کالبدشکافی افت پرسپولیس؛ پارو زدن فایده ندارد، قایق کهنه محکوم به غرق شدن است! / تحلیل فنی
منبع : طرفداری
پرسپولیس باز هم باخت، اما مسئله فقط یک نتیجه نیست؛ تیمی که مرکز زمین را از دست داده و روی پاهای خسته میدود، دیر یا زود بهای انتخابهای اشتباهش را میپردازد.
طرفداری |شکست ۱-۰ پرسپولیس مقابل ملوان، فقط یک باخت دیگر برای سرخپوشان پایتخت نبود؛ نشانهای بود از تیمی که مدتهاست روی مرز باریک نتیجه حرکت میکند. پرسپولیس در هفتههایی که رقبا یکییکی امتیاز از دست میدادند، این فرصت را داشت تا خود را با فاصلهای امن به صدر جدول برساند، اما حالا با دو لغزش پرهزینه برابر فجرسپاسی و ملوان، نهتنها صدر را از دست داده، بلکه در کورس فرسایشی گرفتار شده است؛ کورسی که در آن، هر ضعف ساختاری، خیلی زود خودش را نشان میدهد.
آنچه در انزلی رخ داد، محصول یک بازی بدِ ۹۰ دقیقهای نبود؛ بلکه برآیند مجموعهای از مشکلات قدیمی است که حالا با وضوح بیشتری دیده میشوند. پرسپولیس مدتهاست خط هافبکی ندارد که بتواند در جریان بازی اثرگذار باشد؛ خطی که ریتم بدهد، بازی را کنترل کند و مقابل دفاعهای فشرده، راهحل بسازد. این ضعف، نه مربوط به امروز است و نه به دیروز.
از دست دادن فرصت، فقط در برابر دروازه حریف نیست!
پرسپولیس در تابستان گذشته فرصت داشت این خلأ مزمن را ترمیم کند، اما انتخاب سرمربیای که درک روشنی از هدایت یک تیم بزرگ نداشت و کمیته فنیای که فهم دقیقی از نیازهای واقعی تیم نشان نداد، باعث شد بهجای تقویت قلب زمین، مجموعهای از بازیکنان کماثر و با ویژگیهای مشابه در پستهای تکراری جذب شوند. نتیجه حالا، خط هافبکی است که برای یک فصل دیگر هم از کارایی لازم فاصله گرفته و کیفیت پایین بازیکنان حاضر در قلب آن را نمیتوان با هیچ تاکتیکی، پوشش داد.
این نقص، در بازیهایی مثل دیدار برابر فجرسپاسی، ملوان یا حتی مقابل خیبر خرمآباد در نیم فصل اول، بیش از هر زمان دیگری خودش را نشان میدهد؛ جایی که تیمهای حریف با دفاع فشرده و بلاکهای منظم، فضا را میبندند و اگر خط هافبک نتواند عمق یا عرض دفاع حریف را هدف قرار دهد، برتری عددی بسازد یا با ساخت موقعیت بر جریان بازی مسلط شود، تیم به بنبست میرسد. در چنین شرایطی، پرسپولیس به سادهترین راه ممکن پناه میبرد؛ ارسال از جناحین و دلخوش کردن به ضربات ایستگاهی؛ ارسالهایی که نه از سمت چپ با میلاد محمدی کیفیت لازم را دارند، نه از سمت راست با مدافعان موقتی، و نه از ضربات شروع مجدد سروش رفیعی.

اگر سینمای آلفرد هیچکاک با تعلیق و سرگیجههای بیپایانش شناخته میشود، خط هافبک این روزهای پرسپولیس نسخهای فوتبالی و البته دردآور از همان فضا است. سرگیجهای در میانه میدان که حتی از فیلمهای هیچکاک هم شدیدتر به نظر میرسد؛ جایی که بازیکنان بهجای باز کردن گرههای بازی، خودشان در کلافِ سردرگمِ پاسهای بیهدف غرق میشوند. در این درامِ تکراری، هوادار پرسپولیس هر لحظه منتظر یک گرهگشایی است، اما تنها چیزی که نصیبش میشود، تماشای هافبکهایی است که در یک «دَوّار» همیشگی، توانِ دیدنِ عمقِ زمین را از دست دادهاند.
