بالا
ورود به حساب کاربری
ثبت نام کنید
ارسال این مطلب برای دوستان

در جامعه عزادار، شادی غریبه‌ای بیش نیست؛ فوتبال نباید نسبت به رنج مردم بی‌تفاوت باشد

منبع : طرفداری
تعداد نظرات کاربران : ۰ نظر
تاریخ انتشار : سه شنبه 7 بهمن 1404 | 19:37

در روزهایی که تعداد زیادی از هموطنان‌‌مان را از دست دادیم و داغ‌هایی کشیدیم که ملت ایران را سیاه‌پوش کرد، تماشای شادی در زمین فوتبال و بی‌اعتنایی به فضای عمومی نه‌تنها خوشایند نیست بلکه ممکن است احساس خشم را نیز به‌دنبال داشته باشد. 

در روزهایی که تعداد زیادی از هموطنان‌‌مان را از دست دادیم و داغ‌هایی کشیدیم که ملت ایران را سیاه‌پوش کرد، تماشای شادی در زمین فوتبال و بی‌اعتنایی به فضای عمومی نه‌تنها خوشایند نیست بلکه ممکن است احساس خشم را نیز به‌دنبال داشته باشد. 

طرفداریدر جامعه‌ای که عزادار است، شادی غریبه‌ای بیش نیست. زمین فوتبال اما طبق تقویم و قرارداد باید سبز بماند؛ حتی در روزهایی که دل مردم خاکستری است. همین تضاد، فوتبال را به مرکز یک مناقشه اجتماعی رسانده است؛ آیا فوتبالیست‌ها به بهانه همدردی با مردم نباید بازی کنند؟ یا فوتبال حق دارد طبق منطق حرفه‌ای به مسیر خود ادامه دهد؟

همزمان با حوادث تلخ اخیر و جان باختن مظلومانه شماری از هموطنان در فضای ناآرامی‌ها، افکار عمومی در وضعیتی احساسی و ملتهب قرار گرفته است؛ وضعیتی که فوتبال نیز نمی‌تواند خود را بیرون از آن تعریف کند. شاهد آن هستیم که برخی تریبون‌داران خارج از کشور مطالبه تعطیلی لیگ را دارند. اعتراض ایشان به ادامه مسابقات، بیش از آنکه تصمیمی کارشناسی در حوزه ورزش باشد، واکنشی شتاب‌زده به رنج جمعی است؛ واکنشی که اگرچه از دل همدلی برمی‌آید، اما اگر به‌درستی فهم نشود، می‌تواند به تقابل میان جامعه و ورزش بینجامد.

فوتبال امروز دیگر یک سرگرمی ساده نیست. این ورزش به صنعتی بزرگ با قراردادهای حقوقی، تعهدات مالی، اسپانسرها، پخش تلویزیونی و هزاران شغل وابسته تبدیل شده است. تعطیلی لیگ یا خودداری بازیکنان از حضور در زمین، فقط یک کنش نمادین نیست، بلکه زنجیره‌ای از پیامدهای اقتصادی و حقوقی را به همراه دارد که دامنه آن بسیار فراتر از مستطیل سبز است.

در دنیای ورزش حرفه‌ای، بازیکن و مربی نه صرفاً یک فرد مستقل، بلکه عضوی از یک سیستم قراردادی هستند. انتظار اینکه فوتبالیست‌ها به صورت فردی یا جمعی از انجام وظیفه شغلی خود سر باز زنند، اگرچه از نظر احساسی قابل فهم است، اما از منظر حرفه‌ای و حقوقی چندان واقع‌بینانه نیست. همین شکاف، فاصله میان منطق جامعه ملتهب و منطق ساختار حرفه‌ای فوتبال را آشکار می‌کند. با این حال، ادامه مسابقات نباید به معنای بی‌تفاوتی فوتبال نسبت به رنج جامعه تعبیر شود. فوتبال همواره بازتابی از وضعیت اجتماعی بوده است و نمی‌تواند خود را بیرون از آن تعریف کند. سکوت مطلق، شادی اغراق‌آمیز و بی‌اعتنایی به فضای عمومی، پیام نادرستی به جامعه مخابره می‌کند؛ پیامی که می‌تواند اعتماد عمومی به ورزش را تضعیف کند.

راه میانه شاید نه در تعطیلی کامل لیگ باشد و نه در عادی‌سازی شرایط. فوتبال می‌تواند ادامه پیدا کند، اما با تغییر معنا و لحن. حذف فضای جشن و هیجان مصنوعی، احترام به حال عمومی جامعه، پرهیز از شادی‌های افراطی و توجه به مسئولیت اجتماعی بازیکنان و باشگاه‌ها، می‌تواند فوتبال را از یک سرگرمی بی‌ربط به رنج مردم، به رسانه‌ای برای همدلی تبدیل کند.

فوتبالیست‌ها قهرمانان محبوب جامعه‌اند، اما نه سیاست‌گذارند و نه تصمیم‌گیران اصلی بحران‌ها. فشار افکار عمومی برای تبدیل آنان به نماد اعتراض یا تعطیلی کامل فعالیت حرفه‌ای، گاهی باری فراتر از توان و جایگاه واقعی آنان بر دوششان می‌گذارد. همدردی الزاماً به معنای نرفتن به زمین نیست؛ گاهی می‌تواند در نوع بازی کردن، نوع شادی نکردن و نوع سخن گفتن معنا پیدا کند. در نهایت، مسئله اصلی شاید این نباشد که فوتبال «بازی کند یا نکند»، بلکه این است که «چگونه بازی کند».

فوتبالی که درد جامعه را نبیند، به تدریج جایگاه خود را در دل مردم از دست می‌دهد. اما فوتبالی که رنج عمومی را بفهمد، حتی در سخت‌ترین روزها نیز می‌تواند نماد حداقلی از همبستگی اجتماعی باقی بماند. جامعه‌ای که حالش خوب نیست، فوتبال بی‌روح را هم تاب نمی‌آورد؛ و فوتبالی که حال جامعه را درک کند، هنوز می‌تواند بخشی از گفت‌وگوی جمعی باشد، نه در برابر آن.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *