مقدمه تیم منتخب قرن با جهانگیر کوثری: رایکوف فوتبال ما را متحول کرد؛ حجازی سمبل تیپ روز و حضور جوان ها در فوتبال بود
منبع : طرفداری
جهانگیر کوثری در حاشیه برنامه تیم منتخب و برترین های قرن ورزش ایران، به مرور تاریخ فوتبال ما در قرنی که گذشت پرداخت. او با کلام شیوای خود، دانسته ها و تجاربش را در چند دقیقه به طور خلاصه مرور کرد و آن را برای مخاطبان رسانه طرفداری شرح داد. برنامه تیم منتخب و برترین های قرن ورزش ایران با جهانگیر کوثری، ساعت ۲۱ فردا (شنبه ۲۱ فروردین) تقدیم شما می شود. پیش از آن حتما این مقدمه جذاب را تماشا کنید:
با دیگر مهمانانی که صحبت می کردیم می گفتند انتخاب ترکیب یازده نفره برای یک فصل هم سخت است چه برسد بخواهیم صد سال را انتخاب کنیم و بازیکنانی که بازی شان را هم ندیده ایم اما خب امروز ما این شانس را داریم در کنار شما و من و هم نسل هایم که بازی بزرگان و پیشکسوتان فوتبال را ندیده اند، از زبان شما بشنوند که چه بازیکنانی بودند و چه محاسنی داشتند.
بله ما در دهه ۱۳۲۰ که تازه فوتبال راه می افتد و یک سری از آدم های خیلی معروف و کسانی که وابسته به دستگاه ها بودند جزو تیم های باشگاهی و ملی ما بودند و فوتبال مثل خود انگلستان در ابتدای کار، مال طبقه وابسته به دولت بود حالا دولت که می گویم منظورم نظام سلطنتی انگلستان است. ما هم آن زمان اینگونه اتفاق افتاد و کسانی که بودند افرادی تحصیل کرده و با وضعیت مالی عالی و امکانات خوب بودند و همه منصب دار بودند، یکی سرلشکر بود در نظام پستی بزرگ داشت یکی وکیل بود یکی دکتر بود یکی در سیستم های سلطنتی دربار کار می کرد و موقعیت های خوبی داشت. کم کم فوتبال به سمتی رفت و سراغ طبقه های پایین تر جامعه رفت و گرایش فوتبال به طرف طبقه وابسته به دولت کمتر شد و دیدیم محله های طبقه های محروم جامعه ما رفتند به سمت فوتبال و ستاره های بزرگ جهان هم از این طبقه آمدند کلا ماهیت فوتبال عوض شد.
آن موقع هم ما فوتبالیست هایی استثنایی داشتیم مثلا دروازه بانی مثل آقاحسینی می آمد و کارهای عجیب و غریبی می کرد و توپ هایی را می گرفت که هیچکس باور نمی کرد منتها اگر امروز این کار را کند از او ایراد می گیرند مثلا توپی را که خیلی محکم بود ترسید با دستانش بگیرد مبادا پنجه هایش بشکند، با سر زد، با پیشانی زد حتی قدرت چشمی اش آب آورد و قدرت اشکی و این حرفها و گفتند این مربوط به ضربه سری بوده که زده. بعد در دهه های بعد فوتبالیست هایی آمدند که ذاتا فوتبال را بلد بودند مثل آقای کوزه کنانی، برومند. اینها کسانی بودند که الفبای فوتبال را بلد بودند، یعنی تکنیک داشتند، حرکت توپ را بلد بودند خوب دریبل می زدند پرش به موقع داشتند و گل های زیادی هم زدند. بعدا در خوزستان که زودتر از تهران فوتبال را شروع کردند، در مسجدسلیمان، آبادان و اهواز، فوتبالیست هایی مثل پرویز دهداری ها و دیگران که جایگاهی در تیم ملی پیدا کردند. در هر دوره حساب کنیم، یک سری بازیکنان شاخص آمدند به ویژه از خوزستان و تیم های تهرانی که خیلی به لشکرهای انگلیسی آن زمان نزدیک بودند و با آنها فوتبال بازی می کردند و همین باعث شد تا به جام ملت های آسیا برویم و به بازی های مقدماتی المپیک برویم از سال ۱۹۶۴ که به المپیک توکیو راه پیدا کردیم فوتبالیست ها مطرح شدند به عنوان یک سری چهره های سیاسی اجتماعی در جامعه. آن بازیکنانی که موفق به شکست هندوستان و پاکستان شدند، خیلی خوب بودند. هندی ها با اینکه پا برهنه بازی می کردند منتها فوتبال عالی ای بازی می کردند چون به انگلیسی ها خیلی نزدیک بودند اصلا همه به نظر انگلیسی بودند و ما آنها را شکست دادیم، پاکستان هم فوتبال خوبی داشتیم و آنها را هم شکست دادیم و توانستیم به المپیک ۱۹۶۴ برویم و این اتفاق بزرگی بود.
المپیک های دیگر هم حتی، آن موقع تیم هایی که المپیک بودند تعریف آماتوری داشتند، کشورهای اروپای شرقی می توانستند بروند و تیم های حرفه ای نمی توانستند بازیکنان خود را بیاورند و بعدا بهم خورد و مسابقات ۲۳ ساله ها درست کردند. در هر دهه ما بازیکنانی داشتیم که خیلی به فوتبال مان کمک کردند، از دهه مثلا چهل فوتبالیست هایی آمدند که سیستم های کلاسیک که انگلیسی بودند را بلد بودند. تمام سیستم های فوتبال ایران هم انگلیسی است یعنی از اول پایه و اساس فوتبال ما به این شکل بوده که به شکل انگلیسی ها بازی می کنیم، سیستم کلی جامعه مان یعنی باشگاهی ملی و همه آنطور بازی می کردند و در واقع شاخصه شان هم این بود که فوتبال را به کنار می بردند، حرکت می کردند گوشه، گوشه چپ و راست قوی داشتیم، ۴-۲-۴ بازی می کردیم با دو هافبک که پدرشان وسط زمین درمی آمد و دو بغل راست و چپ و گوشه راست و چپ داشتیم، آن گوشه های چپ و راست را برای شان می انداختند و آنها بازیکنان سریعی بودند، می رفتند سانتر می کردند و همه بغل چپ و راست هایمان هم سرزن بودند. آقای کوزه کنانی آقای مسعود برومند، همایون بهزادی، پرویز بهزادی، جلال طالبی آمد، غلامحسین مظلومی و همه سرزن. ما بیشتر گل هایمان را با سر می زدیم حتی هافبک های ما مثل پرویز قلیچ خانی که قد کوتاهی داشت هم برای ضربه های کرنر می آمدند و از همه بالاتر سر می زدند. به هرحال بازیکنان قد بلند به کار گرفته شدند چون به سیستم ما می خوردند، از دفاع های بلند استفاده می کردیم چون باید توپ ها را خود دفع می کردند دروازه بان هم دروازه بانی که قد بلندی داشت، کسی که توپ ها را دفع کند و آنها موقع توپ ها را کم دفع می کردند.
مثلا آقای حجازی یا عزیز اصلی وقتی روی هوا می رفتند، روی آسمان می رفتند و توپ را می گرفتند، می خوردند زمین. حجازی این کار را خیلی خوب انجام می داد و دروازه بان مطرحی هم شد و موقعیتی که بوجود آمد در فوتبال ایران، تحولی بود که رایکوف در اواخر دهه ۴۰ و اوایل دهه ۵۰ به وجود آورد. رایکوف تمام بازیکنانی که با آن سیستم قدیمی پا به سن گذاشته بودند را کنار گذاشت و از کسانی استفاده کرد که سمبل شان ناصر حجازی بود. همه بازیکنان جوان. رایکوف مربی ای بود که فوتبال روز اروپا را می دانست و در یوگوسلاوی که از تیم های بزرگ جهان در آن سال ها بود فوتبال بازی کرده بود، دوره مربیگری گذرانده بود و فوتبال دنیا آشنا بود و این تغییر را در فوتبال ما به وجود آورد. تقریبا می توان گفت ریشه دهه های بعد فوتبال ما که به موفقیت رسید و در جام جهانی ۷۸ که ما رفتیم در زمان آقای مهاجرانی، یکی از عوامل اصلی اش آقای رایکوف بود که نقش بزرگی داشت. در آن دهه فوتبالیست هایی آمدند که گفتم سمبلش ناصر حجازی بود و می توان گفت جوان ها با فوتبال آشتی کردند و گرایش به فوتبال زیاد شد به دلیل انتخاب این چهره های جوان که تیپ خاصی داشتند. تیپ امروزی بودند، موهای بلند داشتند و خوش چهره بودند، بعضی هایشان درس خوان بودند. ناصر حجازی مثلا دانشجو بود و خب ندیده بودند، چند دهه بود و کسانی آمدند که با خود القابی هم آوردند و جالب هم نبود آن القاب. همینطوری پیش آمد و روند خوبی داشتیم تا در این جام های جهانی اخیر هم به دلیل ورود چند چهره شاخص در فوتبال همچنین مربیانی که از خارج آمده بودند و مقداری با علم روز فوتبال آشنا شدیم و کاراکتر جدیدی در فوتبال جهان پیدا کردیم. مثل آقای کی روش که در واقع شخصیت تازه ای فوتبال ما داد حتی از نظر سیاسی اجتماعی به نظر من ایران را در موقعیت تازه ای تعریف کرد.
به هر جهت صعود به جام جهانی در بین تیم های بزرگ و رفتن به جام جهانی که یک رخداد بزرگ در فوتبال است و حتی از المپیک هم به نظر من بالاتر است به خاطر مخاطبینی که دارد، با این چهره ها اتفاق می افتد و این چهره ها الان هر کدام شان در شرایط فعلی از محبوب ترین چهره های اجتماعی ایران هستند یعنی علی دایی الان به عنوان کسی که بیشترین گل ملی را در جهان زده، یک افتخار خیلی خیلی بزرگ است. ما در مجارستان و برای کنگره رفته بودیم، آنجا برای اسپانسر خبرنگارانی که آمده بودند و حضور داشتند، فدراسیون آنها بزرگداشت پوشکاش را هم گرفته بود با اینکه پوشکاش در رده دوم قرار گرفته بود و دایی بالاتر بود و می گفتند برای ما مقام دوم خیلی افتخار است. در تمام خیابان ها پرچم های او را زده بودند و در تمام هتل ها به هر خبرنگاری که می رفت یک پیراهن او، حوله و کفش او را کادو می دادند و این خیلی مهم است که ما بازیکنی مثل علی دایی داریم که بیشترین گل زده ملی در جهان را دارد. فکر می کنم چنین چیزی در تاریخ تکرار نشود. یعنی اگر رونالدو به تعداد گل های علی دایی نرسد که البته می رسد حتما، واقعا فکر می کنم صدسال پنجاه سال دیگر هم نتواند کسی به اندازه علی دایی گل بزند. حالا رونالدو هم استثنائا این شرایط را دارد و بقیه خیلی پایین تر هستند. این یک افتخار است و به عنوان یک چهره تاریخی در جهان مطرح است. اینها همه از فوتبال بیرون زده و اینها موقعیت هایی است که در نسبت سیاسی و اجتماعی جامعه امروز ما خیلی هایش به فوتبال ربط داده می شود همانطور که به کشتی، وزنه برداری مربوط می شود و قدر فوتبالیست هایی مثل دایی را باید بدانیم. حالا احتمال دارد خودشان نقاط ضعف ها و اشتباهاتی داشته باشند اما موقعیت این برای مردم و جامعه و تاریخ ما باید حفظ شود. یعنی در تاریخ ما باید این ها را حفظ کنیم و بدانیم چه چهره بزرگی هستند. مثل یک سردار جنگی مثل یک نویسنده بزرگ می مانند و نمی خواهم با هنرهای دیگر مقایسه کنم اما مثل یک نقاش بزرگ می ماند. دایی تکرار نمی شود و شاید اصلا تکرار نشود و کسانی نتواند این تعداد گل را بزند و اینها مدیون کسانی هستند که از ابتدا فوتبال درست را به جامعه ما آوردند البته همه آنها نه.
یک سری مربی بزرگ مثل رایکوف، راجرز یا اوفارل، حالا مثلا اوفارل مربی بزرگی بود و آثارش هم برای آقای مهاجرانی ماند و او با درس هایی که از اوفارل گرفته بود توانست تیم را به جام جهانی ببرد، در دهه ۷۰ میلادی رفتن به جام جهانی کار راحتی نبود الان هم کار راحتی نیست ولی آن موقع کار سختی بود و الان هم مشکل است و کار بزرگی آقای مهاجرانی انجام داده بود و این را مدیون مربیانی هستند که اساس و پایه فوتبال علمی را در جامعه ما درست گذاشتند. کسی مثل دتمار کرامر در واقع انجام کلاس های فوتبالش هرچقدر مثبت باشد حالا نمی گوییم خیلی عالی، اما توانست ۸۰-۹۰ مربی در ایران درست کند، تمام کسانی که می خواستند بروند باشگاه و مربی شوند فدراسیون اعلام کرد همه باید بروند و این دوره را ببینند. حتی کسانی که سواد نداشتند در بین آن کسانی که آمدند به این کلاس ها من ۷ ۸ مربی می شناسم که سواد نداشتند اما در آن کلاس ها قبول شدند به هرحال از یک جای دیگری نمره گرفتند و این ها خیلی تاثیر گذاشت و همه اینها برنامه ریزی اش به فدراسیون ها مربوط می شود. اگر رئیس فدراسیونی که دوراندیشی درستی داشته باشد یا یک پلن کار ۱۰ ساله ۱۶ ساله داشته باشد، تیم ملی اش هم نتیجه می گیرد نه در رده بزرگسالان در رده جوانان و نوجوانان و زنان و ساحلی و فوتسال هم می تواند نتیجه بگیرد ما این ها را در موقعیت هایی داشتیم و به نظر من نتایجش را هم گرفتیم.
همچنین ببینید:
جهانگیر کوثری: قلیچ خانی استثنا بود؛ پروین گفت اگر او فوتبالیست است، من چه هستم؟!












