داستان جنگ آمریکا و عراق؛ چرا بوش تصمیم به سرنگونی صدام گرفت و سرنوشت عراق چه شد؟
منبع : طرفداری
طرفداری تایمز | در ۲۰ مارس سال ۲۰۰۳ و دو روز پس از اولتیماتوم جرج بوش به صدام حسین و پسرانش برای ترک عراق، بغداد مورد بمباران یک ائتلاف بینالمللی به رهبری ارتش ایالات متحده آمریکا قرار گرفت. این ائتلاف غیر از آمریکا متشکل از بریتانیا و لهستان بود.
ارتش عراق تنها پس از سه هفته در هم شکست و حکومت صدام حسین پس از ۳۲ سال سقوط کرد. با سقوط بغداد و شکست ارتش عراق، جرج دبلیو بوش روی عرشه ناو هواپیمابر آبراهام لینکلن در غرب سن دیگو اعلام کرد عملیات با موفقیت پایان یافته است. با اینحال این پایان کار ارتش آمریکا نبود چرا که حضور آنها در عراق حدود هشت سال طول کشید و بسیاری اعتقاد داشتند آمریکا با گرفتار شدن در باتلاق عراق، پیروز این جنگ نبوده است اما چرا آمریکا و متحدانش به عراق حمله کردند؟

آمریکا که دو سال پیش و بهدنبال حملات ۱۱ سپتامبر ۲۰۰۱ پایش به افغانستان برای مبارزه با تروریسم باز شده بود، با وجود جنگ با نیروهای طالبان و القاعده در این کشور تصمیم گرفت در جبهۀ دیگری هم وارد جنگ شود. با وجود جنگ در افغانستان، جرج بوش برای حملۀ به عراق دو دلیل مهم داشت؛ ظن به ارتباط صدام حسین با القاعده (دشمن اصلی در پروندۀ ۱۱ سپتامبر) و اطمینان از نابود کردن سلاحهای کشتار جمعی براساس توافق ۱۹۹۱.
ظن ارتباط صدام با القاعده
به دنبال حملات ۱۱ سپتامبر، جرج بوش به طالبان هشدار داد اعضای گروه تروریستی القاعده را از افغانستان به آمریکا تحویل دهد اما طالبان ممانعت کرد و آمریکا در اکتبر ۲۰۰۱ تصمیم به حمله به افغانستان گرفت. آمریکا قصد داشت گروه القاعده را نابود کند و در نتیجه دشمن حامیان و پشتیبانان این گروه نیز بود.
در آمریکا این فرضیه وجود داشت که دولت صدام یکی از پشتیبانان القاعده است. پل وولفوویتز، رئیس سابق بانک جهانی که او را معمار جنگ آمریکا و عراق میدانند، در پنتاگون واحدی به نام «دفتر طرحهای ویژه» ایجاد کردند. دونالد رامسفلد، وزیر دفاع وقت آمریکا نیز به این گروه مأموریت داد تا اطلاعات لازم در زمینۀ همکاری دولت عراق و القاعده فراهم کنند و این اطلاعات تحویل دولت بوش شود. در واقع یکی از مشاوران پنتاگون، دفتر طرحهای ویژه برای این ایجاد شد تا وولفویتز و رئیسش رامسفلد بتوانند ادعای ارتباط نزدیک صدام با القاعده را با مدرک ثابت کنند.
اگرچه بعدها مشخص شد این فرضیه بیاساس بوده و صدام حسین پشتیبانی خاصی از القاعده نداشته است.

بهانه سلاحهای کشتار جمعی عراق
برای شروع جنگ با ارتش قدرتمند عراق اما نیاز به یک بهانه محکمتر بود و ماجرای سلاحهای کشتار جمعی عراق که بازرسیهای ویژه پیرامون آن از سال ۱۹۹۱ شروع شده بود، پیش کشیده شد. مبارزه با سلاحهای کشتار جمعی، اصلیترین دلیل حمله بوش به عراق بود.
برنامه سلاحهای شیمیایی، بیولوژیک و اتمی
عراقِ صدام حسین واقعاً برنامههای فعال سلاحهای شیمیایی، بیولوژیک و حتی اتمی داشت. در جنگ با ایران، حکومت صدام علیه مردمان کُرد خود در شهر حلبچه از گاز خردل و اعصاب استفاده کرد و ارتش عراق در جنگ هشت ساله با ایران، بارها از گازهای سارین و تابون علیه نیروهای ایرانی نیز استفاده کرده بود. عراق روی تولید عوامل بیماریزا مثل سیاهزخم برنامه داشت. با اینحال برنامه حکومت صدام برای ساخت بمب اتمی هرگز عملیاتی نشد چرا که در سالهای ۱۳۵۹ نیروی هوایی ایران شدیداً به راکتور اتمی عراق در اوسیراک (تموزا) آسیب زد و یک سال بعد نیروی هوایی اسرائیل، این راکتور را به کلی نابود کرد.

