بالا
ورود به حساب کاربری
ثبت نام کنید
ارسال این مطلب برای دوستان

اشک ریختن زننده گل قهرمانی استقلال در آسیا ؛ وقتی استقلالی محبوب احساساتی می شود

اشک مسعود معینی روی آنتن درآمد

نویسنده : خبرگزاری پارس فوتبال.کام
تعداد نظرات کاربران : ۰ نظر
تاریخ انتشار : جمعه ۲۲ فروردین ۱۳۹۹ | ۹:۱۹
مسعود معینی عضو هیات مدیره باشگاه استقلال

زننده گل اولین قهرمانی استقلال در آسیا روی آنتن زنده شبکه ورزش اشک ریخت.

خبرگزاری فوتبال ایران پارس فوتبال دات کام :

مسعود معینی که گل اولین قهرمانی استقلال در آسیا را به نماینده رژیم صهیونیستی زده بود، دیروز در پنجاهمین سالگرد این افتخار روی خط برنامه نوروز فوتبالی شبکه ورزش سیما رفت و با احساس در این خصوص صحبت کرد.

مسعود معینی گفت:

«لحظات بسیار شورانگیزی بود. به خصوص وقتی گل را دریافت کردیم، شرایط سخت شده بود. خوشحالی ما از این بودکه هم هواداران پرسپولیس و هم هواداران استقلال در ورزشگاه بودند و جان سوزن انداختن وجود نداشت.»

مسعود معینی ادامه داد:

«من آن زمان ۲۰ سال بیشتر نداشتم و خیلی جوان بودم. وحشت زده هم شده بودیم که نکند بازی را واگذار کنیم. آن زمان خیلی کم به مدافعان کناری اجازه نفوذ می دادند. خداراشکر اما آقای رایکوف که خدا رحمتش کند یک تعویض خوب کرد و کاپیتان ما علی جباری که بهترین بازیکن جام بود را بیرون کشید تا تهاجمی تر کار کنیم. مهدی حاج محمد هم خیلی بااحساس و با اشتیاق کار کرد و با حرکات جالبش توپ را روی سر غلام وفا خواه انداخت تا گل تساوی را بزنیم.»

مسعود معینی پیشکسوت استقلال همچنین تاکید کرد:

«بعد از آن گل شرایط ما دگرگون شد و احساس خوبی داشتیم. یکپارچه تر شدیم و جلو کشیدیم. آن بازی یکی از بهترین بازیکنان تیم حریف گوش راست شان بود که من مامور مهارش شدم. با این شرایط نباید خیلی نفوذ می کردم اما نمی دانم چه شد و چه اتفاقی افتاد که داخل محوطه جریمه رفتم. محوطه جریمه تیم هاپوئل خیلی شلوغ بود و همه برای گل زدن جلو رفته بودند. یک حمله خطرناک حریف خنثی شد و توپ برگشت و ….»

مسعود معینی که بسیار هیجان زده شده بود، بغضش در این لحظه ترکید و همراه با اشک درباره گل قهرمانی که خودش به ثمر رساند توضیح داد:

«آقای پورحیدری توپ را فرستاد و من ضربه زدم. خودم اصلا نفهمیدم چه شده، وقتی بازیکنان دیگر به سمتم آمدند و دیدم داور به وسط زمین می رود، فهمیدم توپ وارد دروازه شده است. حال عجیبی داشتم و فقط روی زمین افتادم. برادرم آمد و از روی زمین بلندم کرد. بچه ها روی سرم ریخته بودند و فکر می کنم خدا خواست این اتفاق بیفتد. بعد از آن گل امجدیه غوغایی بود. رایکوف ما را به آرامش دعوت می کرد و می گفت تمرکز کنید و احساساتی نشوید. خداراشکر که نتیجه ماند و آن افتخار به دست آمد.»

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

Time limit is exhausted. Please reload the CAPTCHA.