در این میان نباید از یک عامل مهم دیگر هم گذشت؛ بالا رفتن میانگین سنی تیم. پرسپولیس امروز تیمی باتجربه است، اما همین تجربه وقتی با افت فیزیکی، کندی در تصمیمگیری و کاهش توان تکرار دوندگیهای پرفشار همراه میشود، نتیجهای جز نوسان ندارد. تیمی که در بازیهای بزرگ و پرانگیزه میتواند خودش را بالا بکشد، اما مقابل حریفانی با دفاع فشرده و ریتم پایین، انرژی، خلاقیت و صبر لازم برای شکستن ساختار دفاعی را ندارد. این نوسان، بیش از آنکه ذهنی باشد، ریشه در ساختار سنی و فیزیکی تیم دارد.
در چنین شرایطی، امیرحسین محمودی دقیقاً همان بازیکنی است که سروش رفیعی قرار بود باشد؛ هافبکی کاملاً در جریان بازی، با دید وسیع، پاسهای تعیینکننده و توانایی عبور از یار مستقیم. سروش اما طبق معمول، روزبهروز به بازیکن کماثرتری تبدیل شده است. گلهای گاهوبیگاه این هافبک که بزودی ۳۶ ساله میشود، باعث شده تا برخی از هواداران پرسپولیس، وظیفه اصلی او در این تیم را فراموش کنند؛ چرخاندن خط هافبک پرسپولیس. وظیفهای که با پاسهای اشتباه، لو دادنهای متوالی توپ، ناتوانی در رد کردن یار مستقیم، خطاهای بیمحابا، بیدلیل و بچگانه (از جمله ارتکاب خطای پنالتی مقابل ملوان)، ضربات ایستگاهی کمکیفیت، کندی و ضعف در تصمیمگیری، نهتنها انجام نمیشود، بلکه به یک عامل دردسرساز تبدیل شده است.
از سوی دیگر، کنار هم قرار گرفتن هافبکهایی مثل مارکو باکیچ، میلاد سرلک و علیرضا عنایتزاده که ویژگیهای نسبتاً مشابهی دارند، از نظر فنی منطقی به نظر نمیرسد. این ترکیب نه خلاقیت میآورد و نه تنوع. به نظر میرسد تنها راهحل اوسمار برای ترمیم مرکز زمین، یا انتقال محمودی به پستی است که سروش در آن بازی میکند و استفاده از امید عالیشاه، امین کاظمیان، محمدحسین صادقی، رضا شکاری یا محمد عمری (پس از بازگشت از مصدومیت) در بال راست؛ یا بازگشت به نسخهای که در دوره اول حضورش جواب داده بود: استفاده دوباره و مستمر از محمد خدابندهلو؛ هافبکی باکیفیت در پست ۸ و حتی ۱۰ که میتواند یک باکستوباکس مؤثر باشد. اتفاقی که البته در نیمه دوم دیدار برابر ملوان نیز رخ داد و روند تیمی سرخها، دچار بهبود نسبی شد.
علی علیپور فراموش کرده مهاجم پرسپولیس بودن یعنی چه!
در خط حمله هم وضعیت نگرانکننده به نظر میرسد. علی علیپور مدتهاست درگیر افت آماری شده و حالا ۱۱ دیدار است که در جریان بازی موفق به گلزنی نشده. اضافه شدن ایگور سرگیف نهتنها این روند را متوقف نکرده، بلکه مشکل هماهنگی با مهاجم ازبکستانی را هم به مشکلات او اضافه کرده است. افت علی علیپور حالا دیگر یک اتفاق مقطعی نیست؛ یک روند تکرارشونده است. تا زمانی که علیپور تمرکزش را روی نقطه قوت اصلیاش یعنی جنگندگی و استفاده درست از توان فیزیکی خود برای و حضور در موقعیت گلزنی نگذارد و بهجای آن، در مناطقی از زمین حضور پیدا کند که به وظایفش مربوط نیست، این چرخه ادامه خواهد داشت.
در نهایت، پرسپولیسی که میتوانست با اختلاف ۵ امتیازی نسبت به رقبا صدرنشین جدول باشد، با دو شکست برابر فجرسپاسی و ملوان در هفتههای هجدهم و بیستم، حالا با یک امتیاز کمتر از استقلال، تراکتور و سپاهان در رده چهارم ایستاده است. شاید سرخها خیلی زودتر از آنچه تصور میشد، حسرت همین امتیازهای از دسترفته را بخورند؛ امتیازهایی که نه با بدشانسی، بلکه با تکرار ضعفهای فنی، ساختاری و سنی از بین رفتند.
خلاصه بازی ملوان ۱-۰ پرسپولیس (لیگ برتر ایران ۰۵-۱۴۰۴)












