بالا
ورود به حساب کاربری
ثبت نام کنید
ارسال این مطلب برای دوستان
پارس فوتبال را در تلگرام دنبال کنید برای عضویت کلیک کنید »»
فروش شارژ سفیر افلاک
vistavel.com

مصاحبه ی جنجالی | ریز به ریز با کفشگری از مرگ هادی نوروزی تا جدایی از پرسپولیس

نویسنده : مهدی فتح اله زاده
تعداد نظرات کاربران : ۰ نظر
تاریخ انتشار : یکشنبه ۲۳ اسفند ۱۳۹۴ | ۱۶:۳۱
Mehrdad Kafshgari

مهرداد کفشگری ناگفته هایش را از روز درگذشت هادی نوروزی و رابطه فامیلی و نزدیکش با بهداد سلیمی قهرمان وزنه برداری جهان را بیان کرد.

خبرگزاری فوتبال ایران پارس فوتبال دات کام :

 

*خودت را در یک کلمه معرفی کن.

احساسی.

*در یک جمله.

مهرداد آدمی است که همیشه سختی دنبالش است. شاید خیلی ها بگویند بدشانس ولی من همه اینها را دوست دارم یعنی سختی کشیدن در زندگی را هرچه باشد دوست دارم.

*نقطه ضعفت در بازی.

کم شوت می زنم. شوتزنم اما کم می زنم.

*نقطه قوت؟

دوندگی زیاد.

*دوست داری گلزن باشی یا گل ساز.

گل زدن را همه دوست دارند اما من پاس گل را بیشتر دوست دارم. شیرینی خاص خود را دارد.

*این روزها چه آهنگی را با خودت زمزمه می کنی؟

اگر بخواهید بگویید که بخوانم نه نمی خوانم. (به زبان شمالی می خواند) جان مار خودمان را می خوانم. منظور همان مادر جان است. این را مثلا یک دختر شمالی گفته من را به یک مرد عامل نده. عاملی خیلی باکلاس و خیلی عالی است.

*رنگ زندگی مهرداد کفشگری.

سبز. به خاطر اینکه بچه شمال هستم و واقعا عاشق طبیعت هستم وقتی من شمال بروم همیشه به کوه می روم.

*بیشترین دلمشغولی ات بعد از فوتبال.

فکر می کنم زمین های شالیزار. خیلی دوست دارم اونجا باشم. همین الان هم که می روم شمال وقتی فصل شالی باشد به کنارشان می روم. خیلی دوست دارم و شغل شریفی است.

 *شنیدیم بهداد سلیمی پسردایی ات است؟

جایی من این را نگفته ام که بهداد سلیمی پسردایی ام است. بهداد دو سال کوچکتر از من است. باهم بزرگ شدیم. اصلا قضیه وزنه بردار شدنش این بود که در بچگی خیلی زیاد غذا می خورد. چاق شده بود و خانواده دایی ام ترسیدند. او را به دکتر بردند. گفتند که اگر ورزش نکند احتمال دارد چربی دور قلبش زیاد شود. او را به وزنه برداری فرستادند و الان هم قهرمان المپیک شده است. البته نه به این راحتی که من می گویم. من خودم چند بار سر تمرین شان رفتم و دیدم که چقدر سختی می کشند و از چقدر وزنه بالا و پایین می روند تا بتوانند بدن شان را روی فرم نگه دارند و در المپیک قهرمان شوند.

*بهداد سلیمی پرسپولیسی است یا استقلالی؟

بهداد را من خودم نفهمیدم که پرسپولیسی است یا استقلالی. یک بار به پرسپولیس آمده بود با آقای رویانیان قرارداد بسته بود. یک بار دیگر هم با هم بیرون رفته بودیم به من گفت استقلالی هستم. فکر کنم پرسپولیسی باشد و آن موقع خواست مرا اذیت کند گفت استقلالی. چون می داند من سر این قضیه سرسختم.

*تا حالا با استقلالی ها کل کل کردید؟

فکر می کنم قبل از دربی یکی، دو بار شیطنت کردم. مصاحبه کرده بودم و قبلش گفته بودم این دربی گل دارد و برنده اش ما هستیم. کری ام فقط همین بود.

*عدد ۴؟

عددی است که استقلالی ها خیلی روی آن مانور می دهند و عددی غیرطبیعی است که ۴ نشان می دهد. ولی ۶ قضیه اش فکر می کند و شش تا خورده است در بازی. استقلال هم تیم بزرگی است.

*۲۴?

رفیق نیمه راه.

*از آن روز برای ما بگو.

ساعت ۴،۴:۳۰ من خواب بودم. همسرش با من تماس گرفت و گفت که هادی حالش بد است و به بیمارستان بیا. من فکر می کردم که در حد یک مریضی معمولی باشد. چون همسرش خیلی هادی را دوست داشت فکر می کردم که دارد به قضیه هیجان می دهد. از خانه که نزدیک بیمارستان شدم یک دفعه دلشوره عجیبی مرا گرفت. جلوی بیمارستان که رسیدم همسرش با یک پرستار که پشتش به من بود ایستاده بودند. همسرش به سمت من با گریه آمد و پرستار آرام به من گفت که مرد. در بیمارستان را باز کردم و دیدم که دارند به هادی شوک می دهند. به دکتر بالای سرش به من گفت که تمام کرده است. از طرفی نمی توانستم که گریه کنم چون همسرش می فهمید. من دوست نداشتم که این خبر را به او بدهم. کسی نبود در بیمارستان فقط من و هادی و همسرش بودیم. نیم ساعت هم مرا بستری کرده بودند که ساعت ۷،۸ بود که با پزشک تیم تماس گرفتند و آمدند و مردم هم که جمع شده بودند و مسئولین باشگاه هم آمدند و به همسرش گفتند. من به او می گفتم که مگر می شود هادی به این راحتی بمیرد و او نمرده است.  بعد از اینکه فهمید و ما به خانه اش رفته بودیم مرا ۴،۵ سیلی به من زد و به من گفت گه تو گفته بودی که هادی نمی میرد. واقعا وضعیت بدی داشت. بدترین روز زندگی ام بود و فراموش نمی کنم. حتی لب خوانی آن پرستار جلوی چشمانم است. من آمدم بودم که هادی حالش خوب شود و با خودم ببرم یک دفعه پرستار می گوید که مرده است. هنوز که هنوزه خودم را قانع می کنم. شوک بزرگ را هیچ وقت فراموش نمی کنم. من و هادی با هم بزرگ شده بودیم. شخصتی بزرگی داشت. حتی فوتبال ایران هم قدرش را ندانست. مطمئنم جایش وسط بهشت است. خیلی زود از پیش ما رفت.

*بزرگترین درسی که از پرسپولیس گرفتی چه بود؟

تیم بزرگ ظرفیت بزرگی می خواهد. هم اینکه روح بزرگ باید داشته باشید و جلوی سختی ها کم نیاوردید. در پرسپولیس من چند هفته نیمکت نشینم دلیلش فکر می کنم این است که بعد بازی با سپاهان  فکر می کنم نتوانستم آن همه فشار را تحمل کنم و همان باعث شده بود که من مصدوم شوم و از نظر روحی و روانی فوت هادی به من فشار آورده بود و نتوانستم برگردم.

*ممکن است یک روز استقلالی شوی؟

هیچ وقت.

حتی اگر به حالت قهر از پرسپولیس جدا شوی.

هیچ وقت. چون دوست دارم تا ابد پرسپولیسی بمانم چه به عنوان بازیکن و چه به عنوان هوادار.

اشتراک گذاری در موبایل :
همراه اول