بالا
ورود به حساب کاربری
ثبت نام کنید
ارسال این مطلب برای دوستان

خبرنگار مطرح منتشر کرد : معجزه جنگ ؛ لیگ‌ برتر بدون حتی یک مربی خارجی ؛ تعبیر خواب مجید جلالی

بررسی مزایا و معایب عدم حضور حتی یک سرمربی خارجی در 18 تیم لیگ برتر فصل 1405/1406

نویسنده : Parsfootball Multi media
تعداد نظرات کاربران : 0 نظر
تاریخ انتشار : چهارشنبه ۶ آبان ۱۴۰۵ | ۸:۳۰
بررسی مزایا و معایب عدم حضور حتی یک سرمربی خارجی در 18 تیم لیگ برتر

این فصل از رقابت های لیگ برتر در هر ۱۸ تیم سرمربی ایرانی سرکار است و هیچ سرمربی خارجی نداریم.

خبرگزاری فوتبال ایران پارس فوتبال دات کام :

۱۸ تیم، ۱۸ سرمربی ایرانی، صفر مربی خارجی؛ مدینه فاضله‌ای که قرار بود روزی فوتبال ایران به آن برسد، حالا پیش روی ماست. اما آیا این همان پیشرفتی است که وعده‌اش را می‌دادند؟

سال‌ها پیش، در یکی از نشست‌های کانون مربیان فوتبال ایران، در ساختمانی حوالی سازمان لیگ فوتبال ایران در نیدان شیخ بهایی تهران ، به‌عنوان خبرنگار حضور داشتم. جلسه‌ای که مثل بسیاری از نشست‌های صنفی، بخش مهمی از بحث‌هایش به دفاع از حقوق اعضای همان صنف اختصاص داشت؛ این‌بار مربیان ایرانی.

آن روزها کارلوس کی‌روش هدایت تیم ملی را بر عهده داشت و بحث بر سر توانایی مربیان داخلی و ضرورت سپردن نیمکت‌های بیشتری به آنها داغ بود.

بارها این پرسش مطرح می‌شد که چرا سرمربی تیم ملی نباید ایرانی باشد؟ چرا باشگاه‌های بزرگ باید سراغ مربیان خارجی بروند؟ مگر مربی ایرانی چه کم دارد؟

خاطرم نیست در همان نشست بود یا جلسه‌ای دیگر، اما جمله‌ای از مجید جلالی، از چهره‌های اصلی و تأثیرگذار کانون مربیان، در ذهنم باقی مانده است.

مضمون حرفش این بود که یکی از نشانه‌های پیشرفت مربیگری در فوتبال ایران می‌تواند روزی باشد که تمامی نیمکت‌های لیگ برتر در اختیار مربیان ایرانی قرار بگیرد.

آن زمان، برانکو در پرسپولیس، شفر در استقلال و مربیان خارجی دیگری در فوتبال ایران حضور داشتند.

مربیانی که بعضی موفق بودند، بعضی ناموفق، اما دست‌کم حضورشان امکان مقایسه، رقابت و مواجهه با تفکرات متفاوت فوتبالی را فراهم می‌کرد.

حالا سال‌ها گذشته و آن رؤیا به واقعیت تبدیل شده است.

آقای مجید جلالی، تبریک می‌گویم؛ به آرزویتان رسیدید!

امروز در لیگ ۱۸ تیمی ایران، حتی یک سرمربی خارجی حضور ندارد. نه کی‌روشی مانده، نه برانکویی، نه شفر و نه حتی همان مربیان کرواتِ به‌قول بعضی‌ها درجه‌دو و سه که نام خانوادگی‌شان به «ویچ» ختم می‌شد!

صفر مطلق!

بله، حتی همان مربیان خارجی معمولی هم دیگر در فوتبال ایران جایی ندارند.

البته این اتفاق را نباید صرفاً حاصل برنامه‌ریزی کانون مربیان یا پیشرفت دانش مربیگری در ایران دانست. واقعیت این است که جنگ و به تبع آن، افزایش هزینه‌های ارزی و مجموعه‌ای از شرایط کشور، نقش مهمی در شکل‌گیری این وضعیت داشته‌اند.

اگر این شرایط وجود نداشت، با پول‌هایی که همچنان در فوتبال ایران جابه‌جا می‌شود، احتمالاً باشگاه‌های زیادی می‌توانستند سراغ مربیان خارجی بروند.