عراق که در سال ۱۹۸۶ (۱۳۶۴) پیمان منع گسترش سلاحهای هستهای (NPT) را امضا کرد، همچنان در تلاش بود تا از مواد باقیمانده بتواند سلاحهای اتمی بسازد اما کارشناسان فرانسوی غنیسازی اورانیوم که با دولت بغداد همکاری میکردند، مواد را طوری دستکاری میکردند تا برای ساخت سلاح اتمی کارساز نباشد. از طرفی اسرائیل باور داشت عراق همچنان قادر است با پلوتونیومهای باقیمانده، سلاح اتمی تولید کند. تا سال ۱۹۹۱ عراق پروژه خود را پیش برد اما هرگز نزدیک به ساخت بمب اتمی نشد.
پس از شکست خوردن عراق در جنگ کویت، سازمان ملل دولت عراق مجبور کرد تا تمام سلاحهای کشتار جمعیاش را از بین ببرد. بازرسان روی نابودی هزاران تن مواد شیمیایی، موشک و تجهیزات آزمایشگاهی نظارت داشتند و تا سال ۱۹۹۸ یعنی اواخر دولت بیل کلینتون، تقریباً کل زیرساختهای تسلیحات کشتار جمعی عراق نابود شده بود. با وجود این صدام همکاری کاملی نشان نمیداد و بازرسان در سال ۱۹۹۸ عراق را ترک کردند.
از ۱۹۹۸ تا ۲۰۰۲ صدام عمداً ابهام ایجاد میکرد و در مورد داشتن چنین تسلیحاتی بلوف میزد تا در برابر ایران و اسرائیل بتواند بازدارندگی نشان دهد و اقتدارش در داخل را ثابت کند. این در حالی است که او بعد از ۱۹۹۱ اکثر برنامههای فعال را بدون اعلام عمومی متوقف کرده بود.
چرا آمریکا هنوز عقیده داشت عراق دارای سلاح کشتار جمعی است؟
دولت بوش عقیده داشت عراق هنوز هم انبارهای فعال مخفی از سلاحهای شیمیایی و بیولوژیک دارد، پرونده اتمیاش را رها نکرده است، موشکهایی برای حمل این تسلیحات دارد و علاوهبراین قصد دارد این سلاحها را در اختیار تروریستهای القاعده قرار دهد. دولت تونی بلر در بریتانیا حتی عقیده داشت چنین سلاحهایی فقط در عرض ۴۵ دقیقه آماده میشوند! دولت فرانسه هم باور داشت عراق مقادیر زیادی از عوامل سیاهزخم و بوتولیسم در اختیار دارد.
هانس بلیکس، سرپرست بازرسان سازمان ملل در ژانویه ۲۰۰۳ گفته بود شک دارد عراق واقعاً به خلع سلاح واقعی تن دهد و سند قانعکنندهای مبنی بر نابودی ۸۵۰۰ لیتر عامل سیاهزخم که وجودشان ثابت شده بود، وجود ندارد. این موضوع دیگری بود که آمریکا را نسبت به فرضیهاش ثابتقدم نگه میداشت.
این ادعاها اولین بار از سوی کالین پاول در شورای امنیت سازمان ملل سال ۲۰۰۳ مطرح شد اما گذر زمان نشان داد بخش عمده این اطلاعات، غلط یا اغراقآمیز بوده است و عراق انبار مخفی بزرگی از تسلیحات کشتار جمعی در اختیار ندارد.

در واقع جنگ آمریکا و عراق براساس منابع ضعیف اطلاعاتی و بعضاً ساختگی دولت بوش شروع شد و اطلاعاتی که تهدید را اغراقآمیزتر نشان دهد، جرقه جنگ را زد. آمریکا بعدها معترف شد که دستگاههای اطلاعاتی دچار یک شکست تحلیلی بزرگ شده است.
به عبارت سادهتر، عراق در دهه ۱۹۸۰ میلادی واقعاً سلاحهای کشتار جمعی در اختیار داشت اما پس از بازرسیهای سازمان ملل، آنها را در طول دهه ۹۰ نابود کرد. با وجود این آمریکا با اطلاعات اغراق شده، همین موضوع را بهانه قرار داد و به عراق حمله کرد.
چرا آمریکا دچار خطای اطلاعاتی شد؟
دو عراقی تبعیدی نقش زیادی در دادن اطلاعات غلط به سرویسهای اطلاعاتی آمریکا داشتند؛ احمد چلبی و رافد احمد علوان. چلبی یک سیاستمدار مخالف صدام و ساکن آمریکا بود که ارتباط عمیقی با پنتاگون و دولت محافظهکار بوش داشت.
او شبکهای از منابع ساختی ایجاد کرد تا روایتهایی در رابطه با انبارهای مخفی سلاح شیمایی، آزمایشگاههای سیار تولید سلاح بیولوژیک، برنامه مخفی اتمی و ارتباط صدام با القاعده را مطرح کند. این اطلاعات بدون راستیآزمایی در اختیار پنتاگون قرار میگرفت اما CIA به شدت نسبت به این منابع مشکوک بود و هشدار داد که این اطلاعات در بهترین حالت بزرگنماییشده هستند.
احمد علوان با نام مستعار (Curveball) که به سرویس اطلاعاتی آلمان پناهنده شده بود نیز مدعی بود عراق کارخانههای سیار بیولوژیک دارد که CIA آن را پذیرفت و در نهایت همین ادعا، منبع صحبت کالین پال در سازمان ملل شد. پال مدعی بود عراق با لولههای آلومینیومی در تلاش برای غنیسازی اورانیوم است اما با وجود رد این فرضیهها از قبل، روی آنها پافشاری شد.
در حقیقت منابع چلبی و Curveball قابل اتکا نبودند، آمریکا جاسوس خاصی در عراق نداشت و منابع اطلاعاتی فقط شواهد تأییدکننده را دیدند. گزارشهای رسمی کمیسیون ۲۰۰۵ و کمیته سنا در ۲۰۰۴ شروع جنگ عراق را یکی از بزرگترین شکستهای اطلاعاتی تاریخ آمریکا نامیدند.
شروع جنگ آمریکا و عراق، تایملاین جنگ و نتایج آن
در نهایت آمریکا بدون اعتنا به قطعنامه ۱۴۴۱ شورای امنیت که فقط تهدید به اقدام نظامی میکرد، به عراق یورش برد. هدف آمریکا از این جنگ خلع عراق از سلاحهای کشتار جمعی، قطع ارتباط با شبکههای تروریسم و آزادی مردم عراق بود. با وجود این، برخی مدعی هستند اینها صرفاً بهانههایی سطحیاند و دولت بوش از قبل تصمیم داشت بنا به دلایل ژئوپلیتیک، نفت، پشتیبانی از اسرائیل و دموکراتیکتر کردن خاورمیانه دست به تغییر رژیم در عراق بزند.
پیوستن بریتانیا و لهستان به ائتلاف
دولت بلر در بریتانیا برای حفظ جایگاه جهانی و قدرت سنتی لندن در عرصه سیاست، خودش را به واشنگتن گره زد تا با یک اتحاد مستحکم، بر تصمیمات آمریکا نیز نفوذ داشته باشد. بلر در تلاش بود به جهان ثابت کند بریتانیا هنوز یک قدرت درجه یک جهانی است، نه صرفاً یک قدرت اروپایی. لهستان نیز پس از فروپاشی شوروی بابت تهدید احتمالی روسیه، تضمین میخواست و یکی از متحدان اصلی آمریکا شد. پیوستن به جنگ عراق، راهی مناسب برای اتحاد با آمریکا و ناتو برای لهستان بود و آنها امیدوار بودند در ازای حمایت نظامی بتوانند امتیازهای اقتصادی و امنیتی بگیرند. این تصمیم در راستای سیاست عمدۀ لهستان برای نزدیکی با بلوک غرب بود.

روز اول جنگ چگونه بود؟
خلاف انتظارات جنگ با بمباران گسترده شروع نشد. اول آمریکا تلاش کرد با یک حملۀ دقیق، صدام حسین و حلقه اصلی فرماندهی را همان ساعات اولیه ترور کند. ساعت ۵:۳۰ به وقت بغداد اولین موشکها به جایی شلیک شد که گمان میرفت صدام آنجا حضور دارد. چند ساعت بعد موج سنگین حملات هوایی با موشکهای کروز تاماهاوک از ناوها و زیردریاییها شلیک شد. سیستم دفاعی هوایی عراق همان موقع فلج شد و ارتش نتوانست پاسخ مناسبی دهد.
در ادامه نیروهای ائتلاف از خاک کویت وارد عراق شدند و تفنگداران دریایی آمریکا سریعاً به بصره رسیدند. خطوط دفاعی عراق در جنوب، مقاومتی نداشت. آمریکا با ارسال پیامهای رادیویی و هشدارهای مستقیم به فرماندهان عراقی از آنها خواست تسلیم شوند. در واقع آمریکا با یک ضربه ناگهانی، برتری هوایی کامل و شوک روانی توانست در عرض سه هفته، بغداد را فتح کند.

دستگیری صدام
دولت و ارتش صدام فقط ۲۰ هفته دوام آوردند. آمریکا حداقل دو بار تلاش کرد صدام را از طریق حملات هوایی بکشد اما موفق نشد. اگرچه آنها موفق شدند عدی و قصی، دو پسر صدام را به قتل برسانند. پیشتر نیز تعداد زیادی از عوامل دولت و ارتش صدام نیز کشته یا دستگیر شده بودند. یک سال و سه ماه پس از شروع جنگ، صدام حسین در عملیات سپیدهدم سرخ در یک پناهگاه زیرزمینی در نزدیکی زادگاهش در تکریت دستگیر شد و او را به دولت موقت عراق به رهبری پل برمر تحویل دادند.

پل برمر، رئیس حکومت ائتلاف موقت عراق دستور ممنوعیت اعضای حزب بعث در دولت جدید را ابلاغ کرد و این دستور باعث شد حدود ۱۰۰ هزار عراقی بیکار شوند. در این میان ۴۰ هزار معلم صرفاً برای حفظ شغلشان عضو حزب بعث شده بودند.
با دستگیری صدام و سرکوب اولیه گروههای شورشی این حس وجود داشت که ائتلاف به رهبری آمریکا پیروز شده است.

گسترش گروههای شورشی
ورود گروهکهای افراطی سنی مذهب به عراق مثل القاعده که توسط ابومصعب الزرقاوی هدایت میشد، ناآرامیها را در عراق گسترش میداد. در اثر بمبگذاری این گروهکهای تندرو، صدها پلیس و شهروند عراق کشته شدند. از طرف دیگر گروه شبهنظامی جیشالمهدی به رهبری مقتدی صدر، روحانی جوان شیعه حملاتی علیه نیروهای ائتلاف انجام میداد.

در تابستان ۲۰۰۴ حکومت موقت ائتلاف پایان یافت تا دولت موقت عراق از میان همه اقوام و مذاهب با نخستوزیران کوتاهمدت بتواند کشور را اداره کند. در همین حال نیروهای ائتلاف برای قتل مقتدی صدر و نابودی جیشالمهدی به نجف لشکر کشیدند و با مقاومت این شبهنظامیان، جنگ پیرامون اماکن مقدس شیعیان یک ماه طول کشید. نیروهای ائتلاف موفق به کشتن مقتدی صدر نشدند و با فرسایشی شدن نبرد و رایزنی سیاستمداران شیعه، توافقاتی بین دو طرف در نجف منعقد شد.
نیروهای ائتلاف در زمستان ۲۰۰۴ به شبهنظامیان سنی حمله کردند و بازهم در شهر فلوجه یک نبرد سنگین شکل گرفت و پس از ۴۶ روز جنگ، نیروهای ائتلاف پیروز شدند. پس از مرگ ۹۵ سرباز آمریکایی، ۱۳۵۰ شورشی عراقی شهر فلوجه کاملاً نابود شد اما تلفات غیرنظامیان کم بود چون پیش از نبرد از شهر خارج شده بودند.

انتخابات، جنگ مذهبی و قانون اساسی
در آوریل ۲۰۰۵، انتخاباتی برگزار شد تا پیشنویس قانون اساسی آماده شود؛ انتخاباتی که خلاف تحریم سنیها با استقبال شیعیان و کردها مواجه شد. با اینحال فضا برای گذار دموکراتیک آماده نبود چون در مه ۲۰۰۵ خونینترین ماه عراق از زمان حمله آمریکا رقم خورد و امیدهای آمریکا برای خروج زودهنگام نقشبرآب شود.
بمبگذاران انتحاری از میان اعراب سنی عراقی، سوری و سعودی کل کشور را ناامن کردند و هدفشان تجمعات شیعیان یا غیرنظامیان بود. در نتیجۀ این خشونتها بیش از ۷۰۰ غیرنظامی عراقی و ۷۹ سرباز آمریکایی کشته شدند. در اکتبر ۲۰۰۵، قانون اساسی عراق تصویب شد و مقرر شد کشور به شکل فدرالی و با استانهای خودمختار اداره شود.
در سال ۲۰۰۶، انفجار حرم عسکریین، اماکن مقدس شیعیان در شهر سنینشین سامرا به آتش خشونتها دامن زد. با وجود اینکه این انفجار تلفات جانی نداشت اما باعث تخریب ساختمان حرم شد. برخی بر این باور بودند سنیهای القاعده دست به این اقدام زدهاند. یک روز بعد، جنازه بیش از ۱۰۰ سنی مذهب که به ضرب گلوله کشته شده بودند، پیدا شد. این کشتار به جیشالمهدی بابت تلافی تخریب حرمین عسکریین نسبت داده شد.

در تابستان ۲۰۰۶، ابومصعب الزرقاوی، رهبر القاعده عراق به دست نیروهای آمریکایی کشته شد. دولت عراق نیز در بهار به قدرت رسید و نوری المالکی شیعه، نخستوزیر عراق شد.

اعدام صدام
در روز ماقبل پایانی سال ۲۰۰۶ (زمستان ۱۳۸۵) صدام حسین، رئیسجمهور سابق عراق به اتهام جنایت علیه بشریت از جمله کشتار ۱۴۸ تن از مردم دجیل در سال ۱۳۶۱ مجرم شناخته و به دار مجازات آویخته شد. هنگام محاکمه وقتی قاضی از صدام خواست خودش را معرفی کند، او خود را رئیسجمهور عراق معرفی کرد و این را یک حقیقت غیرقابلانکار دانست. پس از صدور حکم اعدام نیز صدام از دادگاه خواست او را تیرباران کنند چون قانون اعدام یک ارتشی تیرباران است اما دادگاه خواسته او را نپذیرفت.
ساعت ۶ صبح ۹ دی ۱۳۸۵ و در روز عید قربان، صدام در اردوگاه عدالت کاظمین عراق به دار آویخته شد. او که دو روز پیش از اعدامش با انتشار بیانیهای از طریق وبسایت حزب بعث مردم عراق را به اتحاد دعوت کرده بود، در محل اعدام آخرین سخنانش را اینگونه گفت:
مرگ بر اشغالگران. من یک مبارز هستم و ترسی ندارم. تمام عمرم مشغول جهاد و مبارزه با اشغال بودهام. کسی که در این راه قدم گذاشته هیچ ترسی ندارد. ملت پیروز است و فلسطین عربی است.

جسد صدام یک روز بعد با یک هلیکوپتر نظامی آمریکایی به تکریت فرستاده شد و در سه کیلومتری محل دفن پسرانش به خاک سپرده شد. سالها بعد و با هجوم داعش به عراق، مقبره او ویران و نبش قبر شد.

