل کمتری به رابطه‌ی بلندمدت دارند، چون گزینه‌های زیادی دوروبرشان هست. در مقابل، در شهرها یا محیط‌های کاری‌ای که مردان بیشترند، مثل برخی مناطق صنعتی یا نفتی، مردها معمولاً برای پیدا کردن شریک زندگی جدی‌تر عمل می‌کنند، چون رقابت را نزدیک‌تر حس می‌کنند.

در زبان ساده: فراوانی انتخاب اغلب تعهد را کم می‌کند و رقابت معمولاً تعهد را بیشتر. این یکی از آن پارادوکس‌های رفتاری است که نشان می‌دهد انسان‌ها همیشه منطقیِ قابل‌پیش‌بینی عمل نمی‌کنند.

کندی در سازگار شدن

برخی روان‌شناسان معتقدند مشکل دیگر این است که خیلی از مردان هنوز به تعریف‌های قدیمی مردانگی چسبیده‌اند. زنان به سمت نقش‌های منعطف‌تر (ترکیبی از ویژگی‌های سنتی زنانه و مردانه) حرکت کرده‌اند، اما مردان کمتر تغییر کرده‌اند. بسیاری از مردان نمی‌دانند در دنیای جدید دقیقاً چه نقشی باید داشته باشند.

خبر امیدوارکننده اینکه نسل نوجوان کمتر زیر بار کلیشه‌های احساسی قدیمی می‌رود و نمی‌خواهد مثل «ربات» بزرگ شود. جالب‌تر اینکه کاهش نابرابری جنسیتی احتمالاً به نفع سلامت مردان هم هست؛ چون رقابت خطرناک برای قدرت کمتر می‌شود. به بیان متناقض‌نما (ظاهراً متضاد اما معنادار)، مردسالاری می‌تواند برای سلامت مردان بد باشد.

اقتصاد و هویت

با از بین رفتن بعضی شغل‌ها و تهدید شدن بقیه توسط فناوری، نااطمینانی بزرگی ایجاد شده است. وقتی آینده مبهم باشد، انگیزه هم خرد می‌شود و آدم در مورد هدف زندگی‌اش سردرگم می‌شود. بعضی مردان رویای ساختن یک اپ یا بازی را دارند، اما قدم‌های واقعی برنمی‌دارند؛ ذهنیت‌شان شبیه قمار شده است. یکی از استادان می‌گوید: ما دخترها را طوری تربیت کرده‌ایم که دنیا را فتح کنند، اما به پسرها نگفته‌ایم مأموریت‌شان چیست.

احساس «لازم نبودن» به یکی از دردهای خاموش مردان جوان تبدیل شده است. برخی حتی فکر می‌کنند جامعه آن‌ها را نمی‌خواهد، حسی که به هویت ضربه می‌زند.

مرد بودن یعنی کشمکش درونی

مردان جوان می‌گویند از یک طرف باید مطابق الگوهای قدیمی رفتار کنند تا جدی گرفته شوند، و از طرف دیگر باید از همان الگوها عبور کنند. مرد بودن برای بسیاری تبدیل به یک میدان جنگ درونی شده است. ناامنی اقتصادی هم اجازه نمی‌دهد تعریف روشنی از خودشان بسازند یا تعهد بلندمدت بدهند. بعضی از روابط کنار کشیده‌اند، حتی با ترس از تنهایی. یکی از مردان می‌گوید اینترنت و پورن رشد واقعی را کند کرده، چون تصویر غیرواقعی از رابطه می‌سازد.

با همه‌ی این‌ها، مردان جوان می‌دانند از پیشرفت زنان می‌توانند سود ببرند. وقتی از آن‌ها پرسیده شد از رابطه چه می‌خواهند، پاسخ‌ها ساده بود: درک شدن، رابطه‌ی دوطرفه و متقابل، تجربه‌های مشترک بهتر.

یک نکته‌ی جالب برای تأمل: تاریخ بارها نشان داده وقتی نقش‌های اجتماعی ناگهان تغییر می‌کنند، دوره‌ای از سردرگمی طبیعی است. مثل وقتی قطب‌نما ناگهان شمال تازه‌ای پیدا می‌کند؛ مدتی طول می‌کشد تا دریانوردان مسیرشان را تنظیم کنند. جامعه هم همین‌طور است، یک سیستم زنده که مدام خودش را بازتعریف می‌کند.


منبع: psychologytoday

دسته بندی ها : طرفداری

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *