سرگذشت مارسکا و آموریم؛ اعتراض نکن و اقتدار مرا زیر سوال نبر؛ شمشیر من برّندهتر است!
منبع : طرفداری
*/ سر الکس فرگوسن زمانی گفته بود: «لحظهای که یک بازیکن فکر کند بزرگتر از مربی است، باید برود». البته با گذشت زمان، این عبارت هم دستخوش تغییر شده و به نظر باید آن را اینطور بازنویسی کرد: «لحظهای که یک سرمربی فکر کند بهتر از مالکان باشگاه میفهمد، باید برود».
اختصاصی طرفداری | سوت پایان بازی لیدز یونایتد – منچستریونایتد که در ورزشگاه الند رود به صدا در آمد، همه چیز عادی به نظر میرسید؛ دست کم به خاطر افت استانداردهای منچستریونایتد طی سالیان پس از سر الکس فرگوسن و به طور مشخص طی یک سال و نیم گذشته. حتی ماتئوس کونیا در مصاحبه خود، به شکلی عجیب این نتیجه را مثبت و «اتفاقی خوب» تلقی کرده بود.
کمی آنطرفتر و جایی که روبن آموریم در حال مصاحبه با خبرنگاران بود نیز، شرایط چندان عجیب نبود. همچون آدم ثروتمندی که از مرگ خودش بیخبر باشد، آموریم نیز تخت قدرت را برای خودش میدانست؛ شاید حتی تا صبح امروز. احتمالاً طی ۱۴ ماه گذشته آنقدر با او مدارا شده بود که گمان میکرد خلع او از قدرت، جزو گزینهها نیست. سپس طوفانی به راه افتاد؛ انگار که پردهها افتاده باشد و حقیقتی که مدت زیادی انکار میشد، لخت و عریان جلوی چشمها نمایان شود.
من به اینجا آمدهام تا مدیر منچستریونایتد باشم، نه مربی منچستریونایتد؛ این موضوع کاملاً روشن است. میدانم نام من توخل نیست، کونته نیست، مورینیو هم نیست، اما من مدیر منچستریونایتد هستم. این روند ۱۸ ماه ادامه خواهد داشت یا تا زمانی که هیئت مدیره تصمیم به تغییر بگیرد. این همان نکتهٔ من بود. میخواهم همینجا بحث را تمام کنم. من استعفا نخواهم داد. تا زمانی که فرد دیگری بیاید و جای من را بگیرد، کارم را انجام میدهم.
برای دانستن آن که پایان راه سرمربی جوان و خیرهسر پرتغالی در اولدترافورد نزدیک است، نیاز نبود علم غیب داشته باشید. ۳ روز پیش از این صحبتها، قطع همکاری ناگهانی چلسی با انزو مارسکا، اتفاق افتاده بود. این دو مورد اگرچه شباهت کاملی به هم ندارند، اما چندان نیز با یکدیگر غریب نیستند.
در مورد دلایل برکناری مارسکا، قبلاً به طور مفصل مطالبی به رشتهٔ تحریر در آمده است. گفته شد که سیاستهای نقل و انتقالاتی باشگاه همیشه با خواستههای آن سرمربی ایتالیایی همسو نبود. از این گفتند که مذاکره با منچسترسیتی، موجب دلخوری مدیران باشگاه شده است. نتایج سینوسی نیز واضح و آشکار است. اما مارسکا چه زمانی تبرِ قطع کردن ریشهٔ خود را به مالکان باشگاه داد؟ زمانی که پس از بازی با اورتون، از بالا دستیهایش انتقاد کرد.
مگر غیر آن بود که مارسکا در این فصل باید علاوه بر کسب سهمیهٔ لیگ قهرمانان اروپا، برای کسب یک یا دو جام رقابت میکرد؟ آنها اگرچه از ۹ بازی آخر مارسکا فقط ۲ برد کسب کرده بودند، هنوز در تمامی جبههها حضور دارند. هنوز فاصلهٔ شان با ردهٔ چهارم جدول ۳ امتیاز است و سهمیه در دسترس؛ پس چرا چنین تغییر ناگهانی؟

«آیا با اخراج پشت سر هم مربیان، فرصتی برای دستیابی به موفقیت پایدار باقی میماند؟»
قبل از پاسخ دادن، اجازه بدهید به آموریم برگردیم. انتصاب ناگهانی یک سرمربی از لیگ پرتغال با پرداخت بند آزادسازی ۱۱ میلیون یورویی، از ابتدا یک طغیان بود. در واقع مالکان منچستریونایتد برای همکاری با آموریم، حکم برکناری دن اشورث پس از تنها ۵ ماه فعالیت به عنوان مدیرورزشی باشگاه را صادر کردند. اتلتیک بعدها نوشت از دلایل برکناری اشورث، این بود که او به جای آموریم، خواستار روی کار آمدن یک نفر از بین ادی هاو، توماس فرانک، مارکو سیلوا، گراهام پاتر و گرت ساوتگیت به جای اریک تن هاخ بود.
سپس اصرار آموریم بر پیادهسازی سیستم ۱-۲-۴-۳ در منچستریونایتد بروز پیدا کرد؛ سیستمی که او میگفت تنها راه و روشی است که برای پیروز شدن بلد است (او در روزهای پایانی خود، خلاف این را نشان داد). طرفداران و اسطورههای باشگاه و حتی کارشناسان، انتقادات زیادی را متوجهٔ سیستمی کردند که به نظر با ترکیب منچستریونایتد همخوانی نداشت. آموریم اما به لجاجت ادامه داد. در این شرایط فقط یک راهکار وجود داشت: اگر سیستم تغییر ناپذیر است، پس باید مهرهها را طوری انتخاب کرد که با سیستم سازگار شوند.
تابستان از راه رسید و منچستریونایتد تلاش کرد ابزاری را در اختیار آموریم قرار دهد که برای ساختن تیم خود به آنها نیاز داشت. در یک اقدام افراطی، ۵ مهرهٔ هجومی (جیدون سانچو، مارکوس رشفورد، آنتونی، الخاندرو گارناچو و راسموس هویلون) چه به شکل قرضی و یا دائمی از تیم جدا شدند و فقط ۳ مهرهٔ هجومی جای آنها را گرفت: ماتئوس کونیا، برایان امبومو و بنیامین ششکو. کیفیت بالا رفت اما کمیّت فدا شد. جایی رسید که آموریم پس از شکست خوردن مقابل اورتون ۱۰ نفره در اولدترافورد، از کمبود گله کرد؛ گفت اگر آماد دیالویی در سمت چپ داشت (بازیکنی هجومی و راست پا که بتواند به داخل حرکت کند) داستانطور دیگری پیش میرفت؛ اما این خود او بود که تیم را به یکباره از عناصر هجومی خالی کرد.
چگونه میشود باشگاهی به بزرگی منچستریونایتد که انگار سرنوشت خود را به دست یک مربی ۴۰ ساله سپرده است (کسی مربیگری را ۷ سال پیش آغاز کرده و هیچ تجربهای در سطح اول فوتبال اروپا جز معدود بازیهای اروپایی نداشت)، ناگهان او را در اواسط پروژهٔ به اصطلاح بازسازی برکنار میکند؟ آن هم زمانی که آلترناتیوی در کار نیست و از قرار معلوم، درن فلچر (سرمربی تیم زیر ۱۸ سال منچستریونایتد) قرار است تا تابستان هدایت تیم را در دست بگیرد؟ آن هم در برههای که اگر به سهمیهٔ اروپایی ختم نشود، مشکلات پهن دامنهتری گریبانگیر این باشگاه خواهد شد.

چه تضمینی وجود دارد که انتخاب بعدی آنها نیز اشتباه نباشد؟
آیا باز هم قرار است همه چیز از نقطهٔ صفر آغاز شود؟
پاسخ یک کلمه است: تو میتوانی نتایج مطلوب را نگیری، میتوانی موجب تحقیر باشگاه در مقابل تیمی دسته چهارمی شوی، میتوانی فوتبالی را بازی کنی که باب میل هواداران نیست؛ اما اجازه نداری اقتدار مرا زیر سؤال ببری! میتوانی اعتراض کنی (همچون گله کردنهای گاه و بیگاه آموریم از خالی بودن دستش) اما من تعیین میکنم که اعتراضت به جا هست یا نه!
در دنیای پرهیاهوی فوتبال مدرن، جایی که میلیاردها یورو جا به جا میشود و مالکان باشگاهها مثل شاهزادگان بر تخت سلطنت نشستهاند، داستان اخراج مربیان اغلب بیش از آنکه به نتایج فنی مربوط باشد، به پویایی قدرت و اقتدار گره خورده است.
نتایج بد، مثل باختهای پی در پی، قابل هضم است؛ بالأخره فوتبال است و نوسان دارد. اما انتقاد از سیاست مالکان؟ این خط قرمز است. آموریم و مارسکا، بدون آن که به شکل رسمی اعتراض کنند نیز، با اصرار بر دیدگاههای فنیشان، عملاً اقتدار مالکان را به چالش کشیدند.
احتمالاً بهترین توضیح برای این وضعیت، همان است که پت نوین، بازیکن پیشین چلسی، پس از اخراج مارسکا ارائه داد:
من میدانم اعضای هیئتمدیره چگونه واکنش نشان میدهند؛ آنها تقریباً هر چیزی را تحمل میکنند، به شرطی که این مربی باشد که هدف قرار میگیرد. این اتفاق کاملاً قابل پیشبینی بود.
چلسی به کسی نیاز دارد که کاملاً با ساز و کار باشگاه همراه باشد. به بیان دیگر، آنها به یک «دست نشانده» نیاز دارند؛ کسی که دقیقاً همان کاری را انجام دهد که از بالا به او گفته میشود.
چلسی موفقیت میخواهد. آنها امتیاز میخواهند تا هر فصل جزو چهار یا پنج تیم برتر شوند و به لیگ قهرمانان اروپا راه پیدا کنند. اما چیز دیگری هم میخواهند: کسی که دقیقاً طبق دستور آنها عمل کند. این دو خواسته، لزوماً با هم سازگار نیستند.
در مورد مارسکا، کسی که هم فوتبال جذابی ارائه کرد و هم جامهای قهرمانی را به ارمغان آورد، داستان عجیبتر هم به نظر میرسد؛ کسی که در تابستان به وضوح به یک مدافع میانی دیگر نیاز داشت، ولی باشگاه بی توجه به آن، سیاستهای خودش را دنبال میکرد: خرید جوانان آیندهدار صرف نظر از نیاز تیم و تغییرات پرشمار در ترکیب تیم که کار مربی برای ایجاد هماهنگی و در عین حال حفظ ثبات در نتایج را سخت میکرد.
در منچستر نیز گفته میشود مدیران باشگاه پس از همگرایی ابتدایی، در چند وقت اخیر به سرمربی تیم برای تغییر سیستم فشار آوردهاند. تابستان گذشته اخباری منتشر شده بود مبنی بر این که روبن آموریم ترجیح میدهد برای خط حمله اولی واتکینز را به خدمت بگیرد؛ مهاجمی با تجربهٔ بالا در لیگ برتر، همچون امبومو و کونیا. اما کریستوفر ویول، مذاکره کننده ارشد منچستریونایتد که در لایپزیش با بنیامین ششکو همکاری کرده بود، مدیران باشگاه را برای جذب این بازیکن متقاعد کرد. حالا هم شایعاتی حکایت از اختلاف آموریم و جیسون ویلکاکس (مدیر فنی منچستریونایتد) برای خریدهای زمستانی مطرح شده است؛ به حدی که در نهایت به آموریم گفته شد تقویتی در بازار زمستانی در کار نخواهد بود.
بدون شک اخراج مارسکا و آموریم، در بین هواداران هر دو باشگاه حامیانی دارد. عدهای استدلال خواهند کرد که این تصمیمات باید خیلی زودتر گرفته میشد؛ اما ذهن من با این فکر درگیر شده است که انگار تغییر به خواست جمع شکل نمیگیرد، بلکه آن هم در انحصار قدرت مالکان مانده است؛ آنهایی که باشگاههای محبوبمان را به بنگاه پر کردن جیب خود و همدستانشان تبدیل کردهاند و از قرار معلوم یادشان رفته است این تاریخ غنی، متعلق به هواداران است. صاحبان قدرت میآیند و میروند، هواداران هستند که میمانند…


سرمربی تیم فوتبال منچستریونایتد نقره داغ شد + جزئیات
فرناندز: با آموریم ارتباط زیادی نداریم!
بازیکنانی که در رادار منچستریونایتد قرار دارند
بازگشت رشفورد به یونایتد: همینقدر تنبیه کافی بود!
دور دور هوادار یونایتد با آموریم! (عکس)
آموریم به هواداران: روی حرفهای روز اولم هستم