تلاش آمریکا برای برقراری امنیت و خروج
در سال ۲۰۰۷، آمریکا ۳۰ هزار نیروی اضافه به عراق فرستاد تا امنیت بغداد و مناطق حساس را تأمین کند. این اقدام تا حدی باعث کنترل خشونت تا سال ۲۰۰۹ شد اما ثبات پایداری ایجاد نکرد. بهدنبال همکاری قبایل سنی با آمریکا، القاعده به شدت ضعیف شد اما بقایای آنها بعدها داعش را تشکیل دادند. در سال ۲۰۰۸، آمریکا با دولت عراق توافق کرد تا در پایان سال ۲۰۱۱، تمام نیروهای آمریکایی از خاک عراق خارج شوند.
باراک اوباما تأیید کرد مأموریت جنگی نیروهای مسلح آمریکا در عراق در ۳۱ اوت ۲۰۱۰ پایان مییابد اما یک نیروی انتقالی به شمار ۵۰ هزار نفر تا پایان سال ۲۰۱۱ در عراق خواهند بود تا نیروهای عراقی را آموزش دهند و عملیات ضد تروریستی را هدایت کنند. جنگ عراق ۸ سال و ۸ ماه و ۲۸ روز به طول انجامید.

پیامدهای جنگ عراق
ائتلاف در ظاهر موفق به سرنگونی دولت صدام حسین شد اما شورشها، ظهور گروههای تروریستی و بروز جنگهای داخلی باعث شد بحرانهای انسانی، نقض فاحش حقوق بشر، کشتار غیرنظامیان و آوارگی بسیاری رقم بخورد. اقتصاد عراق شدیداً ضربه خورد و بعداً گروههای تکفیری مثل داعش تشکیل شدند تا عراق سالهای بسیاری را در سایۀ ناامنی طی کند.
آمریکا که بیش از ۳۰۰ هزار نیرو به عراق ارسال کرده بود، با تلفات بیش از چهار هزار نفر روبهروشد اما آمار در خصوص تلفات عراقی بسیار متغیر است. منابع مختلف از کشته شدن حدود ۳۰۰ هزار نفر نظامی (از نیروهای نظامی عراق گرفته تا شورشیان و شبهنظامیها) و غیرنظامی عراقی در این جنگ خبر میدهند اما آمارهای نهادهای مختلف بسیار متغیر است.
سازمان ملل در سال ۲۰۰۷ گزارش داد حدود ۴۰% از مردم طبقه متوسط عراق فرار کردهاند و به کشورهای دیگر پناهنده شدهاند. هزینه مالی جنگ برای آمریکا حدود ۱.۷ تریلیون دلار تخمین زده شده است و در عراق مشکلات انسانی گستردهای رقم خورد. ۲۸% کودکان عراقی تا سال ۲۰۰۷ دچار سوءتغذیه بودند. حدود ۶۰ تا ۷۰ درصد کودکان عراقی دچار مشکلات روانی شدند و در پی کمبود آب، وبا شیوع یافت.

نتایج لشکرکشی آمریکا به عراق
۱. شاید آمریکا توانست از لحاظ نظامی پیروز شود اما این یک پیروزی نظامی کوتاهمدت همراه با شکست راهبردی دراز مدت بود. درست است که رژیم صدام سریعاً سقوط کرد اما پلیس، ارتش و ساختار حکومت عملاً از بین رفتند و خلأ قدرت باعث بروز ناامنی گسترده و شورشهای خشونتبار شد.
۲. انسجام ملی عراق از بین رفت و با درگیریهای میان شیعیان و سنیها شکافهای قومی و مذهبی شدت یافت. ضمن اینکه تروریسم سازمانی در این بیثباتی رشد کرد؛ القاعده ظهور کرد و بعدها با تبدیل شدن به داعش، نهتنها عراق بلکه کل منطقه را سالها دچار ناامنی و بیثباتی کرد.
۳. با صدها هزار کشته، میلیونها آواره، نابودی زیرساختها و اقتصاد، کیفیت زندگی در عراق به پایینترین حد ممکن رسید و این نتیجۀ ملموس جنگ برای قشر متوسط بود.
۴. دموکراسی صادراتی بوش شکست خورد چون نهتنها عراق به ثبات نرسید بلکه فساد و ناکارآمدی ادامه یافت و عراق هنوز هم نتوانسته به کشوری پیشرو در منطقه تبدیل شود.
۵.اعتبار آمریکا از نظر سیاسی، اطلاعاتی و اخلاقی در سطح جهانی خدشهدار شد. سرنگونی صدام هدفی بود که محقق شد اما آمریکاییها پیشبینی نمیکردند با چنین بحرانهایی در عراق مواجه شوند.