اما نتیجه، صرف‌نظر از علت آن، همان چیزی شده که سال‌ها آرزویش را داشتند: تمام نیمکت‌ها ایرانی شده‌اند!

حالا بازار کار هم برای مربیان داخلی مهیاست. یکی از تیمی کنار می‌رود و چند روز بعد نامش برای نیمکت تیم دیگری مطرح می‌شود.

چرخه‌ای آشنا از مربیانی که سال‌هاست میان باشگاه‌های مختلف جابه‌جا می‌شوند؛ بی‌آنکه همیشه عملکرد و کارنامه‌شان تعیین‌کننده آینده شغلی آنها باشد.

قراردادها هم که کم‌وبیش برقرار است. در اقتصادی که بسیاری از بخش‌هایش با مشکلات جدی دست‌وپنجه نرم می‌کنند، سفره فوتبال همچنان پهن است؛ سفره‌ای که برای بعضی‌ها حسابی چرب‌ونرم است.

اما پرسش اصلی این است: آیا امنیت شغلی یک صنف، الزاماً به معنای پیشرفت فوتبال یک کشور است؟

نگاهی به تیم ملی بیندازیم.

امیر قلعه‌نویی سرمربی تیم ملی بزرگسالان است و یحیی گل‌محمدی به نیمکت تیم امید رسیده؛ مربی‌ای که با چندین قهرمانی متوالی در پرسپولیس، یکی از موفق‌ترین کارنامه‌های مربیگری در یک دهه اخیر فوتبال ایران را دارد.

اگر قرار بود ملاک انتخاب سرمربی تیم ملی صرفاً موفقیت‌های سال‌های اخیر باشد، به اعتقاد من گل‌محمدی دست‌کم می‌توانست یکی از جدی‌ترین گزینه‌ها باشد.

در سوی مقابل، آخرین قهرمانی قلعه‌نویی در لیگ برتر به فصل ۹۲-۹۱ بازمی‌گردد. او پس از آن سال‌ها هدایت تیم‌های مهم و مدعی را بر عهده داشت، اما نتوانست بار دیگر قهرمان لیگ برتر شود.

بگذریم؛ بحث اصلی چیز دیگری است.

فوتبال ایران روزگاری میزبان مربیانی بود که با خود تجربه، شخصیت حرفه‌ای، دانش و نگاه متفاوت می‌آوردند. قرار نبود همه آنها موفق شوند، همان‌طور که قرار نیست هر مربی ایرانی ناکام باشد. مسئله اساساً ایرانی یا خارجی بودن نیست.

مسئله حذف رقابت، محدود شدن انتخاب و بسته شدن پنجره‌های ورود دانش و تجربه تازه است.

دراگان اسکوچیچ شاید می‌توانست یکی از آخرین بازماندگان آن جریان باشد. مربی‌ای که پس از موفقیت در تراکتور، از این تیم جدا شد و حتی بحث حضورش در پرسپولیس به میان آمد؛ اتفاقی که در نهایت رخ نداد.

درباره آنچه در پشت پرده جدایی اسکوچیچ و منتفی شدن حضورش در پرسپولیس گذشت، به‌ویژه نقش و اقدامات محمدرضا زنوزی، حرف‌ها و پرسش‌هایی دارم که پرداختن به آنها مجال دیگری می‌طلبد.

اما نتیجه روشن است:

اسکوچیچ هم رفت و فوتبال ایران بیش از پیش درهایش را به روی مربیان خارجی بست.
شاید امروز برای بسیاری از هواداران پرسپولیس، بازگشت یحیی گل‌محمدی یکی از معدود گزینه‌های جذاب باقی‌مانده باشد؛ مربی‌ای که باشگاه در سال‌های اخیر به هر دلیل مسیر بازگشتش را انتخاب نکرد و حالا او هم با حضور در تیم امید، طبیعتاً اهداف و آرزوهای حرفه‌ای خودش را دنبال می‌کند.

این است وضعیتی که به آن رسیده‌ایم.

درلیگ های دیگر چه خبر است؟

کافی است نگاهی به لیگ عربستان، قطر و امارات بیندازیم. آنها با همه تفاوت‌های ساختاریشان، برای جذب تجربه و دانش روز فوتبال جهان تلاش می‌کنند و ما هر روز بیشتر به مجموعه‌ای تبدیل می‌شویم که در آن بسیاری از چهره‌های آشنا، میان نیمکت‌های مختلف در گردش‌اند.

حالا ممکن است عده‌ای بگویند نبود مربی خارجی چه اهمیتی دارد؟ مگر مربیان ایرانی نمی‌توانند موفق باشند؟

چرا، قطعاً می‌توانند. برانکو و کی‌روش هم از روز نخست مربیان بزرگی نبودند. هیچ مربی موفقی بدون تجربه، آموزش، رقابت و فرصت رشد به جایگاه حرفه‌ای نرسیده است.

اما پرسش این است که فوتبال ایران برای پرورش مربیانی در سطح بین‌المللی چه کرده است؟

آیا ساختار آموزشی قدرتمندی ایجاد کرده‌ایم؟

مربیان ما مرتب در معرض تازه‌ترین تحولات تاکتیکی جهان قرار دارند؟

آیا کیفیت مسابقات لیگ نشان‌دهنده پیشرفت چشمگیر دانش مربیگری داخلی است؟

پاسخ را می‌توان در زمین مسابقه جست‌وجو کرد.

نگاهی به همین لیگ امسال بیندازید. برخی معتقدند ، بازیها چشم نواز شده و عده ای می گویند که به جز تیمهای بالای جدول ، کمتر تیمی توانسته آن‌چنان از نظر فنی و تاکتیکی بر رقبا برتری پیدا کند که دیگران را وادار به تحسین کند.

از نگاه دسته دوم رقابت نزدیک الزاماً نشانه کیفیت بالا نیست؛ گاهی همه به این دلیل نزدیک‌اند که سطحشان چندان از یکدیگر فاصله ندارد.

تبعات این اتفاق چیست؟

اما نگرانی بزرگ‌تر دسته دوم مربوط به امروز نیست.

این عده معتقدند که تبعات این انزوا را شاید پنج یا شش سال دیگر ببینیم؛ زمانی که نسل تازه بازیکنان و مربیان، محصول همین فضای محدود خواهند بود.

با ادامه شرایط فعلی، حتی بعید نیست شمار بازیکنان خارجی لیگ هم در فصل‌های آینده به‌شدت کاهش پیدا کند.

… و آن روز، فوتبال ایران بیشتر از همیشه با خودش تنها خواهد ماند.

در این میان، هر بار نام مجید جلالی را می‌شنوم، ناخواسته یاد آن مقایسه مشهورش می‌افتم؛ مقایسه امیر قلعه‌نویی با ژوزه مورینیو!

بله، همان مورینیو!

البته جلالی بعداً درباره منظورش و تأثیر محیط بر رشد مربیان توضیح داده است. اما واقعاً در فوتبالی که هنوز نتوانسته ساختار حرفه‌ای مناسبی برای پرورش مربی ایجاد کند، چنین مقایسه‌هایی چه کمکی به شناخت واقعیت می‌کند؟

گاهی احساس می‌کنم بعضی از متولیان و نظریه‌پردازان فوتبال ایران، آن‌قدر از واقعیات فوتبال جهان فاصله گرفته‌اند که حتی انتقاد از دیدگاه‌هایشان را هم برنمی‌تابند؛ گویی مخاطب چیزی نمی‌فهمد و تنها آنها هستند که حقیقت را می‌دانند.

بگذریم.

تبریک به کانون مربیان فوتبال ایران، تبریک به تمام کسانی که سال‌ها از ضرورت ایرانی شدن نیمکت‌ها سخن گفتند.

امروز لیگ برتر تمام‌عیار ایرانی شده است. تیم ملی ایرانی است، تیم امید ایرانی است، تمام ۱۸ نیمکت لیگ برتر هم ایرانی است.

حالا دیگر وقت آن رسیده که به‌جای شمارش تعداد مربیان ایرانی، درباره کیفیت فوتبال ایران حرف بزنیم.

امیدوارم همین لیگ امسال دست‌کم در موعد مقرر به پایان برسد تا بتوانیم در پایان فصل، بی‌هیاهو و بدون شعار، محصول این فوتبال تمام‌ایرانی را قضاوت کنیم.

و در پایان، یک سؤال از مجید جلالی:

آقای جلالی، واقعاً آرزویتان همین بود؟

اگر بود، تبریک می‌گویم. آرزویتان برآورده شد.

فقط امیدوارم روزی نرسد که فوتبال ایران بهای بدی برای این انزوا را بپردازد، کسانی هم باشند که مسئولیت عواقب نه چندان مطلوب احتمالی این رؤیای تحقق‌یافته را بپذیرند.

اما باز غمی نیست چون می‌گذرد این روزگار…

مهدی طاهرخانی- اختصاصی خبرگزاری پارس فوتبال 

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *